اوقات شرعی
 
وضعیت آب و هوای تبريز
وضعیت فعلی
     
مه
3°C
وزش باد : 8.05 کیلومتر در ساعت
هوای امروز:
قسمتی ابری 5 1
هوای فردا:
آفتابی (صاف) 7 -2
         
 
تاریخ : شنبه 9 ارديبهشت 1391     |     کد : 178
تبریز قدیم

تاریخچه شهر تبریز

     شاردن در قرن هفدهم میلادی نوشته است که " در تمام عالم من شهری نمی شناسم که درباره بنا و پیدایش و نام اولیه آن نویسندگان جدید این قدر زیاد بحث و جدل کرده باشند۱ ".

    بسیاری از جهانگردان اروپایی که در قرن هفدهم و حتی هجدهم و نوزدهم از تبریز گذشته اند ، تبریز را همان اکباتان قدیم پنداشته اند . تاورنیه که پیش از شاردن از تبریز دیدار کرده ، می نویسد که " عقیده بعضی این است که تبریز همان اکباتان قدیم ، پایتخت مملکت مداست ۲." اولئاریوس که در نیمه نخست قرن هفدهم از تبریز گذشته ، به هنگام سخن گفتن از پایتخت های شاهان قدیم ایران ، اظهار نظر می کند که " آن ها در تابستان به اکباتان – که امروز آن جا را تبریز می نامند – نقل مکان می کردند . . .۳ " لابولای لو گوز هم که در اواسط قرن هفدهم مدت ها در ایران گذرانده ، براین باور بوده است که تبریز " در قدیم اکباتان نامیده می شده ، جایی که کتابخانه شاهان ماد بوده ۴". گاسیار در وویل که در نخستین سال های قرن نوزدهم در تبریز بوده ، با تردید می نویسد که " تبریز که تصور می کنند اکباتان باستان باشد – گرچه بعضی از مورخین همدان را اکباتان می دانند . . . ۵" و بالاخره در روزگار ما سید اسمعیل وکیلی است که قله اخی سعدالدین را که ولیان (بیلان) کوه نیز نامیده می شود و تپه ای است در شمال شرقی تبریز ، جای شهر اکباتان می پندارد

    در زمانی که سارگن دوم در آشور فرمان می راند ، بر بخشی از سرزمین آذربایجان فعلی ، دولت ماننا و بر بخش دیگر آن دولت اورارتو حکومت می کرده اند . ناحیه ای که تبریز در آن قرار گرفته ، در میان قلمرو دو دولت مذکور از استقلال نسبی برخوردار بود و قبیله دالیان بر این ناحیه تسلط داشتند و گاهی به فرمانبرداری از یکی از دو قدرت یاد شده تن در می دادند ، چنان که به هنگام لشکر کشی سارگن دوم احتمالا" تحت فرمان اورارتو بوده اند .

    در این زمان سارگن با استفاده از هرج و مرج داخلی ناشی از مرگ ایرانو فرمانروای ماننا ، در سال ۷۱۴ ق . م . از طریق همین سرزمین به اورارتو لشکرکشی کرده و در سر راه خود از محلی که تبریز در آن بنا گردیده ، گذشته و دژهای آن جا را به تصرف در آورده و با خاک یکسان کرده است . وصف یکی از دژهای این ناحیه که به نظر ا . م . دیاکونوف در جایگاه تبریز قرار داشته ، در کتیبه از این قرار است :

    " تارماکیس دارای استحکامات مهم بود . سدهای ساخته شده در این جا محکم بود . همین سدها را خندق های ژرفی احاطه کرده بود . نیروهای احتیاطی قشون های دولت در این جا مستقر بودند . اسب های آن ها نیز در این جا نگهداری می شد . ساکنان بخش های اطراف از ترس من (سارگن) در این جا پناه گرفته بودند . هنگام لشکرکشی من به این جا ، اهالی برای نجات جان خویش ناگزیر از ترک این جا و فرار به دشت های بی آب شدند . من این محال را به تصرف درآوردم و درمیان سکونتگاه هایی که تبدیل به استحکامات تدافعی شده بودند ، جنگیدم . باروهای همین قلاع را با خاک یکسان کردم ، به اماکن داخل قلعه آتش زدم و مقدار زیادی از آزوقه ساکنان قلعه را به آتش کشیدم . درهای انبارهای بزرگ را که مملو از جو بودند ، گشوده ، بین لشکریان بیشمار خود تقسیم کردم . سی دهکده اطراف همین قلعه را نیز طعمه آتش کردم . دود این دهات به آسمان رفت ۴۲."

    هرتسفلد در اثر خود تحت عنوان تاریخ باستانی ایران بر بنیاد باستان شناسی که در سال ۱۹۳۶ م . منتشر کرده ، درباره کتیبه مذکور و اطلاعات به دست آمده از آن در رابطه با موضوع مورد نظر ما چنین می نویسد :

    ". . . تعدادی از اماکن را که در آن کتیبه نام برده شده است ، اکنون هنوز می توان تشخیص داد و محل آن ها را معلوم نمود . جریان آن جنگ های اولیه در اطراف دریاچه ارومیه حتی تا داخل خاک آذربایجان به خوبی روشن است. . .از جمله آن ها شهر اوشکایا را وصف می کند که حصاری به ضخامت هشت ذراع داشته و نیز شهر دیگری را به نام انیاس تانیا (در تاریخ ماد آنیاشتانیا ۴۳) که در محلی واقع بین اوشکایا و شهر تارواکیسا۴۴ (در تاریخ ماد تارماکیس ) بوده ، دارای دو حصار و خندق و خود شهر تواریر۴۵(در تاریخ ماد تاروئی ) نیز یک خندق و دو حصار داشته است .

    آشکار است که براساس برداشت هرتسفلد تارواکسیا و تواریر دو شهر جداگانه بوده اند؛ درحالی که دیاکونوف این دو اسم را به صورت تاروئی _ تارماکیس نوشته و آنها را یک دژ مضاعف قلمداد کرده است . از گزارش سارگن که در بالا بخشی از آن نقل گردید ، چنین استنباط می شود که مردم تارماکیس در برابر نیروهای استیلاگر مقاومت کرده ، کوچه به کوچه با آنها جنگیده اند . پناهنده شدن اهالی اطراف در تاروئی _ تارماکیس و وجود انبارهای غلات _ که به عنوان مالیات و خراج از ساکنان دژ و نواحی اطراف گردآوری شده بود _ و اصطبل ها و نیز عمارت هایی که سقفشان از درخت سدر بوده ، و استحکامات و موقعیت استراتژیکی آنجا و اهمیتی که در گزارش به آن داده شده ، همه حاکی از وجود شهری قابل توجه است . سید آقا عون اللهی با توجه به اطلاعات داده شده در متأسفانه تا کنون در تبریز و اطرافش کندو کاو باستان شناسی نشده است ، اما نتایج به دست آمده از کاوش های محل های مجاور چون زیویه ، واقع در نزدیکی سقز و حسنلو ، واقع در ۱۲ کیلومتری جنوب غربی دریاچه ارومیه و ۹ کیلومتری شمال شرقی شهرستان نقده _ را هر دو جزو قلمرو دولت ماننا بوده اند ، تا حدودی می توان به این ناحیه نیز تعمیم داد . این ناحیه بنا به استنتاج دیاکونوف از اطلاعات موجود ، از لحاظ اقتصادی پیشرفته تر از نواحی دیگر مجاور بود . در حدود سده ۸ ق . م . زراعت و دامداری در این ناحیه رشد کرده و صنعت از کشاورزان جدا شده بود . فلزکاری با مفرغ رایج بود و استفاده از آهن نیز به تدریج متداول می شد. فرهنگ و تمدن آشوری و اورارتویی در شئون مختلف زندگی اجتماعی تأثیر کم و بیش داشت و جامعه در دوره مورد بحث در آستانه استقرار مناسبات طبقاتی قرار داشت .

    در هر صورت نخستین بار در اواسط قرن حاضر میلادی بود که در پرتو تحقیق در پیرامون گزارش لشکرکشی هشتم سارگن دوم و تعیین خط سیر او نظریاتی در ابن یاره که تارویی _ تارماکیس در محل تبریز کنونی قرار داشته ، از طرف بعضی از پژوهندگان تاریخ باستان خاورمیانه ابراز گردید و این نظر با گذشت زمان طرفداران زیادی پیدا کرد . از آن جمله مینورسکی که پیش تر ماده تبریز انسیکلوپدی اسلامی را براساس منابع و مآخذ دست اول تألیف کرده بود ، همان نظر را پذیرفت و طی نامه ای که در سال ۱۳۴۵ ش . به عبدالعلی کارنگ ، مترجم همان مقاله به زبان فارسی فرستاد ، چنین نوشت :

    "همان طوری که می دانید ، قدیمی ترین ذکر از اسم تبریز یحتمل در کتیبه پادشاه آشور (سارغن) پیدا می شود . سارغن (سارگن)ثانی در سال ۷۱۴ قبل از میلاد سفری به ضد ممالک اورارتو کرد و فتح های خود را به اله (خدای) مملکت خود ذکر کرد . او از ناحیه سلمانیه حالیه (در کردستان عراق) داخل کردستان مکری شد و ناحیت های جنوبی دریاچه ارومیه را استیلا کرد . محل پارسوا که به عقیده این جانب آن را نزدیک قلعه خراب پسوه باید جست . از آن جا سفرش از طرف شرقی دریاچه بود . بعد از رسیدن به اوشکایا (که به نظرم اسکویه حالیه باشد)از آن پس در میان فتح های قلعه های سدیدالبنا ، تاروی۴۹ و ترماکسیو۵۰ را ذکر می کند . دور نیست که یکی از این دو نام اسم جایی بوده که بعد از ورود ایرانی ها به صورت ایرانی مبدل شد و آخر کار تبریز حالیه گشته است . . .۵۱ ).

    عبدالله فاضلی به ضرس قاطع اظهار نظر می کند که : "در این که تارماکیس مذکور در کتیبه سارگون همان تبریز معاصر است ، جای هیچ تردیدی نیست . از طرف دیگر هم منشاء بودن واژه های اوشکایای قید شده در کتیبه یاد شده و اوسکویه و نیز نزدیکی فاصله این دو قلعه به هم مؤید ادعای مذکور است ۵۲."

    سارگن دوم در کتیبه خود از ۲۱ شهر در این منطقه نام برده است که نشان دهنده رشد شهرسازی در نواحی اطراف دریاچه ارومیه در هزاره اول پیش از میلاد است .

    تعیین تاریخ دقیق پیدایش زندگی شهرنشینی در دشتی که تبریز در آن قرار گرفته ، دشوار است . همین قدر می توان گفت که شرایط این دشت حاصل خیز که مهران رود و آجی چای مشروبش می کنند و دارای اقلیمی معتدل است و راه هایی شمالی _ جنوبی و غربی _ شرقی از آن می گذرند و وجود منابع زیرزمینی غنی در آن و موقعیت مناسب استراتژیکی اش و . . . همه و همه زمینه مساعدی برای تکوین و توسعه زندگی شهری عرضه می دارند . شهر تارویی یا تارماکیس و یا تارویی _ تارماکیس که وصفش گذشت ، معلوم نیست که درچه تاریخی پدید آمده است . اما در هر صورت یک شهر ، یک شبه چون قارچ از زمین نمی روید و ای بسا که شکل گرفتن و راه یافتنش به صفحات تاریخ دهه ها و حتی سده ها طول بکشد .

    در جریان کاوش هایی که به توسط هیأت باستان شناسی انگلیسی به رهبری چارلزبورنی در قراتپه (یانیق تپه) واقع در حدود ۳۰ کیلومتری جنوب غربی تبریز صورت گرفته ، به طوری که پیش از این دیدم ، به خانه های دایره ای شکلی که از آجر خام و چینه ساخته شده اند و به اواخر هزاره ۳ و اوایل هزاره ۲ ق . م اواخر دوره عصر سنگ _ مس و اوایل دوران مفرغ _ تعلق دارند ، برخورد شده است . در این خانه ها سنگ آسیاها ، استخوان حیوانات ، نقش های هندسی شکل ، ظروف سفالی مزین به تصاویر پرندگان و حیوانات و انبارهای آذوقه و کارگاه نیز کشف گردیده است . از این کشفیات چنین استنباط می گردد که در آن هنگام در حوالی تبریز فعلی گروهی از مردم به امر پیشه وری اشتغال داشته اند و صورت گرفتن تقسیم کار زمینه مساعدی برای ایجاد زندگی شهری و شهرها پدید آورده بوده است .

     به هرروی ، قدیمی ترین سند دایر بر وجود تبریز (تارویی _تارماکیس)کتیبه سارگن دوم متعلق به اواخر سده هشتم ق . م . است . به احتمال قوی شهر در جریان حمله نیروهای ویرانگر آشور منهدم می گردد و دیگر ، چنان که گذشت ، تا قرن های سوم و چهارم بعد از میلاد ، نام و نشانی از آن در میان نیست ، تا آن که مورخان ارمنی از شهری تاورژ نام سخن می گویند و قراینی دایر به وجود شهری در جایگاه تبریز در دوران ساسانی به دست می آید . می توان حدس زد که در جای و یا جوار شهر ویران شده تارویی _ تارماکیس و مجموعه دهکده هایی که در آن حدود پراکنده بوده اند و در کتیبه سارگن از آن ها سخن رفته ، دیگرباره شهری جان می گیرد و روی به آبادی و توسعه می گذارد . سپس حالا به هر علت ، شهر باز راه زوال می پیماید . چنان که در اواخر دوران ساسانی و در جریان یورش و فتوحات تازیان و تا نیمه اول قرن دوم هجری نامی از آن نمی رود ؛ و وقتی نخستین بار ، و این بار به نام تبریز پدیدار می گردد ، ابتدا قلعه ای بیش نیست ؛ قلعه ای که بعدها تبدیل به شهری بزرگ می گردد . شهری که در طی عمر دراز دوازده _سیزده سده اخیر خود نامی ترین شهر آذربایجان و غالبا" مرکز این سرزمین و پایتخت چندین سلسله قدرتمند۶ بوده است و گاهی نیز در نتیجه پیشامدهای سوء طبیعی و یا تاریخی گرفتار فترت شده ، رونق و جمعیت از دست می داده و تبدیل به نیمه ویرانه ای می شده است تا دیگر باره ققنوس وار از میان خاکسترها سررآورد و رونق و توسعه گیرد .

    ● آثارتاریخی شهر تاریخی تبریز

    ▪ مسجد جامع تبریز

    مسجد جامع تبریز که به مسجد جمعه نیز معروف است، در ظلع جنوبی صحن مدرسه طالبیه و بین مسجد حجت الاسلام و مسجد میرزا اسماعیل خاله اوغلی واقع است و یکی از قدیمی ترین ابنیه تاریخی این شهر به شمار می آید. تاریخ بنا و نام بانی اولیه معلوم نیست، عده ای آن را از مساجد صدر اسلام می دانند، پاره ای دیگر بنای قدیمی را به دوره سلجوقیان نسبت می دهند. در کتاب مر زبان نامه به جامع تبریز اشاراتی که موید آبادانی و شکوه آن در سنوات ۶۰۷-۶۲۲ در عصر اتابک ازبک ابن محمد بن ایلدیگز بوده است. مسجد فعلی با طاقهای رفیع و پایه های استوارش بعد از زلزله تبریز در سال ۱۱۹۳ هجری قمری که چند طاق آن شکست و فرو ریخت توسط احمد خان و پسرش حسنقلی خان دنبلی مرمت گردیده است.

    مسجد جمعه دارای دو ورودی یکی در جانب شمال می باشد که از طریق صحن مسجد می توان به آن راه یافت و در دیگر از طرف جنوب به کوجه مجاور بازار باز می شود. طول مسجد که از جنوب به شمال امتداد دارد حدود ۶۲ متر و در قسمت وسط آن که دارای طاق بلند و بزرگی است، ۱۵ متر عرض دارد. پایه های این طاق بسیار مستحکم و قطور است. طول مسجد به دو قسمت تقسیم می شود، قسمت اول که قدری کم عرض است به طول ۲۸ متر از بخش جنوبی که به طول ۳۲ متر است، به وسیله دو جرز عریض مجزا می شود. در انتهای این قسمت محرابی از سنگ مرمر سفید ساده با طره های مارپیچی تزئینی به شیوه صفری به چشم می خورد. در پشت دیوار شرقی این قسمت، مسجد مخروبه ای با پایه ها و طاقهای ضربی آجری به نام آلچاق مسجد وجود دارد که به مسجد زمستانی معروف است. این قسمت در سالهای اخیر تحت نظارت سازمان میراث فرهنگی به فرم اولیه باز سازی شده است. مجموعه مسجد بسیار ساده و بی تکلف و عاری از هر گونه کاشیکاری است، فقط در بالای طاق محراب کتیبه گچبری به خط کوفی از دوره ایلخانان مغول باقی مانده است. مسجد جامع دارای سنگ نبشته به شرح ذیل می باشد

    کتیبه ی اول که قدیمی ترین آنها نیز به شمار می رود و از جنس مرمر می باشد بر دیوار پایه غربی طاق میانی مسجد جامع نصب شده و مشتمل است بر رویای شاه طهماسب صفوی که حضرت ولی عصر (عج) را دیده و آن حضرت وی را به لغو احسان و گذشت درباره مردم امر فرموده اند. این کتیبه در سال ۹۷۲ هجری قمری به خط ثلث شیوا به قلم علاالدین محمد تبریزی خوشنویس معروف دربار صفوی به رشته تحریر در آمده است. کتیبه دوم از سنگ مرمر می باشد که در بالای در شمالی مسجد جامع نصب شده و مشتمل بر فرمانی ازشاه سلطان حسین صفوی به خط محمد مومن تبریز است. این کتیبه مورخ به سال ۱۱۰۶ هجری قمری و به خط ثلث عالی است که در آن فرمان شاه صفوی به رستم خان سالار سپه و بیگلر بیگی آذربایجان صادر شده که قمار خانه ها و روسپی خانه ها و چرسی فرئش ها را ببندند و هر کس مرتکب این اعمال شود حد شرعی در حق آنان جاری گردد و اهالی و اوباش را از کبوتر پرانی، گرگ دوانی، قوچ و گاو بازی که باعث خصومت و فساد است منع کرده و مرتکب را مجازات نماید.

    ▪ مجموعه بازار تبریزمجموعه بازار تبریز

    شهر بزرگ تبریز بنا به مقتضیات جغرافیایی، وسعت، قدمت و اهمیتی که دارد دارای یکی از زیباترین و بزرگترین مجموعه بازارهای ایران می باشد. سبک معماری، کثرت سراها و تیمچه ها و وجود تعدادی مدرسه و مسجد نیز به این مجموعه اهمیت و امتیازی خاص داده اند. از تاریخ بنای اولیه مجموعه بازار تبریز اطلاعی در دست نیست لیکن اکثر مورخین و جغرافی نویسان و جهانگردان اسلامی و خارجی که از قرن چهارم هجری تا عهد قاجار از تبریز دیدن نموده اند اسناد مهم و مدارک ارزنده ای را درباره ی بازار و وضع بازرگانی تبریز ارائه داده اند.

    از مقدسی، یاقوت، مارکوپولو، ابن بطوطه، حمداله مستوفی، کلاویخو، جان کارت رایت انگلیسی، شاردن، جملی کارری جهانگرد ایتالیایی و دهها سیاح و مورخ دیگر مطالب جالب توجهی به جای مانده که دال بر اهمیت مجموعه بازار در دوره های مختلف بوده است. وجود مدارس و مساجد تاریخی مهم و معروفی چون مسجد جامع مدرسه حاج صفر علی مدرسه طالبیه و مدرسه صادقیه در این مجموعه بنا می باشد.

