تاریخ : يکشنبه 10 ارديبهشت 1391     |     کد : 181

مهدویت

.

وظايف و تكاليف شيعيان در عصر غيبت امام زمان (عج(

فرستادن به ایمیل چاپبا توجه به احاديث خاندان وحى در عصر غيبت، وظايف و تكاليفى براى شيعيان و محبّان آن حضرت مشخص و معيّن شده كه به برخى از وظايف اشاره مى نماييم.
1 ـ معرفت و شناخت
يكى از وظايف شيعه نسبت به امام زمان (عج) به دست آوردن شناخت از صفات و آداب و ويژگيهاى آن جناب و علايم حتمى او مى باشد ; زيرا آن حضرت امامى واجب الاطاعة است .و هر كسى كه اطاعتش واجب است، بايد صفاتش را شناخت تا با شخص ديگرى كه مقام او را به دروغ و ستم ادعا مى كند، اشتباه نگردد. بنابراين شناخت و معرفت نسبت به آن حضرت واجب و لازم است.
2 ـ صدقه دادن به نيابت از آن حضرت
اين امر نشانه مودّت و دوستى آن جناب و ولايت اوست. سيد بن طاووس در كتاب كشف المحجه به فرزندش چنين سفارش مى كند:
... صدقه دادن از سوى آن حضرت بيش از صدقه دادن از سوى خودت و عزيزانت قرار بده و دعا كردن براى آن حضرت را مقدم بدار كه سبب مى شود به سوى تو توجه فرمايد و به تو احسان نمايد...
3 ـ سعى در اصلاح جامعه و امر به معروف ونهى از منكر
از جمله وظايف مهم شيعيان و شيفتگان حضرت حجت (عج) اصلاح جامعه خود است، بايد گفت بزرگترين امر به معروف و ناهى از منكر در عصر ظهور، خود امام مهدى (عج) است پس چگونه ممكن است جامعه منتظر، خشنودى مهدى (عج) را بخواهد و در اين بُعد و زمينه به مهدى (عج) اقتدا نكند.
4 ـ تزكيه و خود سازى
امام صادق ع مى فرمايد:
هر كسى كه دوست مى دارد از اصحاب قائم ع باشد مى بايست منتظر باشد پس چنانچه بميرد و پس از مردنش قائم(عج) بپاخيزد، پاداش او همچنان پاداش كسى خواهد بود كه آن حضرت را درك كرده است.
5 ـ دعا براى حفظ ايمان
چون در عصر غيبت خطرات بسيار و امواج خطرناكى خانه دل انسان را تهديد مى كند، لازم است ضمن تلاش جدى براى تخلق به اخلاق الهى دست به دعا بلند كرده و از خداوند استمدادنمود.
6 ـ قيام هنگام شنيدن نام آن حضرت از وظايف شيعيان در عصر غيبت است.
7 ـ دعا كردن براى آن حضرت، وظيفه ديگر شيعيان در عصر غيبت است .
8 ـ محزون بودن از فراق آن حضرت وظيفه ديگر شيعيان در عصر غيبت است.
9 ـ انتظار فرج و ظهور آن حضرت وظيفه ديگر شيعيان در عصر غيبت است.
10 ـ حج رفتن به نيابت آن حضرت وظيفه ديگر شيعيان در عصرغيبت
.

نگرش عرفانی امام خمینی(ره) به آموزه مهدویت(عج)

مریم محمدی

  ضرورت اكمال دين و اتمام نعمت و ويژگي جامعيت دين اسلام، تداوم امامت را با زنده و حاضر بودن حضرت مهدي تا ظهور آن حضرت در زمان معين شده از سوي خدا دارد، كه يكي از مهمترين اهداف اين امر تحقق حاكميت الهي و بسط عدالت واقعي در روي جهان است .نگرش امام خميني به مسئله مهدويت ريشه در گرايش‌هاي ديني و شيعي، عرفاني ابن عربي و اهميت سياسي اين مسئله در جهان امروز دارد، بالاخص كه براي گروه كثيري از مردم مسلمان تشكيل يا عدم تشكيل حكومت در زمان غيبت حضرت صاحب يك مسئله اساسي است حضرت امام(ره) در برهه های مختلف انقلاب اسلامی به منظور آماده ساختن مردم برای مقابله با مشكلات و خطراتی كه انقلاب و نظام نوپای اسلامی را تهدید می كرد، بر مفهومی كه خود از انتظار داشتند تاكید می فرمودند و مردم را به پایداری و تلاش بیشتر فرا می خواندند: «من امیدوارم كه ان شاءالله برسد روزی كه آن وعده مسلم خدا تحقق پیدا كند و مستضعفان مالك ارض بشوند . این مطلب وعده خداست و تخلف ندارد، منتها آیا ما درك كنیم یا نكنیم ، آن به دست خداست. ممكن است در یك برهه كمی وسایل فراهم شود و چشم ما روشن بشود به جمال ایشان. این چیزی كه ما در این وقت ، در این عصر وظیفه داریم، این مهم است. همه انتظار داریم وجود مبارك ایشان را، لكن با انتظار تنها نمی شود ، بلكه با وضعی كه بسیاری دارند، انتظار نیست. ما باید ملاحظه وظیفه فعلی شرعی - الهی خودمان بكنیم و باكی از هیچ امری از امور نداشته باشیم . كسی كه برای رضای خدا ان شاءالله مشغول انجام وظیفه است، توقع این را نداشته باشد كه مورد قبول همه است، هیچ امری مورد قبول همه نیست . كار انبیاء هم مورد قبول همه نبوده است، لكن انبیا به وظایفشان عمل كردند و قصور در آن كاری كه به آنها محول شده بود نكردند، گر چه مردم اكثرا گوش ندادند به حرف انبیا، ما هم آن چیزی كه وظیفه مان هست عمل می كنیم و باید بكنیم گر چه بسیاری از این عمل ناراضی باشند یا بسیاری هم كارشكنی بكنند  نگرش امام خميني به مهدويت در ابعاد گوناگون آن، به رويكرد ديني، سياسي و عرفاني ايشان ارتباط مستقيم دارد؛ يعني مسئله مهدويت صرفاً يك موضوع تاريخي يا سياسي نيست، بلكه ريشه در باورهاي ديني امام خميني دارد كه اين باورها ريشه در اصول اساسي نبوت و بالاخص امامت و تداوم آن تا آخرالزمان دارد. به بيان ديگر ضرورت اكمال دين و اتمام نعمت و ويژگي جامعيت دين اسلام، تداوم امامت را با زنده و حاضر بودن حضرت مهدي تا ظهور آن حضرت در زمان معين شده از سوي خدا دارد، كه يكي از مهمترين اهداف اين امر تحقق حاكميت الهي و بسط عدالت واقعي در روي جهان است . نگرش عرفاني امام خميني به مسئله مهدويت ريشه در ديدگاه هاي عرفاني امام خميني به عنوان يك عارف شيعي پيرو عرفان ابن عربي دارد، يعني هم برگرفته از تعاليم اسلام با گرايش شيعي آن است كه در آن امام هم داراي شأن ديني و هم شأن عرفاني است. زيرا او حجت حق، انسان كامل، عالم به دين و دنياي مؤمنان و رابط فيض حق براي بندگان است كه اين امر در عرفان اسلامي به زباني ديگر، بالاخص در عرفان ابن عربي نمودار مي شود. بنابراين از ديدگاه امام خميني، حضرت مهدي انسان كاملي است كه صاحب ولايت مطلقه الهي، تداوم‌بخش رسالت انبيا، حجت حق بر زمين و نيز صاحب ولايت باطني بر بندگان است . از ديدگاه امام خميني خلقت ائمه اطهار و نيز حضرت مهدي با خلقت پيامبر اكرم از يك نور واحدي بوده است. يعني حضرت مهدي نيز مثل ساير ائمه و پيامبر اكرم داراي جايگاه انسان كامل، خليفه خدا و ولايت مطلقه الهي در روي زمين است كه اين نشان‌دهنده جايگاه رفيع ايشان در هستي است . ويژگي ديگري را كه در عرفان براي انسان كامل در نظر مي‌گيرند، كه از ديدگاه ديني شيعه براي حضرت صاحب است، ولايت او است. ولايت داراي ابعاد عرفاني خاص خود است. در عرفان ولايت به ولايت عامه و خاصه تقسيم مي‌شود، نيز به ولايت بالذات بالعرض تقسيم مي‌شود و اين دومي به ولايت مطلقه و ولايت مقيده تقسيم مي‌شود. از ديد عارفان اسلامي ولايت، عامتر از نبوت و رسالت است، بنابراين هر نبي ولي است اما هر ولي نبي نيست، هم‌چنين، ولايت باطن و اساس نبوت و رسالت است، از اين رو ابن عربي معتقد است انبياء و رسولان، ظهورات حقيقت انسان كامل كوني وجودي‌اند كه از آن به حقيقت محمديه تعبير مي‌شود . امام خميني حضرت صاحب را داراي جايگاه واسطه فيض و عنايات حق مي‌داند كه خداوند در اين زمان مواهب خود را به واسطه او بر خلايق ارزاني مي‌دارد. تا آنجا كه از ديد امام خميني حضرت صاحب داراي سلطه و احاطه بر جميع تغييرات و تبديلات عالم طبيعت است. يعني تعيين و تدوين سرنوشت هستي در زمانه حاضر در يد قدرت اوست كه اين بواسطه دارا بودن قدرت ولايت الهي است و بواسطه اين قدرت، او مي‌تواند در تدبير طبيعت تغييراتي را ايجاد كند . در ديد امام خميني رسالت انبياء براي تحقق عدالت واقعي در جهان تنها با قيام حضرت مهدي كامل مي‌شود كه به همين دليل او تداوم‌بخش و وارث رسالت انبياء است كه ولايت مطلقه الهي در او خاتمه مي‌يابد و بشر به واسطه او به كمال خود مي‌رسد . امام خميني بر اين اساس بر آن است كه لازمه اجراي عدالت توسط حضرت صاحب طولاني شدن عمر او تا زماني است كه اراده الهي بر آن تعلق بگيرد؛ زيرا او وظيفه دارد زمين را از فساد و ظلم پاك نمايد و از اين رو مصداق «يملأ الارض عدلاً بعد ما ملئت جورا» است؛ يعني او بعد از اينكه زمين و ساكنان آن آكنده از ظلم و ستم شدند، آنها را از ظلم و ستم پاك كرده و عدالت را در آن برقرار مي‌سازد . نكته‌اي كه در اين خصوص لازم است توجه شود اين است كه تداوم رسالت انبياء براي تحقق عدالت در سرتاسر جهان، بايد با ديگر شئون انبياء تناسب داشته باشد؛ يعني حضرت صاحب وظيفه دارد كه وجدان‌هاي خفته و منحرف را بيدار سازد و پوستين وارونه كه بر ارزش ها و باورهاي ديني پوشانده شده را درآورد، تا اينكه انسان تهي شدن از معنويت و منحرف از باورهاي دين حقيقي، دوباره به دين راستين و معنوي برگردد و اين يعني بازخواني دوباره اسلام راستين براي پيروي و ندا دادن توحيد حقيقي. از اين رو امام خميني، حضرت مهدي را از پيروان راستين پيامبر اكرم مي‌داند كه اصول فراموش شده پيامبر و ديگر انبياء را اجرا خواهد كرد. به تعبير ديگر حضرت مهدي مجري و مجدد شريعت در آخرالزمان خواهد بود . دو وظيفه مهم قبلي يعني برقراري عدالت و اجراي شريعت اسلام، تنها با تشكيل نظام حكومتي امكان‌پذير است. اين امري است كه در زمان انبياء و امامان قبلي براي هر يك كه ميسر بود واقع شد؛ يعني در اين دنيا براي تحقق اهداف عاليه ديني بايد نظام و ساز و كار مربوطه را هم ايجاد كرد. كه اين همان وراثت مستضعفين بر روي زمين خواهد بود . از اين رو امام خميني ظهور انقلاب اسلامي و تشكيل حكومت اسلامي در ايران و امكان آن در ساير نقاط جهان را مقدمه‌اي براي انقلاب جهاني حضرت مهدي و تشكيل دولت فراگير او مي‌داند و مي‌گويد: «اميد است كه اين انقلاب جرقه و بارقه‌اي الهي باشد كه انفجاري عظيم در توده‌هاي زير ستم ايجاد نمايد و به طلوع فجر انقلاب مبارك حضرت بقية‌الله ـ ارواحنا لمقدمه الفداء ـ منتهي شود