    بازار کنونی تبریز مربوط به اواخر زندیه ( یعنی از زلزله ای که در سال ۱۱۹۳ هجری ق روی داد ) و عصر قاجار می باشد. در زمان عباسی میرزا که تبریز ولیعهد نشین ودارالسلطنه کشور گردید سراها و تیمچه ها و بازارهای عالی تازه ای احداث شد و از هر سوی کشور، بازرگانان با کالاهای مختلف به سوی تبریز روی نهادند. بازار تبریز با طاقها و گنبدهای بلند آجری شامل امیر ، بازار حلاجان ، بازار سرجان ، راسته کهنه ، بازار حاج محمد حسین ، بازار مشیر، بازارچه صفی ، بازار میر ابولحسن و چند بازار دیگر است. در مجموعه این بازار تیمچه ها و چهار سوهایی هست که حجرات و مغازه های آنها مرکز عمده فروش اجناس گوناگون داخلی و خارجی است. سراها و تیمچه های معروف دیگر تبریز عبارتند از : سرای رسول، سرای حاج میرزا علی، تیمچه و سرای شیخ کاظم، تیمچه حاج صفر علی، تیمچه و دالان میرزا شفیع ، تیمچه ملک و تیمچه میرزا رحیم ، تیمچه جلیل، سه تیمچه حاج شیخ و دهها سرا و تیمچه دیگر که با اختصار به چند اثر جالب توجه آن اشاره می شود.

    ▪ تیمچه امیر

    تیمچه امیر یکی از شاهکارهای جالب معماری و با شکوهترین تیمچه های مجموعه بازار تبریز به حساب می آید . بنای تیمچه را به میرزا محمد خان نظام زنگنه نسبت می دهند که در زمان نائب السلطنه عباس ولیعهد فتحعلی به مقام امیر نظامی رسیده است. این بنا در مجاورت میدان شهدا و اول بازار تبریز قرار گرفته و دارای طرحی هشت ضلعی با حجرات دو طبقه می باشد . بر فراز این تیمچه بزرگترین گنبد آجری موجود در بازار استوار شده که دارای پاطقهای مقرنس و کاربندی های زیبایی است. سرای امیر نیز در جنب تیمچه واقع، دارای فضای وسیع و درختکاری شده و حجرات متعدد است.

    ▪ تیمچه حاج صفر علی

    بنایی است که بانی آن حاج صفر علی خوئی بازرگان معروف معاصر فتحعلیشاه قاجار می باشد.

    ▪ تیمچه مظفریه

    تیمچه مظفریه نیز یکی از زیباترین بخشهای بازار است که حاج شیخ جعفر قزوینی تاجر سرشناس دوره ناصرالدین شاه آنرا در سال ۱۳۰۵ ساخته و به مناسبت حضور مظفرالدین میرزا ولیعهد وقت در این تیمچه به نام مظفریه نام گذاری کرد.

    ▪ بازار صادقیه

    مجموعه بازار و چهار سو و یخچال صادقیه را میرزا محمد صادق فرزند صدرالدین محمد مستوفی در سال ۱۰۶۸ ه . ق برای وقف به مسجد و مدرسه صادقیه احداث نمود. این بازار در زمان فتحعلیشاه ویران و خرابه بوده که نائب السلطنه عباس میرزا حکمران وقت تبریز به بازسازی گماشت.

    ▪ سرا تیمچه و بازار میر ابولحسن

    بانی آن حاج میر ابوالحسن فرزند میرزا محمد که به خاطر احداث این مجموعه مورد لطف ناصرالدین شاه قرار گرفت.

    ▪ سرای حاج حسین سرای نو و سرای میانه

    از آثار حاج سید حسین حسینی است که در زمان حکومت عباس میرزا ساخته شده است.

    ▪ خانه کوزه کنانی

    خانه مرحوم حاج میرزا مهدی کوزه کنانی در جنب مجموعه بازار بزرگ تبریز و در کنار خیابان جدید الاحداث استاد مطهری واقع شده و در زمان مشروطیت و پس از آن محل تجمع سران و بازماندگان صدر مشروطیت از جمله ستارخان ، باقرخان، ثقه الاسلام، حاج میرزا آقا فرشی ، حاج میرزا حسین واعظ و اکثر مشروطه خواهان بوده است. خانه مزبور در سال ۱۲۴۷ هجری شمسی به دست حاج ولی معمار تبریزی که درسالیان متمادی در روسیه زندگی می کرده ساخته شده و در سال ۱۳۴۴ توسط مالکان جدید آن مرمت گردیده است.

    مساحت خانه بیش از ۹۳۰ متر مربع است و قسمت اعظم آن را زیر بنای خانه مشتمل بر حوضخانه سرسرا و دو طبقه بنا ، تشکیل می دهد. حیاط مشجر و با صفای خانه کوزه کنانی به مجموعه طراوت و زیبایی بخشیده است. نورگیر سرسرا بر روی چهار ستون بلند با سر ستونهای گچبری استوار شده داخل آن با آئینه و شیشه های رنگی به طرز جالب توجهی زینت یافته است. در طبقه اول ۶ اتاق و سر سرا و در طبقه دوم یک سالن بزرگ ( طنبی ) به ابعاد ۶×۹ متر و ۶ اتاق در سرسرا وجود دارد .

    دارای جالبترین قسمت بنا سرسرا و اتاق وشرف به حیاط در طبقه دوم است که در آن در و پنجره های مشبک با شیشه الوان به کار رفته است. این در و پنجره توسط هنرمندان محلی ساخته و تعبیه گردیده است. اتاقهای جانبی ( گوشوار ) دارای سقفی چوبی با تزئینات برجسته ی هشت ضلعی است و درهای چوبی با طرحهای برجسته اسلیمی و گل و برگ زینت داده شده است. مصالح به کار رفته در ساختمان سنگ و آجر و خشت می باشد.

    ▪ موزه آذربایجان

    موزه آذربایجان در خیابان امام شهر تبریز و در جوار مسجد کبود واقع گردیده است. این موزه در حال حاضر با برخورداری از سه سالن نمایش به ابعاد ۱۲×۳۷ و چند اطاق اداری و کتابخانه یکی از بزرگترین موزه های کشور محسوب می شود. کل زیر بنای موزه آذربایجان ۲۴۰۰ متر مربع می باشد.

    از سه سالن موجود موزه آذربایجان شامل: زیرزمین، طبقه اول و دوم به عناوین نمایشگاهی دائمی آثار هنری ، باستان شناسی، مردم شناسی و مشروطیت بهره برداری می شود. در سالن طبقه ی اول که مهمترین سمت موزه محسوب می شود سالینه های متنوع و آثار مفروغی از هزاره پنجم قبل از میلاد در ویترین های متعددی به طریقه علمی و توالی زمانی چیده شده است . در غرفه اسلامی این سالن اشیائی از قرون چهارم تا یازدهم هجری به نمایش گذاشته شده که قفل رمزی به دست آمده از روستای بازار لوی عجبشیر از مهمترین آنها به شمار می رود. بخش سکه موزه ی آذربایجان نیز که در قسمت غربی این سالن قرار گرفته است حاوی سکه هائی از دوره های مختلف تاریخی است که قدیمی ترین آنها متعلق به سلوکوس فیکاتور جانشین اسکندر مقدونی در ایران می باشد. در سالن طبقه ی دوم یادگاریهائی از نهضت مشروطیت و سران آن و اشیائی از مردم شناسی کشور به نمایش در آمده است. بیشتر فضای این سالن که به عنوان محل دائمی نمایشگاه از آن استفاده می شود، فعلا" به مجسمه های دست ساز آقای احد حسینی پر غم مجسمه ساز تبریزی اختصاص یافته که عموما" بیانگر درد و رنج جوامع بشری و تبعیض های ناروای آن است.

     ▪ برج خلعت پوشان

    در ده کیلومتری تبریز و یک کیلومتری شمال جاده تبریز – تهران ، در روستای گرگه برج بلندی وجود دارد که به برج خلعت پوشان معروف است. بنای مزبور که از آثار اواخر دوره صفویه می باشد.

    در دوره قاجاریه در این بنا خلعت اعطائی پادشاهان بر دوش حاکمان آذربایجان انداخته می شد . برج به صورت کثیرالاضلاع شانزده ضلعی و سه طبقه است. اضلاع شرقی ، غربی، شمالی و جنوبی بزرگتر و دارای درگاههای بلند باز هستند و دوازده ضلع دیگر دارای طاقنماهای تزئینی می باشد.

    ▪ عمارت شهرداری

    این بنا در سال ۲۱۳۱ هجری شمسی و به دست مهندسان آلمانی در کوی نوبر تبریز ساخته شد. این ساختمان دارای ساعت بزرگ در بلندترین نقطه آنست که هر ربع ساعت یکبار به صدا در می آید. نمای ساختمان از سنگ تراش خورده می باشد و کل ساختمان به شکل عقاب می باشد.این بنا در مرکز شهرواقع شده است و هم اینک شورای اسلامی شهر و شهرداری شهر در آن مشغول به کار می باشند.

    ▪ کلیسای سر کیس مقدس

    سر کیس مقدس نام کلیسایی است که در سال ۱۸۲۱ میلادی به وسیله ی شخصی به نام پطروسیان در محله بارون آواک تبریز ساخته شده است. بنا در سال ۱۸۴۵ تجدید یافته و سبک معماری آن ارمنی است . این کلیسا نیز به شکل صلیب ساخته شده و سه درب از سوی شمال ، شرق و جنوب به آن باز می شود. در مدخل شرقی آن قبری وجود دارد که متعلق به کشیشی به نام هاکوپ قاراپتیان می باشد. بنای کلیسا سنگی و گنبد های آن آجری است . در داخل کلیسا چهار ستون آجری با پایه های عریض سنگی ، علاوه بر اینکه گنبد بزرگ وسطی و طاقهای متعدد سقف را نگهداشته اند ، محراب و نماز گاه های فرعی را نیز از تالار اجتماعات جدا کرده اند. در بیرون کلیسا در پای دیوار شرقی حیاط، یک بنای یادبود سنگی ساخته شده است. این بنا برای یاد بود کشته شدگان ارمنی ساخته شده است و طرح و حجاری بدیعی دارد . در کنار این یادبود سنگ نبشته های مرمرین متعددی در پای همان دیوار پهلویی نهاده شده استا که همه متعلق به قبور کشتگان و بزرگانی از ارامنه است که اغلب آنها در قرن ۱۹ در گذشته و در حیاط این کلیسا مدفون گشته اند.

    ▪ عمارت ائل گولی

    این پارک بزرگ در جنوب شرقی تبریز بر دامنه تپه ای سر سبز قرار دارد . علت نام گذاری آن به شاه گولی و بعدا" ائل گولی وجود استخر بزرگ در محوطه پارک است . ساختمان زیبائی در مرکز استخر قرار دارد که تاریخ بنای آن مشخص نمی باشد. وجود درختان سرسبز در محوطه پارک و گل کاریهای انجام شده زیبائی پارک را دو چندان می کند. فضای دل نشین پارک آن را به تفرجگاه عمومی شهر در تمامی فصول سال تبدیل کرده است.

    ▪ بقعه صاحب الامر و مدرسه اکبریه

    بقعه صاحب الامر در کنار خیابان مدرس قرار دارد و از آثار زمان شاه طهماسب صفوی می باشد. این بنا در سال ۱۰۴۵ توسط سپاهیان سلطان مراد چهارم تخریب شد که در زمان شاه سلطان حسین صفوی، و از طرف میرزا محمد ابراهیم وزیر آذربایجان مرمت گردید .

    این بقعه در سال ۱۱۹۳ هجری قمری بر اثر زلزله شدید ویران گردید و در سال ۱۲۰۸ به وسیله جعفر قلی خان دینبلی تجدید بنا یافته و در سال ۱۲۶۶ میرزا علی اکبر خان ، قسمتی از بقعه و دهلیز را آئینه کاری کرد. این مدرسه که اکبریه نام داشت در سال ۱۳۴۵ جهت احداث ادامه خیابان دارائی ویران شد و در سالهای اخیر تعمیر این بنای تاریخی مورد توجه قرار گرفت و از طرف سازمان میراث فرهنگی نسبت به مرمت آن اقدام گردید . بقعه صاحب الامر دارای حرم و منار بلند در گوشه بنا می باشد .

    در مدخل دهلیز و درون بقعه دو طاق مرمرین از زمان شاه طهماسب باقی است که دارای حجاریهای زیبایی شامل گل و بوته اسلیمی و ختائی است.

    ▪ ربع رشیدی

    ربع رشیدی که امروزه فقط آثار مختصری از آن باقی مانده از بناهایی است که توسط خواجه رشیدالدین فضل الله، وزیر سلطان محمود غازان ایجاد شده است. بنا در زمان آبادانی شامل ۲۴ کاروانسرای وسیع و ۱۵۰۰ دکان و ۳۰۰۰۰ خانه و تعدادی حمام و باغ و کارخانه های پارچه بافی و کاغذ سازی و دارالضرب و تولید رنگ و نظایر آن بوده است. ۲۰۰قاری از کوفه و بصره و شام دایما" و به نوبت در این تاسیسات قرآن را تلاوت می کرده اند و ۴۰۰ فقیه و ۱۰۰ فقیه و ۱۰۰۰ طلبه در مدارس آن سکونت داشته و به کسب علم مشغول بوده اند . ۵۰ پزشک حاذق از کشورهای مختلف در دارلشفای آن به معالجه بیماران اشتغال داشته اند. به این ترتیب معلوم می شود كه ربع رشیدی در زمان خود یك شهر علمی با كتابخانه ای حاوی هزاران جلد از كتب معروف زمان و آزمایشگاه های متعدد کشاورزی بوده که در این آزمایشگاهها انواع گیاهان دارویی کشت و تکثیر و آزمایش می شده است. پس از قتل خواجه رشیدالدین فضل الله که در سال ۷۱۸ هجری ق اتفاق افتاد دشمنان او هر چه را که داشت غارت کردند و این شهر را با تمام تاسیساتش ویران کرده و همه چیز را به غارت بردند. چهار پایه برج ویک پشته خاک و سنگ به جای مانده کنونی از آثار ربع رشیدی نیستند، بلکه پایه های برجهای قلعه ای هستند که در سال ۱۰۲۰ هجری قمری به امر شاه عباس، با تخریب و حمل مصالح ساختمانی بناهای عظیمی چون شنب غازان ، بقایای ربع رشیدی، قلعه ها و سراهای رومیان و قبور شعرا و عرفا و امرای مدفون در مقبره الشعرای سرخاب و دمشقیه آنها را بنا کرده اند.

    ▪ ارک علیشاه

    یکی از ابنیه کهن و عظیم تبریز که بی شک در زمره شاهکارهای معماری اسلامی به شمار می رود ، ارک علیشاه یا مسجد علیشاه است. در مورد تاریخ بنای ارک مورخین و سیاحان، از دوره ایلخانی تا به امروز متفق القولند که ساختمان آن بوسیله ی تاج الدین علیشاه جیلانی وزیر سلطان ابو سعید ایلخانی در سال ۷۱۶ شروع شده، ولی به دلیل مرگ بانی بنا ناتمام مانده تا اینکه بازماندگان وی ساختمان آن را در سال ۷۲۴ به اتمام رساندند.

    چنانچه از توصیف این بنای عظیم در اغلب سفر نامه ها و تواریخ بر می آید، مسجد علیشاه در زمان آبادانی مزین به کاشی، ازاره سنگی و ستونهای مرمر و کتیبه و گچبری بوده است. ایوان مسجد را طاق بلندی می پوشانده که به علت تعجیل در اتمام آن طاق شکسته و فرو ریخته است. بنای مزبور در زمان قاجاریه، در درگیریهای تبریز و انقلاب مشروطیت یکی از انبارهای مهمات و مخزن غلات قشون گردید و حصاری نیز دور آن کشیده شده و نام ارگ به خود گرفت. مسجد علیشاه در ظلع جنوبی خیابان امام خمینی واقع است. هر چند بنا در طول سالیان دراز خسارت زیادی دیده و ویرانی بسیار بدان را یافته لیکن بنای مانده خود موید شکوه روزگار آبادانی آن بوده است. قسمتی که هم اکنون به صورت سه دیوار بلند قطور جنوبی و شرقی و غربی به صورت ایوان به چشم می خورد، دارای ۳۰.۱۵ متر عرض می باشد و بلندی دیوارهای سه گانه تقریبا" ۲۶ متر و عرض هر دیوار به ۱۰.۴۰ متر می رسد. محراب بزرگی مسجد در انتهای ایوان و در بین دو نورگیر قرار گرفته است. در دوره قاجار در سمت شرقی ایوان پلکانی برای صعود به بام تعبیه کرده بودند که در سالهای اخیر به کلی این قسمت از بنا را از بین برده اند. در ضلع جنوبی بنا و در نمای خارجی، برج مدور عظیمی به چشم می خورد که پشتیبانی برای طاق و دیوار به حساب می آمده است.

    ▪ مسجد کبود

    مسجد کبود تبریز یکی از ابنیه زمان جهانشاه قره قویونلو و متعلق به نیمه دوم قرن نهم هجری است که بوسیله جان بیگم خاتون همسر جهانشاه بنا شده و توسط دختر او صالحه خاتون در زمان حکومت سلطان یعقوب اق قویونلو مرمت گردیده است. بنای مسجد که بیشتر از نظر کاشیکاری و آمیزش رنگها و داشتن انواع خطوط عالی و اشکال است.

    سر در رو به شمال واقع شده و دارای ابعاد طرحهای بدیع، مورد نظر ارباب ذوق و معماری است، دارای سر در، دو مناره و شبستان و مقبره است. سر در رو به شمال واقع شده و دارای ابعاد ۵×۷ متر می باشد و از سطح کوچه مجاور، به اندازه ۵ پله سنگی که هر یک به درازای ۳ متر و به ارتفاع ۲۰ سانتی متر می باشند قرار دارد.

    ارتفاع طاق باقی مانده سر در زیادتر از ۸.۵ متر است که تماما" از کاشیهای معرق پر آب و رنگ پوشیده شده است. سطح پایه های دو طرف با طرح ها و اشکال مرکب از گل و بوته و کاشیهای معرق الوان پوشیده شده بود که بر روی کتیبه های این پایه عبارات مختلفی با آیات قرآنی نوشته شده است. کتیبه ی قسمت بالای طاق سر در تماما" ریخته و اثری باقی نمانده است.

    بر روی پایه سمت راست کتیبه ای به خط رقاع در متن لاجوردی نصب شده که از عالی ترین مظاهر معرق کاری دوره اسلامی محسوب می شود. از مفاد این کتیبه معلوم می شود که بنای مسجد در ربیع الاول سال ۸۷۰ هجری قمری به پایان رسیده است.

تاریخ زلزله های بزرگ شهر تبریز                                    

پیشگفتار

تبریز یا توری، یکی از شهرهای کهنسال ایران است. چنانکه در تاریخ تبریز نوشته ام، بنیاد این شهر به سده هشتم پیش از میلاد میرسد. این شهر که در فرجامین سالهای سده چهارم هجری تختگاه آذربایگان گردیده و نامی یافته است در طول تاریخ خود آسیبهای سخت و فراوان دیده که شاید هیچ شهری از شهرهای ایران در بلازدگی و آسیب دیدگی، به پای این شهر کهن و باستانی نرسد. زمین لرزه های سخت، یکی از حادثه های همیشگی و وحشت انگیز تبریز بوده و این شهر، همواره از این آفت طبیعی یابی مهریهای طبیعت گزندها و آسیبهای فراوان یافته است. بارها چنین رخ داده که شهر براثر این بلای آسمانی، پاک ویران گردیده، سپس شهری از نو ساخته و پدید آمده است.