مفهوم درست انتظار از دیدگاه استاد مطهری

 

http://jc313.persiangig.com/ax2/motahari%20jc313.ir.jpg

 

مفهوم درست انتظار

در فرهنگ مذهبی، انتظار، عبارت است از این که انسان پیوسته چشم به راه روزی باشد که هدف و مقصد نهایی برآورده شود و روزی فرا رسد که انسانیت از یک زندگانی عادلانه و کامل، تحت رهبری و زعامت حضرت مهدی (علیه السلام) برخوردار باشد. البته ـ همان گونه که پیش تر گفته شد ـ مفهوم انتظار، اعم و کلی تر از مفهوم اسلامی آن است. از این روست که پیروان دیگر دین های آسمانی نیز با صرف نظر از نام و عنوان، به پیشوایی جهانی، که برپا کننده ی عدل و داد است معتقدند و در انتظار ظهور اویند. این عقیده به خودی خود، بهترین انگیزه برای تربیت و تهذیب نفوس تمامی پیروان و معتقدان آن ادیان است و باعث رشد و کمال اخلاقی آنان و تکمیل درجه ی ایمان و نیروی اراده ی پیروان آن می باشد تا مقدمات ظهور را در خود و هم کیشان خود فراهم آورند.

اصل «انتظار فرج» از دیدگاه استاد مطهری از یک اصل کلّی اسلامی و قرآنی استنتاج می شود و آن اصلِ «حرمت یأس از روح الله» است.

انتظار فرج و امید و دل بستن به آینده دو گونه است: انتظاری سازنده، تعهدآور، نیرو آفرین و تحرک بخش که می تواند نوعی عبادت شمرده شود و انتظاری که اباحه گر، ویران گر و فلج کننده است.

تفاوت این دو نوع انتظار، ناشی از تفاوت دو نوع بینش درباره ی تحولات، و ظهور مهدی موعود (عج) است.

انتظار سازنده مبتنی بر بینش انسانی و فطری است. بینش انسانی یا فطری، معتقد است که هر چند انسان در آغاز پیدایش، شخصیت انسانی بالفعل ندارد ولی بذر یک سلسله بینش ها در نهاد او نهفته است; و به عوامل بیرونی نیاز دارد تا به کمک آن، مقصد و راه و ثمره ی بالقوه اش را به فعلیت برساند. این بینش، انسان را دارای غرایز حیوانی و نیز تمایلات عالی می داند و اصل نبرد و تنازع در اجتماع، و نقش آن در رویش و تکامل تاریخ را می پذیرد، ولی نه منحصراً به صورت نبرد طبقاتی میان گروه وابسته به ابزار تولید و نظام اجتماعی کهن; بلکه مدعی است که نبرد میان انسانِ رسیده به عقیده و ایمان با انسان های گمراه، همواره وجود داشته است. به تعبیر قرآن، نبرد میان «جند الله» و «حزب الله» با جنود شیطان است. استاد می فرماید: «از دید این تفکّر، اصلاحات جزئی و تدریجی به هیچ وجه محکوم نیست و عامل اصلی حرکت تاریخ، فطرت تکامل جوی انسان است و اصلاحات جزئی و تدریجی به نوبه خود، کمک به مبارزه انسان حق طلب در نبرد با انسان منحط است. و برعکس فسادها و تباهی ها، کمک به نیروی مقابل است و آهنگ حرکت تاریخ را به زیان اهل حق، کُند می کند. لذا انتظار یعنی تلاش و تکاپو».

استاد مطهری (رحمه الله)، تعبیر و تفسیر قرآن از تاریخ را به همین شکل می داند.

از آیه های قرآن استفاده می شود که ظهور حضرت مهدی (علیه السلام)، حلقه ای از حلقه های مبارزه ی اهل حق با اهل باطل است و به پیروزی نهایی حق منتهی می شود و سهیم بودن در این سعادت، متوقف بر حضور در گروه اهل حق است.

طبق آیه های قرآن، مهدی (عج) مظهر پیروزی اهل ایمان است.

طبق روایت های اسلامی، گروهی زبده به محض ظهور امام، به آن حضرت ملحق می شوند. استاد مطهری (رحمه الله) درباره ی آنان می نویسد: «این گروه ابتدا به ساکن خلق نمی شود، معلوم می شود در عین اشاعه و رواج ظلم و فساد، زمینه هایی عالی وجود دارد که چنین گروه زبده را پرورش می دهد. این خود می رساند که نه تنها اهل حق و حقیقت به صفر نرسیده، بلکه فرضاً اگر اهل حق از نظر کمیّت قابل توجه نباشند از نظر کیفیّت از زبده ترین اهل ایمانند».  از نظر روایت های اسلامی، در مقدمه ی قیام امام، سلسله قیام های دیگر از طرف اهل حق صورت می گیرد، مانند قیام یمانی قبل از ظهور. ایشان می افزاید: «از مجموع آیات و روایات استنباط می شود که قیام مهدی موعود آخرین حلقه از مجموع حلقات مبارزات حق و باطل است که از آغاز جهان برپا بوده است».

شکل دیگری از انتظار نیز وجود دارد که به تعبیر استاد، نوعی اباحه گری و ویران گری است. استاد می فرماید: «طبق این تعبیر از انتظار، ماهیت قیام حضرت مهدی (علیه السلام) صرفاً ماهیت انفجاری است. فقط و فقط از گسترش و رواج اختلاف ها و حق کشی ها و تباهی ها ناشی می شود. هر اصلاحی مذموم است و از باب اینکه هدف وسیله را توجیه می کند بهترین کمک به ظهور و بهترین شکل انتظار، ترویج و اشاعه فساد است».

از نظر استاد «این نوع تفکر، دیالکتیکی است. این نوع انتظار فرج منجر به نوعی تعطیل حدود و مقررات اسلامی می شود و نوعی اباحه گری باید شمرده شود که به هیچ وجه با موازین اسلامی و قرآنی وفق نمی یابد».