 زمین لرزه های تبریز

زمین لرزه 244 هجری قمری

نخستین زمین لرزه شدید تبریز که در تاریخها و نوشته های دیگر، یادی از آن رفته است، زمین لرزه سال 244 هجری قمری (برابر با سال 858 میلادی)است. در این روزگار هنوز تبریز شهرکی بیش نبود و در شمارش شهرهای آذربایگان در آخرین پایه پس از شهرهای : اردبیل، بردعه، ورثان، سراو، برزند و مرند قرار می گرفت.

کهنترین آگاهی که از این زمینلرزه در دست داریم، نوشته حمدالله مستوفی قزوینی در کتاب نزهت القلوب (تألیف 740 ه.ق.) است که می نویسد:

" در سنه اربع و اربعین و مأتین به عهد متوکل خلیفه عباسی به زلزله خراب شد، خلیفه آن را به حال عمارت آورد".

زمین لرزه 434 ه.ق.

دومین زمین لرزه سخت و ویرانگر تبریز که خبر آن به ما رسیده است زمین لرزه سال 434 هجری قمری (1042 م. ) است. از نخستین زمین لرزه که یاد آن کرده شد تا این زمین لرزه یک صدونود سال گذشته بود. در این فاصله از زمان، شهر تبریز اندک اندک رو به گسترش و آبادانی و انبوهی نهاده بود و یکی از زیباترین شهرهای آذربایگان به شمار می رفت.

استخری و ابن حوقل که در آغاز و نیمه سده چهارم هجری تبریز را در رده شهرهای کوچک آذربایگان شمرده اند، تقریبا هشتاد سال پس از آن ابن مسکویه (در گذشته به سال 421 ه.ق.) در کتاب "تجارت الام و تعاقب الهمم" در حوادث سال 330 ه.ق. درباره آن می نویسد :"شهری است بزرگ و باروی استوار دارد و پیرامون آن بیشه ها و درختان فراوان است، شهری استوار و مردمانش دلیران و توانگرانند".

نخستین جنبش و لرزش در زمین لرزه این سال به نوشته قاضی رکن الدین خویی در "مجمع ارباب الملک" که حمدالله مستوفی آن را در نزهت القلوب آورده و نیز به نوشته قاضی احمد غفاری در "تاریخ نگارستان" (تألیف 975 ه.ق.) نیز آن را یاد کرده است، شب آدینه چهاردهم صفر (17 اکتبر 1042 میلادی) میان شام و خفتن روی داده و مردم بسیاری از آسیب آن کشته و زخمی شده اند.سپس نیز تا یک ماه ، گاه به گاه ، زمین همچنان می لرزیده است. ناصرخسرو که به سال 438 ه.ق. از تبریز گذر کرده درباره این زمینلرزه در سفر نامه اش نوشته است :

مرا حکایت کردند که بدین شهر زلزله افتاد شب پنجشنبه هفدهم ربیع الاول سنه اربع و ثلاثین و اربعمائه و در ایام مسترقه بود پس از نماز خفتن . بعضی از شهر خراب شده بود و بعضی دیگر را آسیبی نرسیده بود و گفتند چهل هزار آدمی هلاک شده بودند.

ابی الفرج عبدالرحمن بن علی بن الجوزی که به سال 597 ه.ق. در گذشته در کتاب خود به نام "المنتظم فی تاریخ الملوک والامم" در یاد کردن پیشامدهای سال 434 ه.ق.چنین نوشته است:

"در تاریخ بیست و نهم جمادی الاولی، نامه یی از ابن جعفر ابن الزقی العلوی، نقیب موصل رسید که در آن نوشته بود : آگاهیهای صحیحی دریافت داشته درباره زمین لرزه سخت تبریز که قلعه و سور و دور و خانه ها و گرمابه ها و بازارها بیشتر دارالاماره را ویران ساخته است و امیر از این زمین لرزه جان بدر برده چون آن روز در باغی بوده است و لشکریانش نیز به سلامت مانده اند زیرا آنان را به جنگ برادرش فرستاده بود، چون مردگان را که زیر آوارها مانده بودند شمار کردند، نزدیک به پنجاه هزار تن آدمی بود."

زمین لرزه سال 671 ه.ق.

سومین زمین لرزه تبریز که تا اندازه یی سخت بوده و در تاریخها یادی از آن کرده اند، زمین لرزه سال 671 ه.ق.(1272 میلادی) است که در زمان پادشاهی اباقاخان فرزند هلاکو خان مغول روی داده است .

کهنترین آگاهی که از این زمین لرزه در دست داریم، در جامع التواریخ رشیدی (تألیف 704 ه.ق.) نوشته خواجه رشیدالدین فضل الله همدانی وزیر غازان خان و سلطان محمد خربنده( الجایتو ) است که می نویسد :

 "در شهور سنه احدی و سبعین و ستمایه در صمیم زمستان به محروسه تبریز زلزله عظیم حادث شد و تا چهار ماه گاه گاه زمین حرکت می کرد"

جامع التواریخ چاپ بهمن کریمی ج 2 ص 287 در نسخه خطی جامع التواریخ استان قدس رضوی در ورق 391 –392 نوشته شده "درتاریخ سنه احدی و سبعین و ستمایه در زمستان در تبریز زلزله سخت حادث شد چنانکه سر منارها افتاد و خانه ها خراب شد".

زمینلرزه های سالهای 674 ، 704 ، 746 ،840 ،957 ،975

در میان سومین و چهارمین زمین لرزه بزرگ آذربایگان و تبریز، چندین زمین لرزه و تکانهای نسبتا سخت روی داده که برخی از نوشته ها از آنها یاد شده، از این گونه است زمین لرزه سال 674ه.ق و 704 ه.ق (1304 میلادی) که درباره دومی در کتاب تاریخ الجایتو، نوشته ابوالقاسم عبدالله بن محمد القاشانی تألیف 718 ه.ق.آمده است :

"و روز شنبه بیستم رمضان (سال 704) به آذربایجان زلزله قوی افتاد" . از این زمین لرزه جز این عبارت کوتاه آگاهی بیشتری در دست نیست و از اثرات آن در شهر تبریز ناآگاهیم.

چهل و دو سال پس از این تکان باز در سال 746 ه.ق.(1345 م.) لرزش سخت دیگری در تبریز روی داده که مرکز آن شهر ملاذگرد در خاک عثمانی بوده و خبر آن را ابن فضل الله العمری در مسالک الابصار و گریگور کماختسی و هاکوپیان در نوشته های خود داده اند.

همچنین در سال 840 ه.ق.(1436 م.) زمین لرزه ویرانگر دیگری در آذربایجان روی داده كه در آن پیشامد، یك روستا یك جا در زمین فرو رفته و حتی یك تن از مردم و چهارپایان آن از مرگ رهایی نیافته اند. چون در نوشته العمری كه خبر این رخداد را نوشته است از هیچ شهری یاد نشده، چنین گمان می رود كه این تكان یك زمین لرزه محلی بوده است.

باز در پی همین زمین لرزه، العمری از تكان بزرگ دیگری در سال 846 ه.ق. (1459م.)یاد می كند كه با آنكه انگیزه پدید آمدن زمین لغزشهای گسترده یی در تبریز شده، لیك خساراتی پدید نیاورده بوده است.

ابن فضل الله العمری در كتاب خود باز از وقوع زمینلرزه ویرانگری آگاهی می دهد كه به سال 957 ه.ق.(1550 م.) در تبریز رخ داده كه زمین لغزشهای فراوانی پدید آورده بوده است.

به نوشته او تكانها تا شش روز ادامه داشته و یك كوه نزدیك تبریز چهار بخش شده و مقدار فراوانی دود و گرد وخاك بیرون ریخته و افق را تیره و تار كرده بوده است.

پنجمین تكان سخت در این سالها كه در بخش جنوبی ارسباران در ناحیه بافت قرچه داغ در شمال تبریز روی داده به سال 975 ه.ق. (1567 م.) بوده است.از اثرات این زمین لرزه در تبریز در نوشته ها سخنی به میان نیامده .

زمین لرزه سال 1050 ه.ق.

پس ازتكانهای ششگانه كه خبر و شرح آنها را در بالا یاد كردیم، چهارمین زمین لرزه بزرگ و سخت تبریز در ماه ذیقعده سال 1050 ه.ق. رخ داده است. شرح نسبتا دقیق این زمین لرزه خوشبختانه در چند منبع معتبر از جمله گزارش محمد نصیر صاحب توجیه رستم خان سپهسالار و تاریخ آراكیل تبریزی تاریخ نویس ارمنی و نوشته های 1646 و 1680 و 1693 آمده یا مورد تایید قرار گرفته است.

بنابر گزارش محمد نصیر، نخستین تكان سخت این زمینلرزه بزرگ، در شامگاه روز آدینه چهارم ذیقعده همان سال (مطابق پنجم فوریه1641) در سردترین روزهای زمستان سرزمین آذربایجان روی داده است.

شادروان كسروی در آنجا كه از زمین لرزه های تبریز در گفتار قطران شاعر آذربایجان سخن می دارد می نویسد :

” خبر این حادثه را آراكیل تبریزی كه یكی از مورخان ارمنی است و در آن زمانها می زیسته است، در كتاب خود به تفصیل بسیار نگاشته است : در سختترین روزهای زمستان، در هنگامی كه برف از آسمان می ریخته و مردم خویشتن را به پناه خانه ها كشیده بودند، ناگهان زمین چنان می لرزد كه در یك آن، همه پست و بلند شهر یكسان می نماید. در این حادثه است كه كوشك پادشاهی ”شام غازان“ كه از زمان غازان خان به یادگار مانده و یكی از باشكوه ترین عمارتهای تاریخی ایران به شمار بوده، از هم فروریخته جز یك مشت ویرانه، نشانی از آن باز نمی ماند. همچنین مسجد تاریخی ”استاد و شاگرد“ و دیگر مسجدها كه هركدام یادگار پادشاهی یا وزیری بود، همه ویرانه می شود.

آراكیل می نویسد : روز نخست كه این لرزش زمین روی داد در بیرون شهر به ویژه در خسروشاه و اسكو، همه آبادیها ویرانه شدند و یك دیهی كه بر سر كوهی نهاده بود پاك به زمین فرو رفت و از كوهها چشمه های سیاه روان شدند. روز سوم كه لرزش سخت دیگری روی داده این چشمه ناپیدا گشته چشمه های سیاه دیگری از نو پیدا شدند. می گوید : این زمین لرزه تا شش ماه دوام داشت، بدین سان كه تا دو ماه در شبانه روز چند بار لرزش روی می داد ،سپس كمتر شده در شبانه روز یك بار روی می داد تا پس از شش ماه دیگر روی نداد“.

 در جنگی دستنوشت از زمان صفویان در نوشته گزارش گونه یی درباره این زمینلرزه و آثار آن چنین آمده است:

”تفصیل واقعه زلزله كه در تاریخ عصر یوم الجمعه چهارم ذیقعده الحرام سنه 1050 در دارالسلطنه تبریز واقع شد، و محرر این حروف محمد نصیر صاحب توجیه نواب مستطاب معلی القاب عالمیان مآب عالیجاهی رستم خان سپهسالار ایران با سایر نویسنده های سركار معظم الیه (له) بجهة تشخیص نسخه مذكور مقرر بودیم و بعد از اتمام نسخه، معروضه نوشته به خدمت بندگان نواب اشرف اقدس ارفع (شاه صفی ) فرستادند.

 آنچه منزل به منزل در شهر و نواحی واقع شده بدین موجب است :آنچه در بلده و نواحی كه از خرابی دیوار و خانه، متوفی شده بودند سوای جمعی كه صاحب نداشتند و مشخص نبودند و جمعی مجروح بودند، به قلم در نیامد.

مرد : 5984 نفر، زن : 5144 نفر، پسر و دختر 1485 نفر.

بابت خانه كه خراب شده سوای جدار و مساجد و بقاع و دكاكین و خانات دوانزده هزار و نهصد و هشتاد و دو باب.

بابت بلده كه منازل آن در جزو مشخص شده : چهارده هزار و نود و پنج باب. خراب : دوهزار و شصت و چهار باب. شكسته : دوهزاروسی و یك باب. نواحی كه خانه های در جزو مشخص نبود : هشت هزارو پانصد و بیست و پنج باب.

در كتاب ”ذیل تاریخ عالم آرای عباسی “ درباره این زمینلرزه چنین آمده است :

 ”وهم در این سال در حدود خطه طرب انگیز دارالسلطنه تبریز و دهخوارقان به آفت زلزله و انهدام بنیان ابنیه و عمارات، دوازده هزار كس از زن و مرد و خرد و بزرگ و پیر و جوان سر در مغاك خاك كشیده، سایر مردمان از آن آفت شدید ایمن گردیدند و خرابی ابنیه و عمارات بسیاری از قراء و مزارع آن دیار به جایی رسید كه دور و قصور رفیعه توده خاك گردیده و از ساكنانش، ساكن داری و نافخ ناری نماند.

 شادروان پروفسور مینورسكی در تاریخ تبریز زمین لرزه یی را از سال 1641 میلادی(1051 ه.ق.) از همان آراكیل تاریخنویس ارمنی یاد می كند كه به نوشته عزیز دولت آبادی ”شاید دنباله همین زلزله زمستان 1050 باشد كه به نوشته آراكیل تا چند ماه ادامه داشته است .

 زمین لرزه سال 1056 ه.ق.

 بنا بر نوشته سدراك ابدالیان در سال 1646 میلادی(1056 هجری قمری) در شهر تبریز زمین لرزه شدیدی روی داده و گروه بسیاری كشته شده اند و برج و باروی شهر ویران گردیده است .

 زمین لرزه سال 1060 ه.ق.

 پنجمین زمین لرزه سخت تبریز به سال 1060 ه.ق. (1650 م.) روی داده است. از داستان این زمین لرزه و این كه در كدام ماه و در چه روز و ساعت از شبانه روز زمین به جنبش درآمده پاك ناآگاهیم.

 شادروان كسروی درباره این زمینلرزه نوشته است :”پس از نه سال حادثه (1050 ه. ق. ) زمین لرزه بسیار سخت در تبریز روی داده، آسیب فراوان می رساند“.

 زمین لرزه های 1133 و 1134 ه.ق.

 زمین لرزه های سالهای1133و1134هجری قمری (1721میلادی)ششمین زمین لرزه سخت تبریز است . نخستین تكانهای این زمین لرزه كه در ماه جمادی الثانی سال 1133 ه.ق. آغاز گردیده بود كم و بیش تا محرم سال 1134 ه.ق. ادامه داشته است از اینرو در برخی از نوشته ها آنرا بیكی از این دو سال نسبت داده اند و چون زمین لرزه ها ادامه یكدیگر بوده است(مانند برخی زمین لرزه های پیشین) ما همه آنها را یكجا و بنام ششمین زمین لرزه آورده ایم.

 نخستین آگاهی كه از این زمین لرزه در دست داریم، در جنگی دستنوشت (شماره 5677 كتابخانه مركزی دانشگاه تهران) است كه پیداست در سالهای نزدیك به واقعه نوشته شده و ما آنرا عینا در اینجا می آوریم :

”از غرایب زلزله تبریز آن كه در سنه 1133 اودئیل در بیست و هشتم شهر جمادی الثانی روز دوشنبه دو ساعت و نیم از روز گذشته زلزله عظیم شد كه تبریز بالكلیه منهدم گردید كه دیگر عمارت نماند. در آن وقت قریب به چهل و پنجاه هزار خانه خراب شده بود سوای مساجد و رباط و حمام و بازار، تخمینا بقول تبریزیان شصت هزار كس فوت شده بود سوای مردم غریب كه از تمامی ممالك محروسه در آنجا آمده بود و از ایشان در بازار و حمام قریب به چهل هزار كس فانی شده كه مجموع صد هزار كس باشد .

در كتاب ”ریاض الجنه“ كه دائرةالمعارف بزرگی است، نوشته میرزا محمد حسن زنوزی(تألیف 1216 ه.ق.)، آمده است :

”كاتب الحروف گوید : كه سه سال پیش از استیلای رومیه (تركان عثمانی) بدارالسلطنه تبریز، بیست و هشتم شهر جمدی الثانیه، یوم یكشنبه یكساعت و نیم از روز گذشته سنه هزار و صدوسی و سه هجری (16 آوریل 1721 م)زلزله عظیم در تبریز اتفاق افتاد و جمع كثیر از ذكور و اناث هلاك شدند و باكثر ابنیه عالیه از مساجد و مدارس و مقابر شكست فاحش و ظاهر راه یافت، نهایت بالمره منهدم نگردید“.

 اوژن فلاندن كه در میان سالهی 1840 و 1841 میلادی (57 –1356 ه.ق.)سفری به ایران كرده و سفرنامه یی پدید آورده است درباره زمین لرزه 1721 م. (1134 ه.ق.)می نویسد :

 ”سخت ترین آنها در سال 1721 اتفاق افتاده و هشتادهزار نفر جمعیت این شهر را از بین برده است. این واقعه در زمان شاه سلطان حسین و بوقتی است كه این شاهزاده تیره بخت می خواست سلطنت را به یك افغان فتنه جو كه در این وقت اصفهان را محاصره كرده بود واگذار نماید“

در كتاب منتظم ناصری نوشته اعتمادالسلطنه، دو نظر گوناگون درباره كشته شدگان این زمین لرزه داده شده است، در یكجا می نویسد :

”هم در این سال (1134)زلزله شدیدی در تبریز شده تمام شهر را خراب كرد و دویست و پنجاه هزار نفر سكنه این شهر تلف شدند“

در جای دیگر می گوید :”در سنه هزار و صدوسی و چهار، چنان زلزله در تبریز شد كه نود هزار كس از شهر و حوالی بدرود جهان خراب گفته و نوعی هوا تیره و تار شد كه روشنی آفتاب را كس نمی دید“. و گمان می رود شمار دوم كشته شدگان درست و دور از گزافه است.

لرد كرزن در كتاب ”ایران و قضیه ایران“ (تألیف 1891 =1309 ه.ق.) می نویسد:

”تاریخ نویس معتبر”كروزینسكی“ روایت می كند كه در زلزله 1721 م.،80000 تن به خاك هلاك افتادند“.

زمین لرزه های 1169 و 1188 ه.ق.

پیش از آنكه سخن را بر سر زمین لرزه سخت دیگری بكشانیم، باید به دو زمین لرزه كم اهمیت تر كه در این میان در تبریز و پیرامون آن روی داده است اشاره یی بكنیم :

یكی از این ها زمین لرزه سال 1169 هجری قمری (1755 میلادی) است كه بنوشته آرنولد ویلسون در یك زمان، هم در تبریز و هم در كاشان و اصفهان روی داده بوده و چون ویرانی و كشته یی بر جای ننهاده از اینرو شرحی درباره آن در نوشته ها نیامده است.

دیگری زمین لرزه یی است كه بسال 1188 هجری قمری (1774 میلادی) در سرتاسر آذربایجان پیش آمده و ناچار شهر تبریز را هم تكان داده بوده و چنین پیداست كه شدت این زمینلرزه از زمین لرزه سال 1169، بسیار بیشتر بوده، آنرا ”بلای وحشتناك“ نوشته اند.

زمین لرزه 1194 ه.ق.

هشتمین زمین لرزه سهمناك و ویرانگر و كشتاركن تبریز، زمین لرزه سال 1194 هجری قمری(1780 میلادی) است كه با توصیفهایی كه از پی آمدها و اثرات آن كرده اند می توان پی برد كه از همه زمین لرزه هایی كه تا كنون در تبریز رخ داده است، سخت تر و هراس انگیزتر بوده است.

 نخستین تكانهای سخت آن دو ساعت از آدینه شب سی ام ذی حجه سال 1193 ه.ق.(6 ژانویه 1780 م.)گذشته روی داده و تا بامداد فردای آن شب زمین تا چهل بار همچنان تكان های سخت می خورده و می لرزیده است .

 زمین لرزه در زمستان و در نیمه دیماه روی داده و مردم شهر براثر سرما و شب در خانه و كاشانه های خود گرد آمده بوده اند .

 این زمین لرزه چون درست در میان آخرین شب (سلخ ذی حجه)سال 1193 ه.ق. و نخستین روز (غره محرم ) سال 1194 ه.ق. رخ داده از اینرو در نوشته ها دو تاریخ پیدا كرده است یعنی گروهی آنرا بسال گذشته و برخی كسان بسال اینده نسبت داده اند، و چون زمین لرزه همچنان دنباله داشته و بیشترین تكانها و لرزه ها نیز در روزهای نخستین ماه های این سال روی داده است از اینرو ما آنرا از پیشامدهای سال 1194 ه.ق. شمرده ایم.

بجز تكان سخت نخستین، تكانها و لرزشهای دیگری نیز در روزهای زیر روی داده است :

روز شنبه ششم صفر (10 فوریه 1780م.)یكساعت از زوال گذشته و شب یكشنبه (14 صفر) یا شنبه شب (18 فوریه) حدود سه ساعت از شب رفته، باز زمین همچنان تكانهایی خورده كه كمتر از تكان نخستین نبوده است .

اما لرزشهای آرام تر همچنان در ماه های اینده دنباله داشته است چنانكه نویسنده ریاض الجنه می گوید : تا ده، دوازده سال زمین همچنان در تبریز در لرزه بود و از تكان نخست تا ششم صفر، هر شبانه روز ، نزدیك به سی، چهل بار زمین بلرزه درمی آمد، لیك ویران كننده نبود .

آمار كشته شدگان در این زمین لرزه را گوناگون نوشته اند. ریاض الجنه : همه كشته شدگان شهر و پیرامون را یكصد و بیست هزار تن ، اولاد الاطهار: تنها شهر را یكصد هزار تن بجز زخمداران و دست و پا شكستگان، میرزا حسن طباطبایی: چهل هزار تن‌(از نفوس محترمه)، سر ویلیام اوزلی از زبان یك آدم معتبر : چهل هزار تن ، مادام دیولافوا:چهل هزار ، آرنولد ویلسون : پنجاه تا شصت هزار تن از مردم شهر نوشته اند . در پی آمدهای زمین لرزه، نویسنده ریاض الجنه آورده است كه در تبریز به بلندی یك وجب دیوار بر سر پا نماند، در بیشتر كوهها شكافهای بزرگ پدیدار گردید و در راه شبلی(گردنه یی است در راه تبریزـتهران)شكافی دراز نزدیك به هفت فرسنگ(42 كیلومتر)بهم رسید و در شعاع نزدیك به دوازده فرسنگ(72 كیلومتر)از پیرامون شهر در پی زمین لرزه ویران گردید. در تسلیةالابرار می گوید: كوه سرخاب از هم شكافت و شكافی ژرف پدید آمد پهنایش دو گز و درازیش نزدیك بدو فرسنگ(12كیلومتر)بود، در دو فرسنگی (12 كیلومتری)سمت شرقی تبریز زمین چمنزاری بود بیست من بذرافكن ، زمین لرزه آنرا از جای خود برداشته، یك كیلومتر و نیم دورتر افكنده بود(یعنی زمین حركت كرده بود)نیز می افزاید، از جای آن آبی سیاه رنگ روان شد كه اگر ادامه می داشت، همه شهر تبریز را پس از آن ویرانی می شست و با خود می برد، لیك خوشبختانه بیش از دو ساعت جریان نداشت . در اولادالاطهار می نویسد:

برخی از چشمه ها و قناتهای شهر و پیرامون آن پس از زمین لرزه كور شدند و برخی چشمه های دیگر دهانه باز كردند. این نویسنده ویرانی ها و تكانهای پیرامون تبریز را در شعاعی نزدیك به بیست فرسنگ یعنی یكصدوبیست كیلومتر بدست می دهد.

پیداست كه در این زمین لرزه بسیاری از ساختمان ها و كاخها و مسجدها و منارها و بازارها و سرایها و كاروانسرایهای تبریز با خاك یكسان گردیده بود و جز بخشی از مسجد كبود و ارگ علیشاه و مسجد استاد و شاگرد كه هنوز هم بازمانده آنها در تبریز نمایانست، دیگر هیچ بنیاد كهنی كه مقدار آن هم كم نبوده است ـ برپا نیاستاده شهری بدان بزرگی و آبادانی به تلی خاك تبدیل گردیده بود و چون از همه این بنیادها و ساختمانهای ویران شده در متن نوشته هایی كه یكایك بگواه خواهیم آورد نام برده شده است دیگر نیازی بشمردن آنها نمی بینیم .

نویسنده ”ریاض الجنه “ در كتابش می نویسد :

” در اواخر سنه هزارو صد و نود و دو و تا اوایل سنه هزار و صد و نود و سه، سه مرتبه درین مابین رجوعا و استقامه قران نحسین در برج عقرب واقع شد و بتقارن آن مقارنه ها امور چندی در عالم كون و فساد اتفاق افتاد كه فلك فساد پیشه از این قبیل فسادها در اندیشه نداشت یكی زلزله تبریز بود كه شب شنبه سلخ ذی حجةالحرام سنه 1193 تامه هجری تخمینا” دو ساعت از شب مزبور گذشته اتفاق افتاد بمرتبه یی انهدام بشهر و نواحی روی داد كه مصدوقه و جعلها عالیها سافلها گردید. همه ابنیه عالیه و آثار مستحكمه قدیمه از مدارس و مقابر و معابد و عمارات و رباطات بالمره خراب گردید، از آن جمله شنب غازان و مسجد صاحب الامر و مسجد جهانشاه و مسجد جامع و مدرسه سید حمزه و مدرسه صادقیه و طالبیه بود كه ثانی اثنین یكی از آنها را در كل روی زمین چشم دوربین روزگار ندیده بود، همگی انهدام یافته بی اغراق دیواری به بلندی یك وجب نماند و تخمینا دوازده فرسخ از اطراف به تبعیت شهر انهدام یافت و تا حال این قسم زلزله درین شهر اتفاق نیفتاده بود و از ثقات آن بلاد مسموع شد كه در شهر و نواحی از اطفال و نسا و رجال از غریب و بومی دویست هزار نفر تخمین شد كه بدارالقرار در آن قضیه فرار نمودند و اكثر خان ها مسدود شد و در همان شب تا صبح تخمینا چهل مرتبه چنان زلزله شد كه هرگاه عمارت و آبادی می بود در هر دفعه اول بیشتر خرابی می شد . در اكثر كوهها شكاف عظیم پیدا شد و در راه شبلی شكاف طولانی كه قریب به هفت فرسخ طول داشت بهم رسید و از مشاهیر آن شهر كه در زیر نقاب تراب محتجب شدند علامةالعما ملا ابوعلی مراغه یی و قدوةالفضلا آقا میرزا بابا و ملا اسمعیل و میرزا فضل الله طبیب و عمدةالامرا، فضلعلی بیك خلف بندگان سكندر شأن نجفقلی خان دنبلی بیگلر بیگی دارالسلطنه بود كه همه ایشان از جمله بی نظیران زمانه بودند، و تا ده دوازده سال در آن دیار زمین در زلزله و مردم در ولوله بود. از اول زلزله تا ششم صفرالمظفر آن سال هر شبانه روز تخمینا” سی و چهل مرتبه زلزله می شد، نهایت مخرب نبود. اما در روز شنبه ششم شهر مزبور یك ساعت از زوال گذشته و ایضا” در شب یكشنبه چهاردهم ماه مزبور سه ساعت تخمینا” از شب گذشته زلزله شدیدی واقع شد كه كمتر از اول نبود“.

درسفرنامه ”تبصرةالمسافرین“ میرزا حسن طباطبایی تبریزی ملقب به منشی اسرار چنین آمده است :

”. . . چند مرتبه زلزله شدید در شهر تبریز اتفاق افتاده كه صدمه كلی و خسارت مالی و جانی به اهل شهر رسیده، از این زلزله اخیره بشهر تبریز خرابی كلی رو داده قریب چهل هزار نفر از نفوس محترمه تلف شدند. لیله شنبه سلخ شهر ذی الحجةالحرام سنه 1193(ه.ق.) دو ساعت از شب رفته بوده است كه ابنیه رفیعه و آثار عالیه خراب و منهدم شده اند. عمارات شنب غازان، مسجد معروف صاحب الامر علیه السلام مسجد جامع طولانی، مدرسه سید حمزه، مدرسه صادقیه و طالبیه ، طاق خواجه تاج الدین علیشاه، قلعه و مسجد و مدرسه رشیدیه، مسجد جامع جهانشاه . . . “.

نجفقلی خان پس از بخاك سپردن مردگان و كشتگان و بیرون آوردن دارایی و كاچال خود از زیر خاك آنها را با خانواده اش به خوی گسیل داشت و پس از پایان یافتن زمستان و بهبودی پایش، از بیم آن كه مبادا دشمنانش از امیران افشار اورمیه و كردها و شقاقیها بر شهر تازند و او بجهت نداشتن برج و بارو نتواند از شهر و خود دفاع كند، بی درنگ دست بكار ساختن باروی شهر شد و در زمانی اندك بارویی با برجها و دوازده دروازه دور شهر پدید آورد.

فرزندش عبدالرزاق بیگ در این مورد چنین می نویسد كه روزی‌ :” با جان ناخشنود و تن محنت اندوز، و ضعف حال برباره ....سوار شد و در ركابش نزدیكان حضرت و خدام با نام، اطراف خرابه های شهر را طواف فرمود. و چون در بنای عمارت و طرح ریزی قلعه و حصار مهارتی كامل داشت . . . طرح قلعه جدیدی كه اكنون موجود است (یعنی در سال 1228 ه.ق. هنگام نوشتن كتاب) و اساسش اندراسی یافته بملاحظه اهل تنجیم بطالع اسد بنا فرمود . . . بالجمله چون محل بروج و حصار را بنظر امعان آورد، ساختن بعضی را بعهده .....یكی از اعیان كه در سمت محلت او واقع بود ....بازگذاشت، زرها بر خاك ریخت ، بنا و عمله بی شمار از شهر و نواحی برای این كار شگرف برانگیخت.

 در مورد بنای قلعه تبریز در ریاض الجنه می نویسد :

 ”در همانسال بیگلربیگی سابق الذكر به امداد شهریار شهید فردوس مكان احمد خان دنبلی انارالله برهانه، بطالع اسد باروی بزرگی بدور شهر در كمال استحكام و امتیاز كشیده بعمارت مشغول شدند، مولانا تائب خویی در تاریخ ”حصار سكندر ثانی“ یافتند.

 ......كاتب حروف می گوید، اكنون همه آثار قدیمه خرابست و شهریار شهید احمد خان دنبلی بعمارت مسجد جامع بزرگ مشغول بودند، تمام نشده بروضه رضوان شتافتند و حالا هم ناتمام است و نیز درین اوقات بندگان ذی شوكت و شأن جعفر قلیخان دنبلی خلف ارشد ارجمند خان شهید فردوس مكان ادام الله ایام شوكته، معماران نیكو كار و مهندسان كارگزار مقرر فرموده بعمارت مسجد مشهور بمسجد صاحب الزمان اشتغال دارند، نزدیك است كه باتمام برسد، بسیار سنگین تر و رنگین تر از عمارت اولی می شود و متعلقات چندی هم بعمارت اول افزوده اند و سه هزار تومان تخمینا صرف و خرج آن اسا فیض كریاس می گردد، بعضی از نكته سنجان تاریخ آن مسجد را ”ز حكم خان شد این مسجد آباد“ (1208 ه.ق.) یافته اند“.

 با همه وصفهایی که از این برج و بارو کرده اند. به سبب ویرانیها و کشته شدن مردم شهر، قلعه نوین بسیار کوچکتر از شهر پیش از زمین لرزه، نهاده شده بوده است و آمار مردم آنرا جان ماکدونالد کینتیر جهانگرد انگلیسی که در سال 1216ه.ق.در آنجا بوده است تنها سی هزار تن نوشته است و نادر میرزا می گوید :

" این درست است، من بسال پنجاه و شش یا بشصت پس از یک هزار و دویست از چند پیرمرد شنیدم که از تاریخ زلزله آخرین داستان همی گفتند کمتر از این شماره و این نشان می دهد که شهر پس از این زمین لرزه تا چه اندازه کوچک و کم جمعیت شده بوده است."

درباره شماره جمعیت تبریز پس از این زمین لرزه با نادر میرزا را در تاریخ و جغرافیای دارالسلطنه تبریز، نوشته یی است که شگفت آور است و نشان می دهد که چقدر آدم در این حادثه از میان رفته بوده که شمار مردم شهر تا چهار هزاروسی تن پایین آمده بوده.می نویسد:" ....من طوماری دیدم و اکنون در نزد منست، که بفرمان خاقان شهید (آغامحمدخان قاجار ) تبریز و نواحی آنرا بازدید کرده و خراج نهاده بخاتم همان دبیر که میرزا احمد اردلانی بود مختوم . سرشمار نیز بدین شهر کرده و خراج نهاده، آنگاه درین شهر چهار هزار و سی سر شمرده از بومیان، و از آن عدد، دوهزار و سی نفر وضع کرده بنام سادات و علما و فقرا و اعیان و غربا، و بر دوهزار نفس مال فرود آورده، مرا این درست است، زیرا آن دبیر با آن سطوت خاقان شهید نتوانستی چیزی پوشیده دارد".

 زمین لرزه 1201 ه.ق.

 زمین لرزه سال 1201 هجری قمری ( 1786 میلادی)نیز از زمین لرزه های بزرگ و سخت تبریز بشمار می آید. و این زمین لرزه هنگامی روی داده که هنوز مردم تبریز از بیم و هراس زمین لرزه پیشین بیرون نیامده بوده اند، هنوز داغها فراموش نگشته، زخمها بهبود نیافته و ویرانیهای شهر آباد نشده بوده است . با همه اهمیتی که این زمین لرزه داشته، آگاهی ما درباره داستان آن بسیار اندک است. همین اندازه می دانیم که زمین لرزه در شب و آخر فصل خزان روی داده است.

 کرپورتر انگلیسی درباره کشتگان این زمینلرزه نوشته که شماره آن چهارده هزار تن بوده است .

 سدراک ابدالیان زمین لرزه سختی بسال 1791 میلادی (1206 ه.ق.) نسبت داده می نویسد : " در 1791 زلزله شدیدی شهر تبریز و خوی و ارومیه و کونا و وان و ارزروم را لرزاند" ولی در منابع ایرانی چنین زمین لرزه یی یاد نشده و در سفرنامه و کتابهای اروپایی نیز به شرحی در مورد آن بر نخورده ایم و چون آقای ابدالیان منابع آگاهیهای خود را یاد نکرده است، از اینرو نمی دانیم داستان آن چه بوده است .

 زمین لرزه 1220 ه.ق.

 از زمین لرزه سال 1220 هجری قمری (1806 میلادی) که در سنجش با زمین لرزه های پیشین چندان سخت نبوده، تنها از راه نوشته پ.م.ژوبر جهانگرد فرانسوی آگاهی داریم.

 ژوبر در این سالها از راه کشور عثمانی سفری بایران آمده و در این سال در تبریز بوده و از دیده ها و شنیده های خود در کشور عثمانی و قفقاز و ایران، سفرنامه یی پرداخته که دوبار بفارسی ترجمه شده است.

 گرچه او روز و ساعت این زمین لرزه را ننوشته است، لیک از روی شمارش روزهای سفر او می توان بدست آورد که زمین لرزه در نیمه ماه مه 1806 م. رخ داده است. آرنولد ویلسون از این زمین لرزه آگاه نبوده و در فهرست زمین لرزه های ایران از آن یاد نکرده است.

 در این زمان تبریز در زیر فرمان عباس میرزا نایب السلطنه فتحعلی شاه بوده و با آنکه او در آبادی تبریز کوشش بسیار می نمود، هنوز شهر برویه نخستین برنگشته بوده است. ژوبر می نویسد :

 "بر اثر زلزله های موحشی، آبادیهای اطراف تبریز چنان ویران شده که تا کسی وضع آنها را در زمان آبادی ندیده باشد، نمی تواند به میزان خسارت و خرابی پی برد> قبل از رسیدن به تبریز، مسافر نه تنها از میان ویرانه ها می گذرد، اکثر بناهایی که در زمان شاردن وجود داشته، براثر این بلای عظیم از میان رفته است> حتی در موقع عبور من هم تکان شدیدی حادث شد که بیش از چهل منزل را خراب کرد، و عده زیادی از سکنه را متواری ساخت".

 جیمز موریر، در نخستین سفر خود به ایران، که سه سال پس از ژوبر در تبریز بوده (28 مه 1809)درباره کوتاهی ساختمانهای تبریز می نویسد :

 "بیم از پیشامد زمین لرزه به مردم تبریز آموخته است که چگونه خانه های خود را کوتاه تر بسازند، و در ساختن آنها بیشتر چوب بکار برند تا آجر و گچ، از اینرو بازارها هم، همه سقف چوبی دارند و برخلاف بازارهای شهرهای بزرگ ایران، طاق پوش نیستتند. با این همه بمن گفتند که هنگام زمین لرزه، بیشتر ساختمانهای گنبد دار ( بویژه گرمابه خان که بزرگترین گرمابه تبریز است) ویران نشدند، در حالی که در ساختمانهای دیگر، استوارترین دیوارها هم فرو ریخته بود".

 زمین لرزه 1227 ه.ق.

 در بهار سال 1227 هجری قمری که برابر بوده با سال 1812 میلادی در تبریز زمین لرزه کم آسیبی پیش آمده که ما از آن تنها از راه سفرنامه سر ویلیام اوزلی که در آن هنگام در تبریز بوده آگاهی داریم.

 زمین لرزه 1234 ه.ق.

 در روز سوم ربیع الثانی سال 1234 هجری قمری (29 ؤانویه 1819 میلادی) زمین لرزه سختی در تبریز و طسوج روی می دهد که بنوشته ویلسون از زبان جیمز موریه در سفرنامه نخستینش، پس لرزه های آن تا چند هفته همچنان دنباله داشته است، با این همه از داستان این زمین لرزه نیز آگاهی چندانی در دست نداریم .

 زمین لرزه 1250 ه.ق.

 این زمینلرزه در نهم جمادی الاول سال 1250 هجری قمری (13 سپتامبر 1834 میلادی) روی داده است> آرنولدویلسون در فهرست خود این زمین لرزه را یاد نکرده است. ما نیز تنها از راه نوشته پدر روحانی "پرکینز " از آن آگاهیم . او کتابی بنام " هشت سال اقامت در ایران" نوشته است که بسال 1843 در آمریکا بچاپ رسیده .