بعضی افراد با تکیه به همین نوع تفکّر، با هر اصلاحی مخالفند و می گویند: دنیا باید از ظلم و جور پر شود تا یک دفعه انقلاب گردد و پر از عدل و داد شود و اگر ما کاری کنیم که مردم به سوی دین بیایند به معنای آن است که به ظهور حضرت حجّت خیانت کرده و ظهور ایشان را تأخیر انداخته ایم!

استاد مطهری پاسخ به این شبهه را چنین می دهد: «بعضی از حوادث جنبه انفجاری دارند مثل دمل که هر چیزی که جلوی دمل را بگیرد بد است. لکن دیدگاه ما نسبت به قیام و انقلاب حضرت این نیست. بلکه صحبتِ «رسیده شدن» است نه صحبت انفجار. مسأله ظهور حضرت حجت بیش از آنچه شباهت داشته باشد به انفجار یک دمل، شباهت دارد به رسیدن یک میوه. یعنی اگر ایشان تا کنون ظهور نکرده اند نه فقط به خاطر این است که گناه کم شده بلکه چون هنوز دنیا به آن مرحله از قابلیت نرسیده است».

انتظار ظهور، هیچ تکلیفی را از دوش ما برنمی دارد، ما هم چنان به وظایف فردی و اجتماعی خود مکلفیم. و درست در همین دوره است که می بایست یاران آن حضرت تربیت و آماده شوند.

انتظار از دیدگاه امام خامنه ای (حفظه الله)

(بسم الله الرحمن الرحیم)

حضرت آیة اللّه خامنه‏ ای (مدّظلّه ) فرمودند:

انتظار ظهور امام زمان (عج) به معنای انتظار برای پر شدن جهان از عدل و داد و عدالت برای همه انسان‏ها، انتظار رفع ظلم از صحنه زندگی بشر و انتظار فرا رسیدن دنیایی برتر از لحاظ معنوی و مادی است.

رهبر معظم انقلاب وجود حالت انتظار را در دل آحاد مردم یکی از الطاف خداوند بر مردم ایران در دوران انقلاب می‏دانند و می‏فرمایند:

این بزرگوار در فضای ذهنی و معنوی جامعه ما حضور دارد و جوانان مؤمن و با اخلاص نیز با آن حضرت قلباً در ارتباط هستند. این ارتباط به معنای حقیقی کلمه دو جانبه است و در حالات برجسته شور و محبت و احساس و عواطفی که ملت ایران نسبت به این بزرگوار دارند، این ارتباط طرفینی است.
ایشان انتظار ظهور امام زمان (عج) را موجب زنده شدن روح انتظار فرج در جوامع بشری دانسته و می‏فرمایند:

انتظار به معنای اشتیاق انسان برای دست رسی به وضعی برتر و بالاتر است و این حالتی است که بشر همیشه باید در خود حفظ کند و پیوسته در حال انتظار فرج الهی باشد.

مقام معظم رهبری به تلاش مستمر قدرت‏های شیطانی برای از بین بردن فروغ امید در دل انسان‏ها اشاره کرده و می‏فرمایند:

مبنای کار قدرت‏های طاغوتی بر این است که فروغ امید را در دل‏ها بمیرانند و همه امیدها را به یک نقطه مادی، یعنی پول و زخارف کم ارزش دنیا متمرکز کنند که سر رشته آن نیز در دست خودِ آن هاست. همه چیز را باحساب‏های کمی و پولی محاسبه می‏کنند و معنویات را از حساب خارج‏می‏کنند و به ویژه می‏کوشند که آن آینده موعود را از چشم ملت‏ها دورنگه‏دارند، اما ملت‏ها باید امیدوار باشند تا این اراده تکوینی الهی تحقق پیدا کند. [۱] .

انقلاب اسلامی بذر امید را در دل همه مستضعفان نشاند. انقلاب اسلامی ایران، ظهور سراسر نور مولا (ع) را نزدیک ساخته است.

اینک بر همگان است که این تلاش خدایی را با همه شداید و سختی‏ها تا آخرین سر منزل مقصود – که آماده کردن همه زمینه‏ها برای فرجش می‏باشد – ادامه دهند. در این رهگذر، از توطئه‏های موذیانه دشمن نباید غافل بود.

رهبر معظم انقلاب در رابطه با هوشیاری امت مسلمان می‏فرماید:

دشمنان سراغ مجموعه احکام و مقررات اسلام رفتند. هر عقیده و هر توصیه‏ای از شرع مقدس که در زندگی و سرنوشت آینده فرد و جماعت و امت اسلامی تأثیر مثبت و بارزی داشته است، به نحوی با آن کلنجار رفتند تا اگر بتوانند آن را از بین ببرند، اگر نتوانند، روی محتوایش کار کنند!… گاهی ده‏ها سال زحمت می‏کشند، برای این که بتوانند نقطه درخشانی را کور یا کمرنگ کنند یا نقطه تاریکی را به وجود بیاورند! سال‏های متمادی می‏نشینند و پول خرج می‏کنند! یکی زحمت می‏کشد و تلاش می‏کنند، ولی توفیق پیدا نمی‏کند، بعد از او کسان دیگری می‏آیند.

روی عقاید دنیای اسلام، از این‏گونه کارها خیلی شده است. روی عقیده توحید، عقیده امامت، روی اخلاقیات اسلامی، معنای صبر، معنای توکل، معنای قناعت، کار کرده‏اند! همه اینها نقاط برجسته‏ای هستند که اگر ما مسلمان‏ها درست به حقیقت آنها توجه بکنیم تبدیل به موتور حرکت دهنده جامعه اسلامی می‏شود.

 … بنده سندی را دیدم که بزرگان استعمار و فرماندهان استعماری توصیه می‏کنند که ما باید کاری بکنیم که این عقیده به مهدویت به تدریج از بین مردم زایل بشود! ببینید عقیده به مهدویت چقدر مهم است! چقدر خطا می‏کنند کسانی که به اسم روشن فکری و به اسم تجدّدطلبی می‏آیند و عقاید اسلامی را بدون مطالعه، بدون اطلاع، بدون این که بدانند دارند چکار می‏کنند، موردتردید و تشکیک قرار می‏دهند! اینها همان کاری را که دشمن می‏خواهد انجام می‏دهند. [۲] .