 پرکینز در این کتاب می نویسد :

 ". . . می گویند همه شهر تبریز براثر یک زمین لرزه که نزدیک بیک سده پیش از این رخ داده، از میان رفت، بگمانم این سخن راست است . زمین لرزه هنوز در تبریز یک چیز عادی است . در سالی که ما در آنجا نشیمن داشتیم، زمین لرزه خانه ما را تکان داد و سفالینه هایی که بر بالای قفسه ها چیده شده بود، همه بزمین ریخت. در همسایگی ما نیز چندین دیوار فرو افتاد ".

 باز پروفسور سدراک ابالیان زمین لرزه شدیدی بسال 1840 میلادی (1256 ه.ق.) نسبت داده نوشته است :

 " در سال 1840 بر اثر زمین لرزه شدیدی در ارمنستان، و شهرهای نخجوان و تاته و ماکو و تبریز و کاگزوان و قارص و ارزروم و غیره روی داد و خسارتهای فراوانی وارد آورد.

 زمین لرزه های سالهای 1265 – 1267 – 1268 ه.ق.

 در میان 1265 و 1268 هجری قمری چندین زمین لرزه خفیف و کم اهمیت در تبریز روی داده که ویرانی چندانی ببار نیاورده و کشتاری نکرده است .

 زمین لرزه 1270 و 1271 ه.ق.

 بانوی جهانگرد بنام لیدی شیل در سال 1851 میلادی (68 –1267 هجری قمری ) به ایران آمده و کتابی از بررسیهای خود پدید آورده بنام " نظری بطرز زندگی و رسوم در ایران "او هنگام بازگشت به میهنش در سال 1853 (1269 ه.ق.) چون اندک زمانی در تبریز مانده، چند سخنی نیز درباره این شهر و مردمش نوشته است . وی در جایی از کتابش می نویسد :

 "سه سده پیش از این، مردم تبریز، پانصد هزار تن بودند، لیک آشوبها و زمین لرزه های پی در پی از مردم آنجا بسیار کاسته است . در سده پیش شهر با زمین لرزه ویران گردید و در سال 1721 م. شهر پاک زیروزبر شد و هزاران تن از مردم آن کشته شدند، و اکنون نیز تکانهای سختی روی می دهد که آدمی را سخت بهراس می اندازد".

 خانیکوف دانشمند روس که در این سالها بعنوان نماینده کنسولگری روس در تبریز بوده و وقت خود را با مسافرتهای گوناگون و پژوهشهای دانشی می گذراند، گزارش دقیقی از آن زمین لرزه به فرهنگستان امپراطوری علوم سن پیترزبورگ فرستاده که در تاریخ سوم نوامبر 1854 در آنجا خوانده شده و سپس بخشی از آن در مهنامه فرهنگستان بچاپ رسیده که ما آن را در اینجا می آوریم:

 " از آگاهیها و پیشامدهای این کشور که چه بسا برای شما جالب باشد من از زمین لرزه سختی که در شب 22 (برابر 10 روسی و 29 ذیحجه)و 23 (برابر 11 روسی و 30 ذیحجه)سپتامبر 1854 رخ داد گزارشی برای شما می فرستم :

 این زمین لرزه درست هنگامی روی داد که مقارنه ماه و خورشید بود و گویی این پیشامد برای تأیید نظر آقای آلکسیس پره بود که می گوید زمین لرزه ها بیشتر در روزهای مقارنه روی می دهند تا در روزهای تربیع .

 نخستین تکان زمین، در ساعت یازده و چهل و هشت دقیقه احساس شد و این تکان باندازه یی شدید بود که حتی کهنسال ترین کسان نیز بیاد ندارند که چنین زمین لرزه یی پس از زمینلرزه سال 1779 که نیمی از شهر تبریز را ویران کرد، دیده باشند .

 تکان دوم که شدتش کمتر بود، یک دقیقه و نیم پس از تکان نخست روی داد و تکان سوم، دو دقیقه پس از تکان دوم، تکان چهارم ، چهل و شش دقیقه پس از نیمه شب و تکان پنجم در ساعت یک و شانزده دقیقه بامداد که تا اندازه یی شدید بود ولی نه بسختی تکان نخست رخ داد و همه این تکانها و لرزشها با صداها و غرشهای زیرزمینی همچون رعد، همراه بود .

 زمین لرزه 1272 ه.ق.

 در سال 1272 هجری قمری ( 1856 میلادی ) دو زمین لرزه، یکی خفیف و دیگری شدید، در تبریز و پیرامون آن روی داده است . زمین لرزه نخست در آخرین روز ماه رجب (9 مارس) در اواخر زمستان بوده که درباره آن در روزنامه وقایع اتفاقیه چنین نوشته شده است :

 " در سلخ ماه رجب (1272 ) نیز زمین حرکت جزئی کرده ولی بحمدالله خرابی بجایی و اذیت بکسی نرسیده بود".

 زمین لرزه دوم که سخت تر بوده در روزهای آغاز تابستان برابر با 27 شوال (3 ژوئیه) روی داده که ویلسون درباره اش می نویسد :

 "زمین لرزه سختی که با صداهای زیرزمینی همراه بود در روستای نهند در بیست و شش کیلومتری شمال شرقی تبریز احساس شده " .

زمین لرزه 1273 ه.ق.

بسال 1273 هجری قمری (1856 میلادی ) گویا دو زمین لرزه در تبریز روی داده است یکی در اواخر تابستان و دیگری در اوایل پاییز با اندک فاصله از یکدیگر.

زمین لرزه های سال 1274 ه.ق.

ادیب الملک در دافع الغرور در وقایع روز پنجشنبه دوم محرم 1274 ه.ق. در تبریز می نویسد :

" سه ربع ساعت به غروب مانده که بعد از ادای فریضه رو بقبله نشسته بودم و به اوراد و اذکار پیوسته به مدلول "اذا زلزلة الارض زلزالها و اخرجة الارض اثقالها " به یکبار چنان زمین حرکت کرد که نزدیک بود به روی در افتم ".

در همین کتاب باز در وقایع روز پنجشنبه نهم محرم می نویسد :

"عصر آن روز باز زلزله شدید شد و از زلزله های سابق بر مزید " در وقایع روز چهارشنبه پانزدهم محرم باز می نویسد :

" سه ساعت و نیم به غروب زلزله شدید گردید و پس از آن بادی وزید که هوش از سرم پرید."

در روز پنجشنبه فردای آن روز می نویسد :

"شانزدهم محرم نیم ساعت پیش از طلوع آفتاب و نیم ساعت بعد از طلوع آفتاب زلزله شد لیکن چندان شدت نداشت".

در ثبت وقایع روز پنجشنبه بیست و سوم محرم نوشته است :

 " سه ساعت به غروب مانده چنان زلزله یی شد که کلاه فرنگی چوب پوش به حرکت آمد و جمیع خانه ها شکست برداشت ".

در فردای همان روز، آدینه بیست و چهارم محرم می نویسد :

" بیست و چهارم در منزل بوده باز سه ساعت به غروب مانده زلزله شد به طریقی که از خواب پریشان و هراسان بیدار شدم و در شب آن روز نیز دو دفعه زلزله شد ".

در شنبه بیست و پنجم نیز بعد از نماز صبح زلزله شدید شد و از شهر صدای یا الله برخاست، بعد از دوساعت دیگر غوغای عظیمی شنیدم، معلوم شد که جناب مجتهد به مصلی می رفتند و تکبیر در عرض راه می گفتند".

زمین لرزه های سال 1276 تا 1297 ه.ق.

در زمانی نزدیک به بیست سال از 1276 تا 1297 ه.ق. شش زمین لرزه خفیف و شدید در تبریز روی داده که درباره آنها شرحی در نوشته های فارسی نتوان یافت از اینرو فهرست آنها را تا آنجا که ما یادداشت کرده ایم اینجا می آوریم :

بنوشته ابدالیان، زمین لرزه نخست از زمین لرزهای ششگانه به سال 1276 هجری قمری (1859 م.) رخ داده و شهرهای ارزروم و تبریز و پیرامون آنها، صحنه زمین لرزه نوینی واقع می شوند .

دومین زمین لرزه بسال 1278 هجری قمری رخ داده که ویلسون درباره آن می نویسد :

"درسال 1862 م. چهارم ژوئن (3 ذیحجه 1278 ه.ق.) زلزله یی در تبریز روی داده ولی خسارتی وارد نیامد".

"درسال 1870 م. بیست و ششم ژانویه (23 شوال 1286 ه.ق.) زلزله یی در دو دفعه از شمال بجنوب در تبریز روی داد".

"بسال 1872 م. (بنوشته ابدالیان) برابر 1288 ه.ق. زمین لرزه شدیدی شهرهای شمالی و گنجه و ایروان و تبریز را ویران می سازد ".

بسال 1874 م. بیست و هشتم ژوئیه(13 جمادی الثانی، 1291 ه.ق.) زلزله دیگری در تبریز روی داد".

" سال 1879 م. دوازدهم مارس (18 ربیع الاول) و دوم آوریل(9 ربیع الثانی 1296 ه.ق.) زلزله دیگری در تبریز و میانه و زنجان روی داد".

زمین لرزه 1298 ه.ق.

در سال 1298 هجری قمری (1880 میلادی)دوبار زمین لرزه شدید، یکی با چهار تکان سخت ، در تبریز روی داده، که به شهر آسیب رسانیده و برخی خانه های شهر را ویران کرده و پس از زمین لرزه نیز دکانها و خانه هایی در آتش سوخته است . آنچه در داستان این زمین لرزه جای شگفتی است، برخاستن شعله های کبود رنگ از شکافها و شکستگی های زمین و بو دود آنست که در هیچ یک از زمین لرزه های پیشین چنین نشانه هایی دیده نشده بود .

زمین لرزه 1300 ه.ق.

در سال 1300 هجری قمری (1883 میلادی) دو بار در تبریز زمین لرزه روی داده ولی ویرانی ببار نیاورده است .

زمین لرزه 1313 ه.ق.

زمین لرزه های سال 1313 هجری قمری برابر بوده با روز چهارم و ششم ژانویه سال 1896 میلادی.

در روزنامه ناصری تبریز شرح این زمین لرزه را چنین آورده است :

 " شب جمعه هفدهم شهر رجب المرجب در شهر دارالسلطنه زلزله خفیفی بوقوع پیوست که چندان شدت نداشت و شب یکشنبه نوزدهم شهر مزبور در ساعت سه این داهیه دهشت انگیز مجددا بطور شدت واقع شد ولی شکر خدا را موجب خرابی و خسارت نشد . لیکن بموجب خبری که از بلاد آذربایجان رسیده این بلیه غیبی را در ممالک آذربایجان عمومیتی بوده، چنانچه بموجب تلگرافی که از اردبیل مخابره شده ، در آنجا نیز شب هفدهم بطور خفیف و شب نوزدهم زلزله سختی شده و قلعه حکومتی را صدمه زده است و همچنین بعضی ابنیه قدیمیه شهر را نیز خراب کرده است .

زمین لرزه های سال 1323 ه.ق.

در سال 1323 ه.ق. (1905 م ) چندین تکان و زمین لرزه در تبریز رخ داده که متاسفانه درباره آنها، مطلب مشروحی نوشته نشده است و ما تنها از نوشته های دو نامه روانشاد میرزا علی آقای ثقة الاسلام شهید بدست آورده ایم که این تکانها در فصل زمستان بوده و براثر آنها چندین روستا ویران گردیده و گروهی کشته شده اند . در بایگانی کمپیوتری مرکز زلزله شناسی تهران، زمین لرزه یی بتاریخ نهم ژانویه 1905 م. (دوم ذیقعده 1323ه.ق.)با شدت 5/5 درجه ریشتر در ساعت نه و چهل و هفت دقیقه (ساعت شش و هفده دقیقه گرینویچ ) ثبت گردیده که گمان میرود همین زمین لرزه است که روانشاد ثقة الاسلام در نامه خود یاد کرده است .

زمین لرزه سال 1324 ه.ق.

نظام السلطنه مافی در نامه یی بتاریخ دوشنبه 28صفر1324(1906م.)نوشته است که " وضع زلزله تبریز، پارسال و این اوقات خیلی شدت کرده است، دیشب که شب یکشنبه بود، در ساعت هفت و بیست و پنج دقیقه بالا باز زلزله سختی شد و ربطی به زلزله آن سال ندارد".

زمین لرزه 1335 ه.ق.

بنوشته آرنولد ویلسون : "در تاریخ دوم ژوئن 1917میلادی(11شعبان 1335 ه.ق.) در نود میلی مشرق تبریز (عرض 38 درجه و طول 48 درجه و 5 دقیقه) زلزله یی روی داده است" و ما از چگونگی آن ناآگاهیم .

زمین لرزه 1309 ه . ش.

در سال 1309 هجری خورشیدی(1930 میلادی و 1348 ه.ق.) یکی از زمین لرزه های بسیار سخت آذربایگان روی داد که نه تنها تبریز و خوی و مرند و رضائیه را تکان شدید داد بلکه شهر سلماس را زیرو زبر کرد و آن شهر را پاک از میان برد .

این زمین لرزه با آنکه شدید و هراس انگیز بوده ولی در تبریز و پیرامون آن ویرانی چندانی بار نیاورده بوده .

زمین لرزه 1315 ه.ش. (1355 ه.ق.)

یکی از زمین لرزه های سخت تبریز که در زمانهای نزدیک بروزگار ما روی داده است، زمین لرزه سال 1315 هجری خورشیدی (1937 میلادی) است .

نخستین تکان این زمین لرزه در دوشنبه شب (شب سه شنبه)سیزدهم مرداد ماه، در نیمه تابستان، شهر تبریز را بلرزه درآورد و چون دنباله یافت، مردم را سخت بهراس انداخت .

درباره داستان این زمین لرزه ، شرحی در مهنامه پیمان همان سال از نوشته روزنامه کوشش، چاپ شده که با اندک دگرگونی در عبارتها، در اینجا می آوریم :

زلزله مهیب و خرابیهای تبریز

"خبر تلگرافی تبریز را که حاکی از حدوث زلزله بود، شرح دادیم، اینک وقایع مفصل آن که بتوسط پست رسیده، ذیلا" طبع می شود :

"شب سه شنبه 13 مرداد 1315، هشت ساعت و سی و پنج دقیقه بعد از ظهر، با یک غریو هولناکی که گویی چندین توپ را یکمرتبه آتش زدند، زمین لرزه دهشتناکی در تبریز روی داد که اگر از نقطه نظر تخریبات در درجه دوم و سوم نباشد، از جهت صدا و طولانی بودن که زمین مانند آب جوش در زیر پا، ثانیه ها در غلیان و جریان بود، از زلزله هایی است که از پنجاه و شصت سال پیش، نظایر آن در این شهر که از کانونهای معروف زمین لرزه شمرده می شود، شنیده و دیده نشده است .

بعد از زلزله شدید اول، سپس یک بار صبح سه شنبه و بار دیگر ساعت سه بعد از ظهر روز چهارشنبه و بار چهارم شب پنجشنبه تکانهای دیگری روی داد که هر سه آنها خفیف بود و چندان موجب نگرانی و خرابی تازه یی نگردید.

زلزله تبریز، آن شدت و دهشت را که در محله های بازار و خیابان و راسته کوچه و نوبر و مقصویه و لیل آبادو اهراب و سایر محله های مرکزی بخصوص اطراف خیابان پهلوی داشته، در محله های مارالان و سرخاب و شتربان و هکماوار و سایر محله های دور دست نداشته است، و عجیب تر از همه اینکه هر خرابی و شکست و ریزش که حاصل شده در عمارات محکم و ساختمانهای گچ و آجری بوده ، در خانه های چینه یی و خشتی(چه کهنه ساز و چه تازه ساز) چندان و بلکه هیچ گونه تخریباتی بوجود نیامده است .

چون هیچ کدام از محله های معمور و خانه های آباد شهر و خرابیهای زلزله( کم و بیش)سالم نمانده، بنابر عقیده اشخاص مطلع، خسارات امسال بمراتب بیشتر از خسارات سیل هشتم مرداد 1310(ه.ش.) می باشد .

زمین لرزه 1332 ه.خ.

چنین می نماید که پس از زمین لرزه شدید سال 1315 زمین ناآرام تبریز، روزگاری از غرش و جنبش و طپش و جوشش باز ایستاده و دست از گریبان مردم رنجیده این شهر باز کشیده بوده است، زیرا در زمانی نزدیک به هفده سال، دیگر زمین لرزه یی که شایسته نوشتن باشد در تبریز روی نداده است تا در روز بیست و چهارم اسفند ماه سال 1332 ه.خ (9 رجب 1373 ه.ق و 15 مارس 1955 م.)زمین لرزه یی بشدت چهار درجه ریشتر بساعت محلی دو و هجده دقیقه و بیست و چهار ثانیه پس از نیمه شب رخ داده که با همه هراسان کردن مردم و ریختن آنان از خانه ها به بیرون موجب خسارت مالی و جانی نگردیده است .

 زمین لرزه 1334 ه.خ .

 بموجب ثبت بایگانی کمپیوتری مرکز زلزله شناسی تهران در تاریخ یکم شهریور ماه 1334 ه . خ . (5 محرم 1375) باز زمین لرزه یی بشدت چهار درجه ریشتر بساعت محلی سه و سی و شش دقیقه و بیست و نه ثانیه پس از نیمه شب (ساعت 24 و 6 دقیقه و 39 ثانیه گرینویچ روز 24 اوت 1956 م .) تبریز را بلرزه و جنبش درآورده بوده است .

 زمین لرزه 1338 ه . خ .

 همان بایگانی حاکی است که در روز بیست و هفتم اسفند 1338 ه .خ . (19 رمضان 1379 = 20 مارس 1960 م .) بساعت محلی یک و پنجاه و پنج دقیقه و بیست و پنج ثانیه پس از نیمه شب هنگامی که مردم به انجام مراسم احیاء پرداخته و خود را آماده خوردن سحری می کردند، تکانی سخت بشدت بالاتر از چهار درجه ریشتر زمین تبریز را بلرزه درآورده و باعث هراس مردم شهر گردیده بوده است .

زمین لرزه 1340 ه . خ .

این زمین لرزه نیز در بایگانی کمپیوتری بتاریخ روز یازدهم دی ماه 1340 ه . خ . (23 رجب 1381 ه.ق = 1 ژانویه 1962 م .) با شدت 60/3 درجه ریشتر بساعت محلی بیست و یک و چهل و هشت دقیقه و بیست و چهارثانیه در ناحیه تبریز ثبت گردیده است .

 زمین لرزه 1344 ه . خ .

 در سال 1344 ه . خ . دو تکان سخت زمین تبریز را به لرزه درآورده است. یکی از این تکانها در روز سه شنبه نهم آذرماه (30 نوامبر 1965م.)آن سال روی داده که درباره اش در روزنامه کیهان چنین آمده است :

" ساعت یک و نیم بعد از ظهر سه شنبه نهم آذرماه 1344 براثر زلزله شدیدی که روی داد شهر تبریز، بلرزه درآمد و مردم سراسیمه از خانه های خود بیرون آمده و در کوچه ها و خیابانها اجتماع کردند. شدت زلزله بحدی بود که مردم تا ساعتها بعد از وقوع آن، جرأت نزدیک شدن به خانه های خود را نداشتند.

زمین لرزه دیگر این سال در روز آدینه هفدهم دیماه (14رمضان 1385ه.ق = هفتم ژانویه 1966 م.) رخ داده و درباره آن باز در روزنامه کیهان چنین نوشته شده :

"زلزله شدیدی که صبح دیروز (ساعت 5 و 21دقیقه و 36 ثانیه)در تبریز و اطراف حادث گردید، مدت پانزده ثانیه ادامه داشت و باعث ترس و وحشت اهالی شد .