رهبر معظم انقلاب در بخشی دیگر از سخنانشان از توطئه دشمنان برای از بین بردن امید و نشاط در جامعه اسلامی پرده برداشته و می‏فرماید:

استعمار روح نا امیدی را می‏خواهد امروز ، استکبار جهانی مایل است که ملت‏های مسلمان و از جمله ملت عزیز ایران، دچار این حالت بشوند -روح‏ناامیدی- ای آقا! دیگر نمی‏شود کاری کرد، دیگر فایده‏ای ندارد! می‏خواهند این را به زور به مردم تزریق کنند. ما که در جریان خبرهای تبلیغاتی و زهرآگین دشمنان قرار داریم، به عیان می‏بینیم که اغلب این خبرهایی که تنظیم می‏کنند، برای مأیوس کردن مردم است. مردم را از اقتصاد و از فرهنگ مأیوس می‏کنند، متدینین را از گسترش دین مأیوس می‏کنند. [۳] .

رهبر انقلاب در بخش دیگری از سخنانشان کسانی را که آب به آسیاب دشمن ریخته و در مسیر آنها گام بر می‏دارند، از این عمل برحذر داشته، می‏فرمایند:

… امروز هر نفسی، هر حنجره‏ای که برای نا امید کردن مردم بدمد، بدانید که این حنجره در اختیار دشمن است. چه خودش بداند، چه خودش نداند! هر قلمی که کلمه‏ای را در جهت نا امید و مأیوس کردن مردم روی کاغذ بیاورد، این قلم متعلق به دشمن است، چه صاحب این قلم بداند، چه نداند! دشمن از او استفاده می‏کند. [۴] .

با این حال، رهبر انقلاب ملت مسلمان و انقلابی ایران را ملتی بیدار، زنده و متوجه می‏داند که قدر عزّت و قدرتش را می‏داند و در برابر توطئه‏های دشمنان و مزدورانشان ارزش و اصالت خود را از دست نمی‏دهد.

 

 باورداشت مهدويت

 

سخنراني حضرت آيت الله صافي گلپايگاني

 

بدون شك، «عقيده به مهدويت‏» و اعتقاد به ظهور حضرت مهدي (عليه السلام) به عنوان منجي عالم بشريت ‏باوري صرفا اسلامي است كه بر اساس كتاب و سنت پديد آمده و همگي مسلمانان پيشين و پسن، بر آن اتفاق نظر دارند وحتي گروهي از بزرگان و صاحب نظران به متواتر بودن احاديث وارده در اين باب حكم نموده ‏اند.

اين باور داشت، به عنوان انديشه‏اي اسلامي، بر پايه قويترين برهان‏هاي نقلي و عقلي استوار است و بررسي تاريخ و شواهد بسيار آن بهترين تاييد بر صحت و متانت آن به شمار مي‏رود و هيچ يك از مسلمانان - چه از شيعيان و چه اهل سنت - به انكار يا تشكيك در آن نپرداخته است مگر برخي از تازه به دوران رسيدگاني كه تحت تاثير تبليغات غربيان قرار گرفته و در دام‏هاي استعمار گرفتار آمده و فرهنگ را جز با انكار الهام و روايات قطعيه و يا تعريف و تاويل آن در چهارچوبه مقاصد منكرين ديانت و مادي گرايان تفسير و تحليل نمي‏كنند.

اين كژ انديشان بدين وسيله كوشيدند، تا دري را بگشايند كه اگر - خداي نخواسته - گشوده گشت ديگر راهي براي اعتماد بر سنت و استناد به آن و اطمينان به ظاهر كتاب و سنت ‏باقي نمي‏ماند و آيين شريف اسلام و دعوت پيامبر (صلي الله عليه و آله) بر اساس خواسته بدعتگزاران و هوا پرستان، دستخوش تغيير و تحرف قرار مي‏گيرد.

 

براستي اگر چنين رواياتي كه بزرگان علم حديث و كار آموزگان و نام آوران اين رشته در گذشته و حال به تواتر و قطعي بودن آنها تصريح كرده‏ اند بتواند مورد انكار و ترديد قرار گيرد، پس وضع و حال ديگر رواياتي كه «خبر واحد» شمرده مي‏شوند، يا حداقل در اين درجه از اعتبار نيستند چه خواهد بود؟

گروهي از انديشمندان اسلامي نسبت ‏به اين گونه منحرفين از كتاب و سنت كه با جرات و جسارت نسبت‏ به ساحت قدس خداوند و پيامبر گرامي اش (صلي الله عليه و آله) به ايجاد شك و ترديد و تحريف، در اصل مسلم مهدويت پرداخته ‏اند اعلام خطر نموده، و كتابها و مقالاتي را در رد و ابطال نظريات آنان نگاشته‏ اند.

آنچه مسلم است اين كه، در پس پرده اين توطئه جز دستهاي پليد كساني كه در صدد سست كردن اعتقادات مسلمانان و خدشه دار كردن متون اسلامي هستند دستي را نمي‏توان ديد در گذشته همين التزام و اعتقاد و پايبندي مردم به كتاب و سنت پاك پيامبر بود كه دشمنان و استعمارگران را از نفوذ در كشورهاي اسلامي باز مي‏داشت و راه سلطه بر اين بلاد را بر روي آنان مي‏بست و اكنون نيز به خوبي پيداست كه چيزي جز سست‏ شدن همين مباني اعتقادي و كم شدن پايبندي‏ها به قرآن مجيد و روايات شريفه نيست، كه راه نفوذ و سلطه را بربيگانگان گشوده است! - خداوند ما را از فتنه‏هاي گمراهان و هوا پرستان و مزدوران استعمار در امان بدارد - خنده‏آورد است كه اين بي‏خبران و غرب باوران - كه به شدت دور از شناخت‏حقايق اسلامي و فهم مصالح مسلمين ‏اند - در تضعيف «باور مهدويت‏» و احاديث مربوط به آن، گاهي به اين بهانه تمسك جسته‏ اند، كه اين عقيده اصولا از عقايد پيشگامان اهل سنت نيست و در بين صحابه قرن اول هجري و تابعين ذكري از آن به ميان نيامده است. گاهي دايه مهربان‏تر از مادر شده اين عقيده را سبب اختلاف و درگيري بين مسلمانان و قيام عليه حكومت‏ها و موجب تبليغات سياسي دانسته‏ اند و گاهي نيز به برخي اختلافاتي كه بين پاره‏اي از احاديث اين باب است استناد كرده ‏اند