این زلزله با وجود شدت و طول مدت، در شهر تبریز، خسارات وتلفاتی وارد نیاورد .همزمان با وقوع زلزله درتبریز، درزنوز و مرند نیز زلزله حادث شد که به شدتزلزله در تبریز نبود و خساراتی وارد نیاورد ".

زمین لرزه 1350 ه . خ.

در سال 1350 هجری خورشیدی (1971 م . ) روز سه شنبه، بیست و پنجم آبانماه (16 نوامبر) زمین لرزه سختی، تبریز را تکان داد، که درباره آن در روزنامه کیهان چنین آمده است :

"زلزله نسبتا" شدیدی ساعت دو ونیم بعد از نیمه شب گذشته، تبریز را تکان داد، این زمین لرزه، در تبریز خسارتی ببار نیاورده است . از خسارات احتمالی اطراف هنوز اطلاعی در دست نیست".

زمین لرزه 1351 ه . خ .

در روزنامه کیهان درباره این زمین لرزه، که در روز سه شنبه شانزدهم دیماه (6ژانویه 1973 م .) سال 1351 هجری خورشیدی (1 ذیحجه 1394)روی داده و تکانهای بسیاری داشته است چنین آمده :

از بعد از ظهر دیروز تا نیمه شب گذشته، زلزله سه بار تبریز را تکان داد . اولین زلزله در ساعت هفت و نه دقیقه و سی و پنج ثانیه بعد از ظهر روی داد و شدت آن بحدی بود که مردم سراسیمه از خانه ها و مغازه ها، بیرون ریختند و چند دستگاه از وسائط نقلیه نیز در حال حرکت از مسیر خود منحرف شدند و تصادف کردند .

در چند نقطه شهر، شیشه مغازه ها شکست و همچنین یک زن حامله که مشغول تماشای فیلم در یکی از سینماها بود از وحشت وضع حمل کرد . . .

دومین زلزله نیز که خفیف تر از اولی بود در ساعت یازده و بیست و سه دقیقه و نه ثانیه دیشب و سومین زلزله در ساعت دوازده و بیست و شش دقیقه و بیست و یک ثانیه دیشب روی داد .

شیرو خورشید سرخ ظهر امروز اعلام کرد که زلزله تبریز هیچ گونه خسارت مالی و جانی نداشته است .

زمین لرزه 1352 ه . خ .

در روز شنبه ششم مردادماه سال 1352(ژوئیه 1973) در تبریز زمین لرزه یی روی داده که گزارش آن در رونامه کیهان چنین آمده :

"در حدود ساعت دو بامداد امروز، زلزله نسبتا" شدیدی بمدت سه ثانیه، تبریز را لرزاند، حرکت گهواره مانند زلزله، مردم را بسختی وحشت زده کرد، و به خیابانها کشانید و تکرار آن بفاصله چند ثانیه، بیشتر بر نگرانی مردم افزود . این شدیدترین زمینلرزه تبریز در سالهای اخیر بود ".

زمین لرزه 1353 ه . خ .

درباره زمین لرزه روز پنجشنبه سی ام آبانماه سال 1353 هجری خورشیدی (21 نوامبر 1974 م .)باز در روزنامه کیهان چنین نوشته است :

"ساعت هفت و بیست و پنج دقیقه صبح امروز، زلزله نسبتا" شدیدی، تبریز را لرزاند، مردم سراسیمه از خانه ها و مغازه ها بیرون ریختند .

این زلزله در تبریز، خسارت جانی و مالی ببار نیاورد، ولی از خسارات احتمالی اطراف هنوز گزارش نرسیده است ".

زمین لرزه 1354 ه . خ .

بسال 1354 هجری خورشیدی در تبریز سه بار زمین لرزه روی داده است .

یکی در روز دوشنبه چهاردهم مهر (16 اکتبر 1975 م.) که درباره اش در روزنامه کیهان چنین گزارش شده است :

" بنا بگزارش خبرنگار کیهان، روز دوشنبه، زلزله تبریز و اردبیل و سراب را لرزانده . زمین لرزه در اردبیل در ساعت بیست و یک و سی و هفت دقیقه و چهل و دو ثانیه و در تبریز در ساعت بیست و چهار و شانزده دقیقه و در سراب در ساعت بیست و یک و چهل و پنج دقیقه روی داد و خسارت مالی و جانی ببار نیاورد".

دومی در آغاز روز دوشنبه بیستم دیماه همان سال (دسامبر 1975) ساعت دوازده و چهارده دقیقه و هشت و نیم ثانیه بوده که زمین لرزه نسبتا" شدیدی پیرامون تبریز را نیز بلرزه درآورده بوده است .

سومی در روز سه شنبه چهاردهم بهمن ماه (4 فوریه 1976 م.) روی داده که خبرنگار کیهان آنرا چنین گزارش کرده است :

" ساعت هشت و یازده دقیقه و بیست ثانیه بعد از ظهر روز گذشته، زلزله یی در یکصد و پنجاه کیلومتری تبریز روی داد که خساراتی ببار نیاورد.

زمین لرزه سال 1357 ه . خ .

بنا بگزارش خبرنگار روزنامه رستاخیز در ساعت بیست و یک و بیست ویک دقیقه و سه ثانیه روز دوشنبه شانزدهم مرداد ماه زمین لرزه یی با شدت 8/2 درجه ریشتر در بیست کیلومتری شرق تبریز روی داده و در همان زمان این لرزش در تبریز نیز با همان شدت احساس گردیده است .

زمین لرزه های سال 1363 ه . خ .

در باره زمین لرزه دوم این سال باز جمهوری اسلامی نوشته است :

بنابگزارش مرکز زلزله نگاری مخابراتی آذربایجان متعلق به سازمان انرژی اتمی ایران ساعت پانزده و چهار دقیقه روز جمعه دوم شهریور ماه زمین لرزه یی با شدت بیش از 5/4 ریشتر در شمال شرقی دریاچه رضائیه حوالی شبستر روی داد . این زمین لرزه که با پس لرزه هایی همراه بود، شهرهای تبریز، آذرشهر، مرند و چند شهر اطراف دریاچه رضائیه را لرزانده است، هنوز از میزان تلفات و خسارات احتمالی گزارشی دریافت نشده .

سومین زمین لرزه در همین سال در روز بیست و دوم اسفند ماه روی داده و اطلاعات درباره آن نوشته است :

"خبرنگار زلزله نگاری آذربایجان وابسته به سازمان انرژی اتمی ایران گزارش داد ساعت هجده و یازده دقیقه دیروز(چهارشنبه) زمین لرزه یی به شدت مطلق حدود 5/3 درجه ریشتر شهر تبریز و آبادیهای اطراف آنرا لرزاند .

زمین لرزه سال 1364 ه . خ .

در تاریخ دهم فروردین این سال تکان نسبتا" سختی تبریز را بلرزه درآورده بود که درباره آن در روزنامه کیهان آمده است :

"ساعت سیزده و چهار دقیقه پریروز، زلزله یی در تبریز روی داد که پایگاه زلزله شناسی دانشگاه تبریز شدت آن را 2/3 درجه ریشتر ثبت کرده".

زمین لرزه سال 1366 ه . خ .

درباره زمین لرزه این سال در روزنامه اطلاعات می نویسد :

"زلزله یی به شدت 9/3 درجه ریشتر دیشب (31/4/66)شهر تبریز را لرزاند. به گزارش پایگاه زلزله شناسی دانشگاه تبریز وابسته به مؤسسه ژئوفیزیک دانشگاه تهران در ساعت بیست و یک و سی و پنج دقیقه و چهارده ثانیه دیشب زلزله یی بشدت 9/3 ریشتر در شهر تبریز بوقوع پیوست که تا لحظه مخابره از تلفات یا خسارات احتمالی آن گزارشی بدست نیامده است".

زمین لرزه های سال 1367 ه . خ .

فرجامین زمین لرزه تبریز و پیرامون آن که در این کتاب یاد می شود، دو تکان سختی است که بندر شرفخانه را لرزانده و پس لرزه های آن در تبریز نیز محسوس بوده است .

درباره این تکانها در کیهان به تاریخ 19/7/67 چنین نوشته شده است :

" بندر شرفخانه صبح امروز با دو لرزه نسبتا" شدید لرزید . نخستین زلزله در بندر پرفخانه ساعت ده و بیست دقیقه و سی و چهار ثانیه صبح امروز با شدت 4 ریشتر به وقوع پیوست، دومین زلزله نیز بفاصله هجده ثانیه بندر شرفخانه را تکان داد، شدت دومین زلزله 3/4 ریشتر بود .

پایگاه زلزله شناسی دانشگاه تبریز محل وقوع زلزله را هفت کیلومتری شمال غرب تبریز اعلام کرد .


 برگرفته از کتاب : زمین لرزه های تبریز

چاپ اول 1368

نوشته : یحیی ذکاء



موزه های شهرداری؛ گویای تاریخ کهن‌شهر تبریز
تبریز - خبرگزاری مهر: از میان موزه های 16 گانه آذربایجان شرقی، دو موزه "عمارت ساعت" و "خانه شهریار" به شهرداری تبریز مربوط می شود که همه ساله پذیرای خیل عظیمی از گردشگران است.

به گزارش خبرنگار مهر در تبریز، موزه تاریخ شهر و شهرداری تبریز به عنوان اولین و تنها موزه تاریخ شهرداری های کشور، همانند سال های گذشته در ایام تعطیلات نوروز 90 پذیرای خیل کثیری از میهمانان گردشگران نوروزی بوده و خاطره ای ماندگار برای آنها به ارمغان آورد.

بازدید میانگین روزانه پنج هزار نفر از موزه تاریخ شهر و شهرداری تبریز در ایام نوروز نشان داد که اقدام مدیریت شهری تبریز در تبدیل زیباترین و منحصربفردترین عمارت تاریخی شهر به محلی برای ثبت و نگهداری بخشی از تاریخ معاصر این شهر و آثار خدمات و تلاش های خادمین بزرگ تبریز در دهه های گذشته به ویژه تاریخ 103 ساله بلدیه در ایران، اقدامی بی ثمر نبوده است.

هویت هر قوم و ملتی در درازنای تاریخ و قدمت آن نهفته است و تبریز، این کهن شهر ایران، با تاریخی به فراخی و قدمت چهارهزارسال، یکی از تأثیرگذارترین و مهم ترین شهرهای ایران بزرگ است که همواره به عنوان پیشتاز و پیشگام حرکت ها و رخدادهای مهم قرون و اعصار متمادی تاریخ این مرز و بوم ، به نقش آفرینی اثربخش در شکل گیری نهادها و اولین های ایران همت گماشته و نام مردان و زنان این خطه در تمامی زمان ها به پیشگامی و آغازگری شهره شده است.

در این میان نام تبریز در 103 سال قبل و با ایجاد و راه اندازی اولین نهاد مدنی و مردمی کشور یعنی بلدیه و انجمن شهر، بیش از دیگر عرصه ها خودنمایی می کند.

رویدادی که به روایت و گواه اسناد و مدارک موجود، این شهر را با تشکیل نخستین بلدیه یا همان شهرداری کشور و نیز اولین انجمن یا شورای شهر ایران به مهد مدیریت شهری مدرن کشور تبدیل کرد تا تبریزآغازگر اولین حرکت ها و اقدامات مدیریت نوین شهری با تکیه بر نمایندگان و معتمدین مردم در ایران باشد.

در باب چرایی، چگونگی و روند روی کار آمدن و سیر تحول و پیشرفت مدیریت نوین شهری کشور از تبریز پیش تر ها سخن بسیار رفته و در وصف اهمیت و جایگاه تبریز در این عرصه همین بس که در برپایی جشن های یکصدمین سال تأسیس شهرداری در ایران، این شهر تبریز بود که پس از یکصد سال از تولد مدیریت شهری در بطن خود ، میزبان جشن تولد یکصد سالگی این نهاد مدنی کشور نیز شد و از دل این اتفاق مهم تاریخی فرهنگی ، آثار و برکات بسیاری برای تبریز و کشور به منصه ظهور و بروز رسید.

به موازات برپایی جشن های صدمین سال تأسیس شهرداری در ایران به میزبانی تبریز کهن، مدیریت شهری تبریز به پشتوانه عنوان " تبریز شهر اولین ها " با رونمایی از اولینی دیگر و این بار در حوزه تاریخ و احیای هویت تاریخی تبریز، اقدام به تأسیس و راه اندازی اولین موزه تاریخ شهر و شهرداری کشور در دل عمارت تاریخی شهرداری کرد تا ضمن تثبیت و معرفی قدمت و دیرینگی مدیریت شهری در تبریز، به احیا و معرفی هرچه بیشتر تاریخ و هویت تاریخی خود از یک سو و ثبت و ضبط آثار به جا مانده از این دوران برای آیندگان از سوی دیگر نماید.

درست از همین رو بود که به موازات صد ساله شدن اولین شهرداری یا همان بلدیه کشور در اولین پایتخت شیعی ایران، مدیریت شهری تبریز دست به کار راه اندازی اولین موزه تاریخ شهر و شهرداری کشور در این شهر شد و با اختصاص فضای ساختمان تاریخی عمارت شهرداری به این کار، گام های اولیه تحقق این هدف را با همکاری شورای اسلامی شهر و اهالی فرهنگ، هنر و تاریخ این شهر برداشت.

عمارت شهرداری با سبقه تاریخی خود و با پشتوانه 75 سال میزبانی مدیریت های مختلف شهری از سال 1314 تاکنون، در واقع مناسب ترین مکان برای تبدیل شدن به موزه تاریخ شهرداری و حفظ و معرفی تاریخ معاصر مدیریت شهری تبریز بود که در نهایت با اختصاص فاز به فاز سالن ها و بخش های مختلف آن، به برگ زرینی از تاریخ غنی تبریز تبدیل شد و امروز این موزه در کنار دیگر موزه های تاریخی موجود در تبریز و حتی استان نظیر موزه آذربایجان، موزه قاجار، موزه عصر ایلخانی، موزه سنجش، موزه استاد شهریار و ده ها موزه دیگر، پذیرا و پاسخگوی سیل کسانی است که مشتاقانه به دنبال یافتن سوالات خود در حوزه تاریخ معاصر تبریز هستند.

موزه شهر و شهرداری تبریز همچنین به روایت اسناد و آمار موجود ثبت شده، به رغم جوان بودن، به جهت جذابیت های موجود، در ردیف پربازدید کننده ترین موزه های تبریز و استان قرار دارد و طبق آمارمنتشره از سوی میراث فرهنگی، این موزه در تعطیلات نوروزی امسال، از جمله جالب ترین و جذاب ترین موزه های استان برای شهروندان و گردشگران داخلی و خارجی است.

عمارت شهرداری که در سال 86 و پس از 75 سال کاربری اداری، با درایت و جسارت مدیریت وقت شهرداری به یکی از منحصر به فردترین و بزرگترین موزه های شهر در کشور تبدیل شد ، شش هزار و 500 متر مربع زیربنا و 9 هزار و 600 متر مربع وسعت دارد و با تالارها و سالن ها متعدد و تخصصی ، همه روزه پذیرای بازدید کنندگان متعدد است.

وجود تالارهایی چون تالار اشیا و لوازم قدیمی مورد استفاده در شهرداری ، عکس ها ، اسناد ، نامه ها، احکام، فرمان ها، اطلاعیه ها، آگهی های عمومی و دیگر اسناد تاریخی متعلق به بلدیه قدیم تبریز، تالار شهرداران با عکس ها و تصاویر جذاب و منحصر به فرد شهرداران تاریخ تبریز از قاسم خان والی تا مهندس نوین ، تالار عکس های قدیمی اعضای انجمن شهر و نیز سه دوره اخیر شورای اسلامی شهر، عکس های مربوط به خیابان ها ، معابر، کوی ها و کوچه های تبریز قدیم، عکس های مربوط به اجرای برخی پروژه های عمرانی در دهه های گذشته، تالار تاریخ اطفائیه یا آتش نشانی تبریز به عنوان اولین آتش نشانی کشور بخش های مختلف این موزه تاریخی است.

تالار حکمت متعلق به سه علامه نامی تبریز در حوزه عرفان و حکمت و فلسفه، علامه امینی، علامه طباطبایی و علامه جعفری، تالار ایثار و شهادت به عنوان روایتگر تاریخ دلاوری سرداران شهید آذربایجان ، تالار شهدای محراب آیت الله شهید قاضی طباطبایی و آیت الله شهید مدنی، تالار صنعت چاپ و نشر به عنوان اولین مهد چاپ ایران با نمایش نخستین ابزارآلات چاپ، تالار فرش یا موزه فرش با نمایش قدیمی ترین و بزرگ ترین فرش های موجود استان و نیز نفیس ترین تابلو فرش ها، تالار فانوس های قدیمی، تالار قدیمی ترین دوربین های عکاسی ، تالار و بخش مربوط به قدیمی ترین قفل های تاریخ، تالار مفاخر، تالار هنرهای معاصر، تالار خدمت و دیگر بخش های متنوع و دیدنی ، از موزه شهرداری تبریز، محلی برای بازدید و تماشای بدیع ترین جلوه های هنر، فرهنگ و تاریخ این خطه ساخته و بازدید کنندگان این موزه را با خاطره ای ماندگار و تجربه ای پربار به اعماق تاریخ این شهر سوق می دهد.

موزه شهرداری تبریز به عنوان اولین موزه تاریخ شهرداری های کشور، یکی از بدیع ترین مجموعه های تاریخی کشور به شمار می رود که با ترکیب و آمیزه ای از هنر، فرهنگ و تاریخ ، شکل گرفته تا برای همیشه تاریخ این مرز و بوم، تاریخ کهن تبریز را به نسل های آینده روایت کند چراکه موزه شهرداری، به واقع روایتگر تاریخ کهن تبریز است.

از جمله دیگر ویژگی های موزه شهر و شهرداری تبریز رایگان بودن بازدید برای عموم از این موزه است .

موزه شهرداری تبریز همه روزه از ساعت 8 صبح تا 20 شب جهت بازدید علاقمندان و شهروندان تبریزی و نیز میهمانان و گردشگران دایر است.

موزه استاد شهریار، خاستگاه عشق و شعر و شعور

موزه استاد شهریار خاستگاه عشق و شعر و شعور و علاقه مندان تاریخ و ادب در تمام طول تاریخ بوده است.

موزه ادبی شهریار که از سال 67 و پس از درگذشت استاد مسلم شعر آذری و فارسی ایران، استاد شهریار و در محل خانه این شاعر بزرگ معاصر بنا شد، به لحاظ جاذبه‌های فرهنگی، تاریخی و معنوی آن، از جمله خانه موزه‌های موجود تبریز و کشور به شمار می‌رود که در طول سال پای هر علاقمند به تاریخ فرهنگ و ادب این مرز و بوم را به سوی خود می‌کشاند.

خانه موزه استاد شهریار که از بدو تأسیس تاکنون تحت مدیریت و اداره شهرداری تبریز قرار دارد از بخش‌ها و تالارهای متنوع و مختلفی تشکیل یافته و در بطن خود یادگارهای گرانسنگی از حیات پربار و پرفراز و نشیب استاد شهریار را حفظ و ثبت کرده است.

این موزه در قسمت زیرزمین که اخیرا توسط شهرداری تبریز مورد مرمت و بازسازی اساسی قرار گرفته، دربرگیرنده عکس‌ها و تصاویری منحصر به فرد از استاد شهریار، بخش سمعی و بصری و قسمتی مخصوص استراحت میهمانان و بازدیدکنندگان از موزه است.

در بخش فوقانی نیز که در واقع بخش اصلی و قدیمی‌تر موزه ادبی استاد شهریار به شمار می‌رود بخش‌هایی چون بخش اسناد قدیمی، عکس‌ها، دست‌نوشته‌ها، وسایل شخصی شامل لباس‌ها، کتاب‌ها، لوازم‌التحریر رختخواب و بستر استراحت استاد، تالار پذیرایی منزل استاد در زمان حیات ایشان، هدایا، لوح‌های تقدیر و تندیس‌های این شاعر بزرگ قرار گرفته و روایتگر سال‌های طولانی حیات پربار استاد شهریار و جلوه‌گاه شور، شعور و شعر ناب ایشان است.

در موزه ادبی استاد شهریار همچنین سه تار معروف این شاعر بزرگ و آثار خط نستعلیق وی در معرض دید عموم قرار گرفته تا جلوه‌ای دیگر از هنرهای ناب استاد شهریار به مردم معرفی شود.

موزه ادبی استاد شهریار در کنار جاذبه‌های مختلف موجود در بخش‌ها و تالارهای این موزه، به جهت انتساب معنوی و تعلق تاریخی به استاد شهریار، خالق منظومه‌های فاخری چون حیدربابایه سلام و سهندیه ، شعر زیبای علی‌ای‌همای رحمت و غزلیات نغز و شیوای فارسی و ترکی، از جذابیت‌های فوق‌العاده و خاصی نزد علاقمندان و دوستداران فرهنگ، شهر، ادب و تاریخ این مرز و بوم برخوردار است و سالانه هزاران نفر از شهروندان و گردشگران داخلی و خارجی را برای بازدید به سوی خود جلب می‌کند.

خاطرنشان می‌شود استاد شهریار در سال ۱۲۸۵ در روستای خشگناب در بخش قره‌چمن در اطراف تبریز متولد شد.

پدرش حاج میر آقا خشگنابی در تبریز وکیل بود. پس از پایان سیکل اول متوسطه در تبریز، در سال ۱۳۰۰ برای ادامهٔ تحصیل به تهران رفت و در مدرسهٔ دارالفنون (تا ۱۳۰۳) و پس از آن در رشتهٔ پزشکی ادامهٔ تحصیل داد.

پیش از گرفتن مدرک دکتری «به علل عشقی و ناراحتی خیال و پیش‌آمدهای دیگر» ترک تحصیل کرد . این شاعر بزرگ پس از سفری چهارساله به خراسان به منظور کار در ادارهٔ ثبت اسناد مشهد و نیشابور، به تهران بازگشت و در سال ۱۳۱۵ در بانک کشاورزی استخدام و پس از مدتی به تبریز منتقل شد.

شهریار در روزهای آخر عمر به دلیل بیماری در بیمارستان مهر تهران بستری و پس از مرگ در ۱۳۶۷، در مقبره‌الشهرای تبریز دفن شد.

شهریار دو دختر به نام‌های شهرزاد و مریم و یک پسر به نام هادی از خود به یادگار گذاشت.

استاد سخن معاصر، شهریار بیش از 28 هزار بیت شعر به زبان فارسی و در حدود سه هزار بیت شعر به زبان ترکی آذری سروده است.

شهرت شهریار مرزهای داخلی کشورمان ایران را در نوردیده و اکنون در اغلب کشورهای جهان شخصیتی شناخته شده است به طوری که اکنون در جماهیر ماورای قفقاز و آسیای مرکزی خیابان ها، سالن های نمایش، پارک ها و دیگر اماکن عمومی به نام شهریار نام گذاری می شوند و در حال حاضر منظومه حیدربابایه سلام در اکثر دانشگاه های جهان از جمله دانشگاه کلمبیا در ایالات متحده آمریکا مورد بحث رساله دکترا قرار گرفته است و برخی از موسیقیدانان همانند هاژاک آهنگساز معروف ارمنستان، آهنگ جالبی برای آن ساخته است.

مقبرة الشعرا


در جانب شرقی بقعهء سيد حمزه و مقبرهء قائم مقام و ملا باشي، گورستان متروک ويرانه ای وجود دارد که بنا به مندرجات تذکره ها و کتب مزارات،قسمتی از مقبرةالشعرای معروف سرخاب می باشد.

 اين مقبره يا به عبارت بهتر گورستان از حوالی بقعهء سيد حمزه شروع و تا مزار بابا حسن ( قبر ملا حسن کنوني) شمالا و درهء گراب( حوالی حمام گرو فعلي) و درب سخاب غرباً، کشيده می شده و در آن شعرا و علما و فقها وعرفا و اوليای بسياری دفن گرديده بودند که ازمعاريف آنها ، اشخاص زير را می توان نام برد:

 « مولانا محمد معروف به بابا مزيد، مولدش عمو دزج، باباحسن، مولدش نهند. خواجه عبدالرحيم اژ آبادي، مولدش اجاباد که کوچه ای بود درتبريز، مولانا مولانا نظام الدين يحيی غوري، مولدش غور غرجستان. شيخ حسن بلغاري، مولدش نخجوان. مولانا محمد مغربي، مولدش انبند2.سلطان پيرباب . شيخ معين الدين صفار. مولانا عبدالقادر نخجواني. مولانااحمد هراتي، در جوار بابا مزيد. بدلای روم، بالای سر بابا مزيد. مولانا مظفر محدث بزازي، در جوار بابا مزيد . خواجه همام شاعر تبريزي، در جوار بابا مزيد. مولانا بهاء الدين خاکي. مولانا ضياء الدين بزرگ، ميان مزار شيخ حسن بلغاری و بابا مزيد. شيخ نورالدين بيمارستاني.پير تاج خراسانی ، در جوار پير باب. سلطلن پيرليفي. پير سليمان شاه جوهری با اتباع، تبريزی الاصلند. مولاناافضل الدين محمد محدث،در جوار پير ليفي. پير مشرقي. سيد مهدی تبريزي. پير ترک با برادر. پسرسلطانی ولد رومي، در جوار بابا مزيد. خواجه عبدالحی پسر مولانا شمس الدين قطابی خوشنويس تبريزي، در جوار بابا مزيد. اخی خير الدين تبريزي. امام طلحه برادر امام حفده. حارث بن از صحابه، در جوار بابا حسن. پير رازيار. مولانا شرف الدين طارمي.

 ده ده علي. خاقانی شرواني. ظهير فارياني. بابا اسماعيل از فرزندان شيخ الاسلام احمد جام. پير قند يلی و اسدی طوسی و پير سهراب و پير بوبک چه، در درگاه سرخاب2».

 صاحب روضهء اطهار حکيم قطران و موًلف اولاد الاطهار علاوه  بر قطران، فلکی شروانی و عصار تبريزی را از مدفونين مقبرة الشعراء سرخاب می شمارد.

 بابا حسن- بابا حسن در بين عرفا مقام ممتازی داشت. وی در قريهء نهند3 از قراء حوالی تبريز به دنيا آمده و بنا به نوشتهء مرحوم تربيت، به سال 610 ه. ق ،4  در تبريز در گذشته و در تکيهء خود واقع بر دامنهء کوه سرخاب – محل کنونی قبر ملا حسن يا مولانا حسن- به خاک سپرده شده است5.

 

او مريد پير محمد مشهور به پير همه و او مريد شيخ صديق و او مريد بابا احمد شاد آبادی و او مريد خواجه محمد خوشنام و او مريد اخی فرج رنجانی متوفی به سال 457 ه. ق ، بود .

 گويند بابا حسن مراد و بابای هفتاد و دو تن از اوليای کامل بود که از آن جمله می توان: بابا مزيد، پير شرفشاه تبريزي، خواجه عبدالرحيم اژآبادي، خواجه علی بادام ياری ، پير محمد گازر خسرو شاهي، خواجه عبدالعزيز کله جاهي، خواجه محمد کججائي، باله حسن بنيسی ، بابا فرج وايقاني، شيخ مزيد رودقاني، خواجه يوسف حيران دهخوارقاني، بابا چوپان مراغي، شيخ شمس الدين مراغي، پير ليفی هندي، پير قنديلي، بابا طالب ترک، پير شعيب ژنده پوش،بابا بهلول، بابا مجنون و بابا يعقوب مراد شيخ شبستری را ذکر کرد.شيخ محمود در سعادتنامه داستانی از بابا حسن آورده است که خالی از لطف نيست:

 ديد بابا حسن ز رنج وفات                  عامئی اوفتاده  در سکرات

 کفت بيچاره را نخستين بار                 جان سپاريست زان شده است فکار

 جان به جانان سپار تا برهی                ورنه هم جان به جان کنش بدهي

 جان بر آورده در دمی صد بار             هر که يک دم شده است محرم کار

 چون  ورا  در  نيافتند  عقول                   می زند  دم ز اتحٌاد و حلول

 اتحٌاد و حلول در همه جای                      ممتنع دان نه خاص خلق خداي

 زانک از ايشان اگر يکی نبود                 هستی و نيستی يکی  نشود

 ور بود باقی اتحٌاد کجاست                     زانکه هر دو هنر ز خود برخاست

 حق و باطل به هم نياميزد                       سايه از آفتاب بگريزد

 می نمايد ز آب صورت خور                   ليکن آن ديگر است و اين ديگر

 بابا مزيد- اسم بابا مزيد محمد و مولد و منشاًش قريهء عمو دزج6 بود.به شيخ شهاب الدين عمر سهروردی ارادت می ورزيد، در علوم ظاهری و باطنی دست داشت. تذکره نويسان او را به لقب قطب الا بدال ستوده اندو وی تا  ده سال بعد از درگذشت بابا حسن در حال حيات بوده. صاحب روضهء اطهارسال در گذشت او را 620 ه. ق ، نوشته و صاحب روضات الجنان و جنات الجنان مراتب کمالات و صفای وی را به طور تفصيل بيان کرده است7 .

 آقای سلطان القرائی درحواشی روضات الجنان ضمن بحث ازمحل قبر بابا مزيد، با نقل قسمتی از تعليمات مرحوم ثقة الاسلام شهيد به نسخهء خطی روضات الجنان، می نويسد که « بالجمله در اينکه قبر بابا مزيد در حوالی حمام (گرو) است شبهه نيست.» بعد می افزايند که شايد مسجد کنونی حاج کاظم واقع در جادهء گرو – حظيرهء بابا مزيد بوده است8 – البته همچنانکه ايشان اشاره نموده اند دلائل مقنعی در دست است که نشان می دهد حظيرهء بابا مزيد در آن حدود بوده، اما نگارنده را عقيده بر اين است که بعيد نيست« بالا مچيت» يا « مسجد کوچک » واقع در پيچ گرو، روبروی کوچهء شکور قصاب، همان حظيرهء « بابا مزيد» بوده که تحريف يافته « باله مجيد» و بالا مچيت» شده است، والله اعلم.

 اسدي- ابو نصر علی بن احمد متخلص به اسدی از شاعران و حماسه سرايان بزرگ ايران و معاصر و مداح امير ابودلف شيبانی حاکم نخجوان بود. در 458 ه. ق ، داستان گرشاسبنامه را به نام وی و به شيوهء شاهنامهء فردوسی در نه هزار بيت به نظم در آورد- اسدی قصيده نيز می سرود و در اينجا مضامين بکر مناظره که عبارت از احتجاج ادبی در باب دو امر متضاد بوده و مهارت کامل داشت. همچنين وی در علم لغت متبحر بود و کتاب « لغت فرس» دليل اين معنی می باشد. نسخه ای  از کتاب« الابنية عن حقايق الادويه» تاًليف ابونصر موفق هروی به خط اسدی موجود است و در اروپا چاپ عکسی آن نشر شده است9. اصل اسدی از طوس بود ولی در گذشت وی به سال 465 ه. ق ، در تبريز اتفاق افتاده و در محلهء سرخاب به خاک سپرده شده و اين دو بيت بر لوح مزار وی مرقوم گرديده است:

 معنی طلبان باديهء عمر بريدند              تا تصفيه کردند حيات ابدی را

 شکرانهء اسباب حياتی که ترا هست       يک فاتحه بفرست روان اسدی را

 ر قنديلی در بالای سر او قرار گرفته است10 .

 خاقاني- افضل الدين بديل بن ابراهيم بن علی متخلص به خاقانی از فحول سخنوران ايران و از مشاهير دانشمندان آذربايجان بود. در نزد شروانشاهان و اتابکان آذربايجان و خوارزمشاهيان و سلجوقيان عراق و خلفای بغداد آن عهد احترام فوق العاده داشت. آنان و وزراء و امراء و علماء و ادبای دربارشان را مدح گفته است. تولد وی در قريهء ملهملو از قصبهء شماخي، در اوايل قرن ششم هجری صورت گرفته و در گذشت او را در سال 581 و به روايتی 582 ه . ق ، در تبريز اتفاق افتاده و در مقبرة الشعرای سرخاب دفن گرديده است. قبر مولانا حسن نهندی نزديک قبر اوست.

 خاقانی در اکثر علوم متداول زمان خود از قبيل حکمت و هياًت  و نجوم و موسيقی بصيرت و اطلاع داشت و به سير و تواريخ و اخبار قديمه واقف بود و در اشعار بلند خود اصطلاحات اين علوم را به حد وفور به کار برده است، لذا برای ديوان وی که بارها در ايران و خارج به طبع رسيده شروح متعددی نوشته شده است12.

 درويش حسين کربلائی در بارهء محل قبر خاقانی می نويسد:« مرقد و مزار آن صاحب رتبهء حسانی و آن ذی مرتب در فصاحت و بلاغت سحباني،ملک الشهراء، افضل الدين( بد يل بن ) ابراهيم نجيب الدين علی شرواني، المشتهر بتخلصه خاقاني، رحمه الله تعالی نزديک به مزار بابا حسن است، از راهی که به باغ بيگم می روند به جانب دست چپ مدفون است. خواجه ظهيرو شاهفور نيشابوری که هر دو شاعر فاظل بی بدل بوده اند هم آنجا مدفونند. آن محل را مقبرة الشعرا می گفته اند- يحتمل که قبر ديگر از شعرا نيز آن جا بوده باشد.جای مشخص و معين بوده، حالا مندرس و منطوی است....... اين اکابر صاحب اعتبار که هر يک در جهانی نمی گنجيده اند حالا به يک گز زمين قناعت کرده اند، از آن نيز نه نام مانده و نه نشان، نه پی مانده و نه پايان. فاعتبر وا يا اولی الابصار13 ».

 ظهير- ابولفضل طاهربن محمد ملقب به ظهيرالدين در قصبهء فارياب بلخ تولد يافت، از جوانی به شعر و ادب و تحصيل علوم پرداخت، مخصوصاً درادب عرب و علم حکمت و نجوم معرفت و شهرتی به هم رسانيد، در قسمتهای مختلف ايران از نيشابور و مازندران و آذربايجان سياحت کرد و بسياری از امراء و سلاطين را مدح گفت.

 حسام الدوله اردشير از ملوک باوندی مازندران، طغانشاه امير نيشابور، محمد بن ايلدگز، قزل ارسلان و نصرة الدين ابوبکر از اتابکان آذربايجان  جزو ممدوحين وی به شمار می روند.

 در سرودن قصيده، شيوهء انوری و خاقانی مورد عنايت ظهير بود. الحق پاره ای از قصايد و غزليات و قطعات وی مرتبهء بلندی دارند. ظهيردراواخرعمرازمديحه گوئی کناره جست و به سال 598 ه. ق، در گذشت و در مقبرة الشعرای سرخاب مدفون گشت14 .

 قطران- وی از مشاهير شعرای آذربايجان و اصلش از قريهء شاد آباد بود. ابو منصور وهسودان،ابو نصر مملان، اب المظفر فضلون و ابو الحسن لشکری  را مدح گفته است. قصايد بلند و غرٌا دارد. در تاريخ 438 ه .ق ، هنگامی که ناصر خسرو به تبريز آمده بود با وی ملاقات کرده. قطران علاوه بر ديوان اشعار، فرهنگی نيز داشته که به تفاسير معروف بوده است. ديوان قطران در 1333 ه. ش ، به وسيلهء مرحوم حاج محمد نخجوانی تصحيح و منتشر  شد. در اين کتاب مقدمه ای نيز به قلم دانشمند شهير مرحوم سيد حسن تقی زاده  به چاپ رسيده است. سال در گذشت قطران را 465 يا 466 ه . ق ، نوشته اند. سيد احمد کسروی تبريزی احتمال داده که درگذشت قطران در شهر گنجه اتفاق افتاده، ولی صاحب روضهء اطهار وی را از مدفونين مقبرة الشعرای تبريز می شمارد. مرحوم نخجوانی نيز در مقدمهء ديوان قطران اشاره می کند که دعوی کسروی متکی به هيچ سند ومدرکی نيست و حدس و گمانی بيش به نظر نمی رسد15.

 مغربي- محمد بن عزالدين بن عادل بن يوسف تبريزی معروف به محمد شيرين مغربي، در قريهء امنٌد از بخش رودقات تولد يافته و در همان قريه که در آن روزگار مرکز جمعی از اهل صفا و عرفان بود نشو ونما کرده است. گويند چون سفری به ديار مغرب داشته بدين مناسبت به مغربی مشهور و متخلص شده است. مغربی از مريدان شيخ مجد الدين اسماعيل سيسی بوده و با عده ای از شعرا و عرفای بزرگ قرن هشتم نظير کمال خجندی معاشرت داشته است. ديوان بزرگی مرکب از اشعار عربی و فارسی از وی به جا مانده که قسمت پارسی آن بارها در ايران و هند به چاپ رسيده ا ست. مغربی شاعری فحل و عارفی بزرگ بود. در سن شصت سالگي، به سال 808 ه. ق ،در تبريز در گذشته و در مقبرهء الشعرای محلهء سرخاب دفن گرديده است16.

 همام- خواجه همام الدين تبريزی از شعرای بزرگ قرن هفتم محسوب  می شود. در تبريز متولد شده، از محضر دانشمندان بزرگی چون خواجه نصيرالدين طوسی بهره گرفته، با علمای معروفی مانند قطب الدين شيرازی معاشرت داشته، سالها ملازم و مورد محبت امراء و وزرای مقتدری چون خواجه شمس الدين محمد جويني، ملقب به صاحبديوان بوده و جاه و منزلتی رفيع يافته است. غزليات نغز و دل انگيز وی از عاليترين نمونه های غزل عراقی به شمار می رود و اين غزلهای شيرين، اورا دررديف غزل سرايان بزرگ ايران قرار داده است. از اشعار وی به خوبی استنباط می شود که سخنان شيوا و بلند سعدی هميشه مورد عنايت او بوده است. همام عمری دراز يافته و در اواخر زندگی به عزلت و انزوا گرائيده و به سالک عرفا در آمده تا درسال 713 ه. ق ، در تبريز داعی حق را لبيک گفته و در حوالی مزار بابا مزيد به خاک سپرده شده است17. ديوان همام بارها به چاپ رسيده و مورد استقبال دوستداران زبان فارسی قرارگرفته است18. همام ملمعاتی نيز به دو زبان فارسی و تبريزی دارد که دو نمونه از اين ملمعات اولين بار در سال 1317 ه . ش ، به وسيلهء دانشمند و محقق عاليقدر آقای سيد محمد محيط طباطبائی در مجلهء آموزش و پرورش  معرفی گرديد19.