و همه اين ها، از عجيب و غريب‏ترين نوع استدلالاتي است كه در رد سنت ‏شريف نبوي به آن تمسك شده است از آن رو كه:

اولا: بر وقوع ذكر اين عقيده بين صحابه و تابعين صدر اول اسلام و بر اينكه خود پيامبر (صلي الله عليه و آله) اولين پايگاه براي نشر «عقيده به مهدويت‏» در بين مسلمانان بوده ‏اند چه دليلي قوي‏تر و محكم‏تر از وجود خود اين احاديث متواتره در اصلي‏ترين و معتبرترين كتابهاي اهل سنت؟!

و چه برهاني روشن ‏تر از اجماع علماي مسلمين و اينكه آنان هيچكس از مدعيان مهدويت را با استناد به «عدم صحت ظهور مهدي (عليه السلام)» رد نكرده‏ اند بلكه در رد ادعاي چنان افرادي، به «عدم وجود صفات و نشانه‏ هاي خاص مهدي (عليه السلام) در آنها» استناد كرده‏ اند.

چنانكه حكايت «محمد بن عجلان‏» با «جعفر بن سليمان‏» و آنچه فقيه ان و اشراف اهل مدينه درباره آنان گفته‏ اند، شاهدي آشكار در اين زمينه به شمار مي‏رود.

پس اگر اين همه احاديث، با توجه به فراواني و تواتري كه دارند و با عنايت‏ به اجماع و اتفاقي كه از ناحيه علماي اسلامي بر مضمون اين احاديث صورت گرفته است، نتواند دليل بر صحت و استواري «عقيده به مهدويت‏» باشد پس به كدامين دليل مي‏توان استناد كرد؟ و درستي انتساب كدامين عقيده اسلامي به صحابه و پيامبر اكرم را مي‏توان اثبات نمود؟

ثانيا شايد هرگز هيچ عقيده و يا اصلي را نتوان يافت كه بر سر آن اختلاف و درگيري و نزاع صورت نگرفته باشد. حتي مي‏توان گفت كه پيرامون «مسائل خدا شناسي‏» و «نبوت پيامبران الهي عليهم السلام‏» نيز نزاع‏ها ودرگيري‏ها، بيش ازمسئله «مهدويت‏» به وقوع پيوسته است. چنانكه بين مكتب اشاعره و غير آنان و بين پيروان مذاهب شافعي، حنفي، حنبلي، مالكي و غير آنان درگيري‏ها بلكه جنگ‏هاي خونين بسيار اتفاق افتاده است.

بلكه مي‏شود گفت: بر سر مفاهيمي همچون «عدالت‏» و «امنيت‏» و ساير مفاهيمي كه همه انسان‏ها بر لزوم آن اتفاق نظر دارند و بر سر تحقق آنها و يا دفع كساني كه آنها را وسيله ‏اي براي مقاصد سياسي خويش قرار مي‏دادند، جنگ‏هاي خانمان برانداز و معركه‏ هاي خونيني درگرفته است و چه بسا كه تعداد قربانيان بشريت كه با اسم «اقامه حق‏» و «رعايت عدالت و برابري‏» و «حمايت از آزادي انسان و حقوق او» به خاك و خون غلطيده ‏اند بيشتر از تعداد قربانيان هر موضوع و عنوان ديگري باشد.

نتيجه اينكه پوشيده شدن حق به باطل، و عرضه باطل به جاي حق، اگر چه از طرف اهل باطل و منحرفين، زياد انجام مي‏پذيرد، لكن به حق ضرري نمي‏رساند و خدشه ‏اي وارد نمي‏كند چنانكه خداوند بزرگ مي‏فرمايد:

(بل نقذف بالحق علي الباطل فيدمغه فاذا هو زاهق و لكم الويل مما تصفون)

«بلكه ما، حق را بر باطل مي‏افكنيم تا آن را در هم شكافد و باطل را نابود گرداند، آن زمان باطل از بين رونده و باطل شدني است و واي بر شما از آنچه درباره خداوند توصيف مي‏كنيد.»

علاوه بر اينكه بايد توجه داشت كه فريب خوردن عوام و قبول ادعاي دروغين دجال گونه‏هاي مدعي مهدويت توسط آنان در بيشتر موارد به خاطر عدم آشنايي آنان به نشانه ‏هاي حضرت مهدي (عليه السلام) و نسب شريف ايشان و ويژگي‏هاي خاصي است كه براي ايشان در احاديث مختلفه مورد تصريح قرار گرفته است وگرنه در اين باب جايي براي گمراهي و گمراه ساختن ديگران وجود ندارد.

اين وظيفه علما و انديشمندان است كه «عقيده به مهدويت‏» را تبيين كنند و هدف‏هاي آنرا به مردم بشناسانند و ويژگي‏ها و نشانه‏هايي را كه به وسيله آنها «حضرت مهدي موعود (عليه السلام)» از دغل پيشگان مدعي «مقام مهدويت‏» باز شناخته مي‏شود، براي توده مسلمانان برشمارند و توضيح دهند.

ثالثا: يكي از فرقه ‏هايي كه بين احاديث متواتره و غير متواتره وجود دارد، اين است كه در «متواتره لفظي تفصيلي‏» يقين و باور قطعي نسبت ‏به صدور آن حديث معين از ناحيه معصومين (عليه السلام) - به عين همان كلمات و الفاظ موجود در متن حديث - حاصل مي‏شود و در چنين حديثي ممكن نيست اختلاف و تعارض ايجاد شود، مگر توسط حديث متواتر ديگري كه با همين خصوصيات، مفاد و معنايي خلاف حديث اول داشته باشد; كه در اين صورت بايد به وسيله ايجاد موافق ت‏بين دو معنا و جمع بين دو حديث‏ به وسيله حمل عام بر خاص - تخصيص عام - و يا حمل مطلق بر مقيد - تقييد مطلق - و يا حمل ظاهر بر اظهر - تقديم اظهر - و مانند اينها تنافي و اختلاف ظاهري و ابتدايي بين دو روايت را حل كرد.

اگر چنين جمعي ممكن نبود، ظاهر هر دو روايت از اعتبار ساقط گرديده و هيچ كدام صلاحيت‏ براي استناد حكمي به آن را نخواهد داشت.

اما در «متواتر اجمالي‏» اختلاف و تعارضي كه در عبارات و متون احاديث هست مشكلي ايجاد نمي‏كند بلكه به آن روايتي كه از همه روايت‏هاي آن مجموعه «اخص‏» است و شمول كمتري دارد اخذ مي‏شود.

اما در «متواتر معنوي‏» به قدر مشترك همه احاديث و مضموني كه در همگي آنها تكرار شده و مورد اتفاق كل آن مجموعه است اخذ مي‏شود.

بنابراين، اختلاف داشتن متن و مضمون احاديث زياني به «متواتر» بودن آنها نمي‏زند بلكه در احاديث «غير متواتر» نيز اين اختلاف متن ضرري به صحت آن «حديث صحيحي‏» كه بين آنهاست وارد نمي‏كند زيرا در آن صورت هم روايت صحيح‏ تر و روايت كه به خاطر مطابقت مضمون آن با كتاب يا سنت قطعي يا بخاطر قوي بودن متن حديث، يا به خاطر تاييد مضمون آن توسط شواهد و قرايني خاص نسبت ‏به حديث ديگر متعارض با آن رجحان و برتري دارد، مورد عمل قرار مي‏گيرد.

اين امور را جز كساني كه در علم حديث‏ شناسي، داراي تجربه و مهارت كافي باشند باز نمي‏شناسند و اگر جز اين بود و به خاطر كمترين تعارض و اختلافي بايد همه احاديث متعارض كنار گذاشته مي‏شد لازم بود كه كليه روايات يا حداقل اغلب آنها از درجه اعتبار ساقط باشند كه نتيجه ‏اش تغيير چهره دين اسلام در اكثر احكام شرعي و دستورات فقهي بود زيرا كمتر موضوعي در عقايد و احكام و تاريخ و تفسير قرآن كريم و مانند آنها پيدا مي‏شد كه احاديث وارد شده در آن موضوع بدون اختلاف و تعارض باشند اگر چه تعارضي «ناپايدار» به «عموم و خصوص‏» يا «اطلاق و تقييد».

بنابراين در از بين بردن اين تعارضات ابتدائي كه در گفتگوهاي عادي مرم نيز وجود دارد و در تشخيص حديث درست از نادرست و حديث قوي از ضعيف روايت معتبر از غير معتبر تنها راه اين است كه به قواعد و مقرراتي كه در نزد عقلا و انديشمندان معتبر است استناد گردد و به خبرگان و اشخاص صلاحيت ‏دار رجوع شود و بدين وسيله بعضي از احاديث را به بعضي ديگر بازگردانده و در صورت امكان جمع بين روايات و عمل به روايتي كه از نظر سندي يا مضموني قوت و متانت ‏بيشتر دارد يا با قرآن كريم و سنت ثابت ‏شده و مانند آن موافقتر است‏ به اين قاعده عمل شود و از رد كردن روايت و ناديده گرفتن آن خودداري گردد.

نتيجه كلام اينكه اخبار و رواياتي كه درباره «مهدويت‏» ازمعصومين (عليه السلام) وارد شده، همگي بايد در پرتو چنين قواعدي، بحث و بررسي شود. كه چنانچه احاديث «متواتري‏» داريم مورد عمل قرار گيرد و در اخبار «غير متواتر» نيز بعضي به بعضي تقويت ‏شده، و برخي، برخي ديگر را تفسير كنند و اگر «خبر ضعيفي‏» هم هست ملاحظه شواهد و قرائن و بقيه موارد تاييد معتبر در آن عمل شود.

از اين رو مي‏توان گفت: هيچ كسي احاديث وارده در باب «عقيده به مهدويت‏» را مردود و شبه‏دار نمي‏پندارد مگر ناآگاهان به صناعت‏حديث ‏شناسي يا آگاهاني كه تحت تاثير تبليغات باطل و فتنه ‏هاي گمراهي آفرين استعمارگران با سنت پيامبر (صلي الله عليه و آله) به دشمني برخاسته ‏اند.

پي‏نوشتها:

متواتر به معني «پياپي‏» در اصطلاح «حديث ‏شناسي‏» به احاديث متعدده‏اي گفته مي‏شود، كه روايت كنندگان آن در هر طبقه، به گونه‏اي زياد باشند كه از مجموع روايات آنها «علم عادي‏» به صدور آنكلام، از معصوم (عليه السلام) حاصل آيد. به عبارت ديگر اختلافات راويان و تعدد آنها در نقل يك خبر از معصوم (عليه السلام) به حدي باشد كه توافق آنان بر «كذب‏» و همدستي آنان در «جعل خبر» ممكن نباشد.

«خبر واحد» خبري است كه نقل كننده آن يك يا چند «راوي‏» باشد. تا آنجا كه به حد «تواتر» نرسيده باشد و در اصطلاح «حديثشناسي‏» تقسيم بندي‏هاي مختلف و اقسام گوناگون دارد مشهورترين اقسام آن در رابطه با «راوي‏» عبارتند از: «صحيح‏»، «حسن‏»، «موثق‏» و «ضعيف‏».

از جمله اين اختلافات، اختلاف بر سر نام «پدر» بزرگوار حضرت مهدي (عليه السلام) است كه در پاره‏اي از روايات اهل سنت عبارت «اسم ابيه اسم ابي‏» به حديث مشهور پيامبر اكرم (صلي الله عليه و آله) «اسمه اسمي و كنية كنيتي‏» افزوده شده است ‏به اين معنا كه «نام مهدي همنام من، و كنيه او همانند كنيه من، و اسم پدر او مانند اسم پدر من است.» و يا اختلاف بر سر زمان تولد، و مدت عمر، و علامات قبل از ظهور، كه همگي اين موارد در خود مدارك اهل سنت قابل دسترسي و نظر مشهور شيعه بر طبق احاديث وارده در همان كتابها قابل اثبات است.

جريان محمد بن عجلان در صفحه 174 از كتاب البرهان في علامات مهدي آخر الزمان نقل شده است محمد بن عجلان يكي از فقهاي مدينه بود، كه در زمان حكومت‏بني عباس با مردي به نام محمد بن عبد الله محض كه از نسل امام حسن مجتبي (عليه السلام)، بود بيعت كرد. منصور خليفه عباسي كه بسياري از سادات حسني را به جرم مخالفت‏ با دستگاه حكومت كشته بود محمد بن عجلان را احضار كرد و بعد از تحقيق درباره بيعت او با محمد بن عبدالله، دستور داد دست او را ببرند و گفت: اين دستي كه با دشمن من بعيت كرده است‏ بايد بريده شود فقهاي مدينه وساطت كردند و گفتند اين مرد تقصيري ندارد چون فقيه است و بر طبق روايات خيال كرده كه محمد بن عبدالله بن محض «مهدي امت‏» است از اين رو با او بيعت كرد و قصد دشمني با تو را نداشته است.

سوره انبياء آيه 18

تعداد كساني كه در طي تاريخ اسلام ادعاي «مهدويت‏» داشته و به انگيزه ‏هاي مختلف به دروغ خود را «قائم آل محمد (صلي الله عليه و آله)» معرفي كرده ‏اند يا برخي از مريدان آنها، اين عنوان را به دروغ بر ايشان تبليغ و ترويج كرده‏ اند، بيش از پنجاه نفر مي‏باشد.

براي شناختن اين خصوصيات از حيث اصل و نسب و سيماي ظاهري و كيفيت اخلاق و رفتار و از حديث علامات و معجزات و نحوه ظهور و حكومت آن بزرگوار مي‏توان به كتاب‏هايي كه در اين باب نوشته شده است همچون مهدي موعود منتخب الاثر و ... مراجعه نمود.

غير متواتر، اعم از خبر يك يا چند راوي و اعم از اينكه قرايني بر صحت و صدور آن از معصوم (عليه السلام) وجود داشته يا نداشته باشد تعبيري ديگر از همان «خبر واحد»است.

احاديث متعددي كه با اسناد گوناگون و به وسيله راويان مختلف از هر يك از معصومين (عليهم السلام) نقل شده ‏اند اما همگي آنها از حيث مضمون و لفظ كاملا يكسان بوده و در تعابير و كلمات هيچ اختلافي با هم ندارند.

چنانكه همه اين راويان اتفاق دارند بر اينكه از پيغمبر (صلي الله عليه و آله) شنيدم كه فرمود: «اني تاركم فيكم الثقلين، كتاب الله و عترتي.»

اين مخالفت ‏بين دو حديث متواتر به گونه‏اي نيست كه با هم تضاد و تناقصي داشته باشند بلكه يكي از آن دو به عنوان شرط يا قيد يا خصوصيتي زايد بر ديگري قابل جمع با آن مي‏باشد.

احاديث متعددي كه اگر چه در الفاظ و تعابيرشان اختلافاتي وجود دارد اما به خاطر كثرت راويان به گونه‏اي هستند كه مي‏توان علم اجمالي پيدا كرد كه حداقل يكي از آنها با همين الفاظ و كلمات وارده در حديث از معصوم (عليه السلام) صادر گرديده است. مثلا در بعضي از اين گونه روايات آمده است كه: خبري كه «راوي مؤمن‏» آن رانقل كرده باشد حجت است و در بعضي ديگر آمده است ‏خبري كه «راوي‏» آن راستگو باشد حجت است و در بعضي ديگر آمده است: خبري كه روايت كننده آن «عادل‏» باشد حجت است در اينجا علم پيدا مي‏كنيم كه حداقل يكي از اين روايت‏ ها صحيح و صادر شده از معصوم است.

حال در اين ميان روايتي راكه خاص‏ تر از بقيه روايات است و شمول كمتري دارد و به عبارت ديگر بقيه روايات هم آن را به نوعي تاييد مي‏كنند، اختيار كرده و به مضممون اش عمل مي‏نمائيم كه مثال در مذكور آخرين دسته اين روايات يعني حجت ‏بودن «خبر عادل‏» است زيرا اگر راوي «عادل‏» باشد حتما «مؤمن‏» و «راستگو» هم هست و دو دسته قبلي آن را شامل مي‏شوند.

مجموعه ‏اي از احاديث كه همگي بر معنايي خاص يا حكمي معين «دلالت مشترك‏» دارند، اگر چه در الفاظ و تعابير با يكديگر اختلاف دارند. به شكلي كه در بين اين مجموعه هيچ حديثي را نتوان يافت كه به طور قطع و يقين «مضمون‏» و «متن‏» و «الفاظش‏» همگي از ناحيه معصوم (عليه السلام) صادر شده است.

مثل روايت‏ هايي كه درباره كيفيت جنگ ‏هاي اميرالمؤمنين علي (عليه السلام) با الفاظ و تعابير و مضامين گوناگون وارد شده‏ اند، ولي همگي آنها در اثبات شجاعت‏بي‏نظير براي مولا علي (عليه السلام) متفق هستند. و مثل حكايات فراوان و نقل‏هاي متفاوتي كه درباره بخشش و كرم حاتم طائي در كتاب‏هاي مختلف وجود دارد كه از همگي آنها به آنچه كه قدر مشترك و مضمون عام بين همه آنهاست، يقين و علم قطعي پيدا مي‏شود و آن، وجود حاتم در زماني از زمان‏هاي گذشته و دارا بودن جود و بخشش بسيار توسط او مي‏باشد.





فرامرز  مقنیان آذری
نوشته شده در   يکشنبه 10 ارديبهشت 1391  ساعت  11   توسط   فرامرز مقنیان آذری    تعداد بازدید  2818
ویرایش شده در دوشنبه 11 ارديبهشت 1391 ساعت 12 توسط فرامرز مقنیان آذری
PDF چاپ ارسال برای دوستان بازگشت
نظرات شما :