فلکي- صاحب تاريخ اولاد الاطهار فلکی شروانی را نيز جزو دفن شدگان در مقبرة الشعرای سرخاب ذکر کرده است، در صورتيکه فلکی شروانی در سال 540 ه. ق ، در قصبهء شماخی شروان در گذشته و در همان جا به خاک سپرده شده و اکثر تذکره ها به اين نکته اشارت کرده اند.

 شعرا و هنرمندان و دانشمندانی که د رتبريز به خاک سپرده شده اند منحصر به مدفونين گورستان سرخاب نيستند، سلمان ساوجي، عصٌار تبريزي، قاضب بيضاوي، قطب الدين شيرازی و دهها تن ديگر از علما و عرفا و خطاطان و خوشنويسان در گورستان چر نداب و خواجه کمال خجندی و کمال الدين بهزاد در باغ کمال وليانکوی واقع د رساحل جنوبی شعبهء شمالی مهران رود دفن گرديده اند.

 سلمان- خواجه جمال الدين سلمان ساوجی در ساوه تولد يافته، فرزند خواجه علاء الدين محمد بود که از مستوفيان ديوانی به شمار می آمد، سلمان نخست مدٌاح خواجه غياث الدين محمد وزير بود، سپس به آل جلاير پيوست، امير شيخ حسن بزرگ و پسرش سلطان اويس جلاير را ستود. يک چند در نبريز به سر برد، قصيده سرائی ماهر بود و به سبک کمال الدين اسماعيل و ظهير فاريابی و انوری ابيوردی قصيده می سرود. در تغزل و تشبيب و غزل  مهارت داشت. با شاعران و انوری ابيوردی قصيده می سرود.   درتغزل و تشبيب و غزل مهارت داشت. با شاعران معاصر خود مکاتبه و مشاعره می کرد و در نزد آنان معزز و محترم بود، چنانکه خواجه حافظ وی را « پادشاه ملک سخن» خوانده استو دو مثنئی عشقی نيز دارد، يکی به نام « جمشيد و خورشيد» و ديگری به نام « فراقنامه»20.

 خواجه سلمان شب سه شنبه 13 صفر سال هفتصد و هفتاد و هشت21 در تبريز وفات يافت و در قبرستان چرنداب حوالی مزار مولانا تاج الدين در سوی شارع کججان دفن گرديد22 – و بر لوح مزار وی اين قطعه نوشته شد:

 بود در بند تعلق سلمان                   به کمند تو در افتاد و برست

 ذرهٌ ای بود به خورشيد رسيد           قطره ای بود به دريا پيوست23

 عصار- حاجی محمد عصٌار تبريزی ملقب به شمس الدين، از شعرای قرن هشتم بودو با خواجه کمال و محمد مغربی مکاتبه و معاشرت داشت. قصايد غرٌا و بلندی گفته و از قصيده سرايان بزرگ پيشين چون ظهير فاريابی تتبع نموده است. سلطان اويس ايلکاني، مولانا نظام الدين عبدالصمد، شيخ مجد الدين اسماعيل سيسی و جمعی ديگر از صاحبان سيف و قلم را ستوده و داستان  بديع « مهر و مشتري» را در بحر « خسرو و شيرين» به رشتهء تحرير در آورده است. عبدالرحمن جامی در بارهء اين مثنوی نوشته:« اين مرد روی مردم تبريز را سپيد کرده. محال است کسی در اين بحر سخنی بدين خوبی تواند  گفت.» مثنوی مهر و مشتری در سال 778 پايان يافته و 5120 بيت دارد.

 عصٌار تبريزی از علوم رياضی و نجوم بهره ء زياد داشت و در اين رشته شاگرد مولانا عبدالصمد بود. ورع و وارستگی او هم بين الاقران معروف بود و از مريدان شيخ مجدالدين اسماعيل سيسی به شمار می آمد. در فنون ادبی فارسی نيز تاًليفاتی نموده که از آن جمله می توان کتاب « وافی فی تعداد القوافی » را نام برد. در گذشت وی به سال 792 ه. ق ، در تبريز اتفاق افتاده و در گورستان چرنداب، کنار قبر استاد خود مولانا عبدالصمد به خاک  سپرده شده است. اينک برای نمونه چند بيت از قصيدهء غزالی را که در اقتفاء از قصيدهء ظهير فاريابی سروده است ذيلاً می آوريم:

 سپيده دم که دلم در سرای ذوق و حضور                ز شوق بود به اسرار معرفت مسرور

 زبان حال    گشودند     قدسيان   با   او                  که ای خزائن عرفان و علم را گنجور

 ترا که طاق معلا کمينه بارگه است                       قصير همتی ار سر در آوری به قصور

 بدار دست ز لذاٌت عالم غداٌر                              که نوش شهد نيرزد به نشتر زنبور

زدست جور تو رفتند در کبود و سياه  زبس که پوست ز سنجاب بر کنی و سمور                                              چنان مکن که خجالت بری  چو بار ترا             کنند باز يکايک به عرض گاه نشور

 چنان مقيد شهوت شدی که طاعت نيز                    نيايد از تو مگر بر اميد وصلت حور

 همی برند شب و روز نقد عمر ترا                            تو سغبه گشته که اين عنبر است و آن کافور

 بدار شرم و مزن دم زشير مردی خويش                      چو می شوی به زبونی اسير دردم گور....24

بيضاوي- ناصرالدين ابو الخير عبدالله بن عمر بن احمد بيضاوی ، از بيضای فارس بود، پدرانش قضای شيراز داشتند. وی تحصيلات خود را در ادب  و فقه و حديث در فارس به پايان رساند و به  تحقيق و تاًليف پرداخت. يکی از مولًفان پر ارزش وی تفسير معروف بيضاوی است، گويند ديباچهء اين تفسير را به نام فرمانروای وقت کرد و عازم خدمت او شد تا فرمان قضای فارس از او بگيرد و بر مسند پدران خود تکيه زند، در سر راه به قصبهء نطنز رسيد ، در آن زمان شيخ عبدالصمد علی اصفهانی در نطنز مشغول ارشاد اهل طريق بود. بيضاوی به خدمت وی رسيد و ضمن صحبت به تفسير وديباچهء آن اشاراتی کرد. عبدالصمد پرسيد، آيهء « ايک نعبد و ايک نستعين» را چگونه تفسير کرده اي؟ قاضی نظر شيخ را به فراست دريافت و به ديار خود بازگشت25 . چندی بعد قصد تبريز کرد، خواست به محضر صدر برسد و فرمان قضای فازس که ساليان دراز به عهدهء پدرانش بود بگيرد.توفيق نيافت، ناچار به خدمت خواجه محمد کججانی رفت، خانقاه وی در قريهء کججان بود، صدور و اشراف به خواجه ارادت می ورزيدند، قاضی مطلب خود را با خواجه محمد در ميان نهاد ،خواجه قول مساعد داد، شب جمعه صدر خان به خانقاه آمد، خواجه ضمن صحبت گفت:« از تو برای شخصی قاليچه ای در جهنم می خواهم، » صدر متحير شد، خواجه گفت: منصبقضای فارس برای اين شخص که آباء و اجداد وی آن را در فارس داشته اند. همهء اهل مجلس را رقتی دست داد، بيضاوی نيز از خواست خود نادم و منصرف شد و ملازمت خواجه و اقامت در تبريز را اختيار کرد.

 گويند روزی خواجه نصيرالدين طوسی در ميان جمع کثيری از روی تواضع رکاب قاضی را گرفت که وی سوار شود، از خواجه علت اين تواضع را پرسيدند. گفت هميشه در خاطر من بود که اين تخلق نسبت به شخصی صورت پذيرد، هر چند گشتم کسی را احق و اولی از قاضی بدين امرنيافتم26.

 وفات قاضی در تبريز اتفاق افتاد و در مقبرهء چرنداب به خاک سپرده شد.تاريخ وفات وی را به اختلاف بين سالهای 682 تا 691 ه. ق ،نوشته اند، اما سال ششصد و هشتاد و پنج ازهمه مشهورتر است.

  قاضی بيضاوی تاًليفات زيادی داشت که از آنها کتابهای ذيل در دست است:« انوار التنزيل و اسرار التاًويل» در تفسير « الايضاح» در اصول دين،« تهذيب الاخلاق» در تصوف،« شرح التنبيه» درفقه، « شرح الکافيه» در نحو « شرح المصابيح» در فقه، « شرح مطا لع »

 در منطق« شرح المنتخب» در لغت « طوالع الانوار» در توحيد و کلام « الغاية القصوي» در فق« لباب الالباب فی علم الاعراب » « مطا لع الانظار» در توحيد« منهاج الوصول الی علم الاصول».

 « نظام التواريخ» را نيز به قاضی بيضاوی نسبت داده اند، ولی اين کتاب از او نيست بلکه تاًليف ابوسعيد بيضاوی است27.

 قطب الدين شيرازي- محمودبن مسعود شيرازی مکنٌی به ابوا لثناء از کارون فارس بود، در حکمت و طب و رياضی و هياًت از سرآمدان عصر خود به شمار می رفت، در فقه و اصول و تفسير و حديث نيز مهارت داشت. در اوايل حال به طبابت در بيمارستان شيراز مشغول بود، سپس سفرهائی به بلاد مصر و روم کرد. هنگام احداث رصد خانهء مراغه به آذربايجان آمد و به ملازمت و خدمت خواجه نصير ا لدين طوسی پيوست، هردو- از محضرهمديگر بهره ها گرفتند، اما قطب الدين همواره خواجه را استاد خطاب می کرد. در تاًسيس رصد خانهء مراغه و تنظيم زيج مورد علاقهء هلاکو علاوه بر خواجه و قطب الدين چند تن ديگر از دانشمندان هياًت آن عصر نيز مشارکت داشتند.

قطب ا لدين در اواخر عمر به تبريز آمد و در اين شهر توطن اختيار کرد واز بحث و فحص در مسائل رياضی و هياًت منصرف شد و باقی عمر را به عبادت و تلاوت قرآن و تحقيق در مفاهيم عاليهء آ« به سر برد. گويند تبريز را بسيار دوست می داشت و هر وقت از کوچه های پر آب آن می گذشت آيهء شريفه« جنات تجری من تحتها ا لانهار28 » را می خواند و بارها می گفت گوئی اين آيهء مبارکه در حق شهر پر طراوت تبريز نازل شده است.

 قطب الدين زندگانی دراز يافت و در سال هفتصد و ده هجری قمري، روز هفدهم رمضان المبارک در گذشت. در وفات وی چند ماده تاريخ گفته شده که دو بيت ذيل يکی از آنهاست:

 بازيی کرد چرخ کجرفتار              در مه روزه، آه  از آن بازي

 ذال و يا رفته بود از هجرت            رفت در پرده قطب شيرازي29

 تاًليفات زيادی به قطب نسبت داده اند که از آن جمله است:« اختيارات المظفري» در هياًت و رياضي« انموزج المعلوم» « التحفة الشاهيهٌ»« ترجمهء تحرير اقليدس»، « حل مشکلات المجسطي» درة التاج لغرٌ ة الديباج» در حکمت، « سزاوار افتخار»،« شرح حکمت الشراق»، « شرح کليات قانون ابن سينا» ، « شرح مختصر الاصول حاجبي» ،« شرح مفتاح المعلوم سکاکي» ، « شرف الاشراف» ، « مفتاح المفتاح» و « نهاية الادراک فی دراية الافلاک30 ».

 اين بود شرح حال مجمل چند تن از بزرگان علم و ادب مدفون در مقبرة الشعرای سرخاب و گورستان چرنداب تبريز و اکنون می رسيم به علت بر سر زبانها افتادن نام مقبرة الشعرا و مطرح شدن مساًلهء احداث يادگاهی در محل مقبرة الشعرای سابق.

 در سال 1337 ه. ش ، آقای عزيز دولت آبادی شاعر و نويسندهء معاصر تبريزي، ديوان کمال خجندی را تصحيح و آمادهء چاپ نمود، در پی يافتن قبر کمال بود که در مقمهء کتاب بدان اشارتی بکند، در محله های وليانکوي، باغميشه، قلهء اخی سعد الدين و دمشقيه همه جا را گشت تا سرانجام در محلهء کوره پز خانهء وليانکوی باغی يافت به نام باغ کمال و گورستانی با قبرهای متروک و مندرس در کنار آن، معروف به گورستان کمال، در وسط گورستان تخته سنگ سياه بزرگی را برروی پشته ای از خاک نهاده بودند، می گفتند اين جا قبر کمال است. آقای دولت آبادی در تذکره ها خوانده بود که بر لوح مزار کمال بيت ذيل حک شده:

 کمال از کعبه رفتی بر در يار                      هزارت آفرين مردانه رفتي

 اما اثری از آن پيدا نبود، ناچار کتاب خود را به چاپ رساند، اما هميشه پيش خود می انديشيد که کشف قبر کمال دست کمی از تصحيح و نشر ديوان وی ندارد.

  در سال 1340 باز اين فکر را دنبال کرد، آقای علی دهقان استاندار آذربايجان بود، به کارهای عملی و فرهنگی علاقه داشت، مخصوصاً امری که مربوط به زبان فارسی و آذربايجان باشد. آقای دولت آبادی موضوع را با آقای دهقان در ميان نهاد و تقاضای مساعدت کرد. آقای دهقان استقبال نمود و قول ياری داد، آقای دولت آبادی به همراه يکی دو تن از همکاران نزديک خود در صدد کاوش اطراف سنگ سياه بر آمد، همه جا زباله بود- چند روز، سه چهار تن از رفتگران شهرداری رباله ها دا کنار زدند و زير آنه را کندند و به چهار طاقی سرداب گونه رسيدند، سقفی ضربی به شيوهء ايلخانی داشت – دو منفذ در آن تعبيه شده بود- يکی برای مدخل و يکی برای منفذ. درون سرداب نيز پر از خاکروبه بود، همه را بيرون ريختند، کف سرداب نمايان شد- آنجا سه قبر بود، يکی بزرگتر از دوقبر ديگر. آقای دولت آبادی احتمال داد که اين قبر کمال است، با صلاحديد همکاران طبقهء فوقانی را برداشتند به اميد آنکه لوحهء منقور قبر پيدا شود، اما چيزی جز خاک و استخوان به دست نيامد، ناچار قبررا دوباره پر کردند و به اين حقيقت متوجه شدند که در درون قبور دورهء اسلامی چيزی جز ميت گذاشته نمی شود و نبش چنين قبوری هيچ فايدتی ندارد. به هر حال قبر را به حال خود گذاشتند و برای اقدامات بعدی از آقای دهقان خواستند که به شهرداری دستور دهد ماًمورين برزن مراقبت کنند که اين سرداب به همان حال باقی بماند و با خاک و خاکروبهء خانه های مردم دوباره پر نگردد. به دستور آقای دهقان شهرداری تبريز پنجره ای کوچک برای منفذ و در آهنی يک لنگه ای برای مدخل سراب تهيه و نصب کرد. اين اقدامات، در شهر موجب برسر زبانها افتادن شايعاتی شد . عده ای گفتند واًمورين دولت از مقبرهء کمال آثار عتيقه ای پيدا کردند، عده ای کفتند لوح مرمر گرانبهايی در آوردند و با خود به موزه بردند و عده ای گفتند کتاب يا کتابهايی با جلد چرمی سياه يافتند و به جای نامعلومی انتقال دادند، اينها همه شايعات بود- اکنون که قريب ده سال از اين ماجرا می گذرد و پنجره در هم شکسته و دريچهء آهنی خرد گرديده وسرداب از خاکروبه انباشته شده و دوباره به صورت مزبله در آمده و سنگ سياه در کنار چهار طاق وارونه افتاده است، باز داستان مجهول کشف آثار عتيقه و کتاب و لوح مرمری بر سر زبانهاست، منتهی کيفيت تعريف و ميزان آثار مکشوفه به مقتضای اراده و انصاف راوی داستان هر روز تغيير پيدا می کند.

 در يکی از همان روزهای سال 1340 ه. ش ، بود که آقای محمد حسين شهرستانی به آقای دهقان نامه ای نوشت ويادآورشد که شاعرپارسيگوی بزرگ مدفون در تبريز، تنها کمال نيست- در مقبرة الشعرايسرخاب نيز شعرای فحل زيادی مدفونند ، بزرگداشت آنان خدمت بزرگی به زبان شيرين فارسی وتحکيم وحدت ملی در ايران عزيز خواهد بود، بهتر است عنايتی نيز در اين باره مبذول گردد. آقای دهقان کميسيونی از افراد مطلع و موثر محلی ترتيب داد، فرمانده لشکر، رئيس دانشگاه، چند تن از استادان مديران کل فرهنگ و اوقاف، شهردار تبريز و چند تن از دانشمندان ومحققان در اين کميسيون شرکت جستند31.جلساتی تشکيل شد ، مطالعاتی به عمل آمد، محدوده ای به نام گوشه ای از گورستان پيشين شعرا معين گرديد، مهندس شهرداری نقشه ای طرح کرد، با حضور اعضای کميسيون نقشه ء آماده شده مورد رسيدگی و تطبيق قرار گرفت، چند جلسه نيز در بارهء طرح بنای يادبود گفتگو شد، نظراتی ارائه گرديد- طرح پيشنهادی آقای دکتربازرگان رئيس دانشگاه تبريز بيشتر از همه طرفدار پيدا کرد، کم کم کارطرح و نقشه پايان يافت و مرحلهء عمل فرارسيد. اين مرحله يک چيز لازم داشت و آن پول و اعتبار بود. راههای در آمدی انديشيده شد، اما هيچ کدام برای تاًمين منظور کافی به نظر نرسيد. آقای دهقان دست توسل به دامن همت انجمن آثار انجمن آثار ملی زد، دعوتی از اعضای هياًت مديرهء آن انجمن به عمل آمد، برنامهء استقبال و پذيرائی آماده شد، آخرين جلسه عصر يکی از رورهای تير ماه 1343 ه . ش، بود که تنگ غروب پايان يافت . صبح فردا، نقشه ها همه نقش بر آب بودند چه حوالی ساعت ده بعد از ظهر همان روز از طرف نخست وزير وقت حسنعلی منصور تلگرافی خطاب به آقای دهقان رسيده بود که خود را به وزارت کشور معرفی نمايد32.

  آقای دهقان رفت و موضوع احيای مقبرةالشعرا به دست فراموشی  سپرده شد. سالها گذشت تا در بهمن ماه هزار و سيصد و چهل و هشت، دانشمند ارجمند آقای محمد تقی مصطفوی عضو و خزانه دار هياًت مديرهء انجمن آثار ملی به اتفاق آقای کاشانيان، جهت ابتياع نسخهء خطی وصيت نامهء خواجه رشيدالدين فظل الله33  به تبريز آمدند و ضمن صحبت مژده دادند که اگر چه موضوع بنای يادبود شعرای مدفون در سرخاب، در تبريز مسکوت مانده ملی هياًت مديرهء انجمن آثار ملی از ياد آن هرگز غافل نمانده اند و اگر جناب مهندس سرلک عنايتی داشته باشند انجمن آثار ملی سر قول خود خواهد بود و بنای آبرومندی که در خور شعرای بزرگی چون خاقانی  و همام و ظهير فاريابی و ديگران باشد در محل مقبرةالشعرای سرخاب بنا خواهد کرد.

 اين بحث از طريق ادارهء فرهنگ و هنر به اطلاع استاندار آذربايجان شرقی رسانيده شد، مورد استقبال قرار گرفت، کميسيونی به رياست شخص استاندار و اعضای شورای حفاظت آثار باستانی و روًسای حزب ايران نوين و انجمنهای شهر و شهرستان و استان در تالار استانداری تشکيل يافت و هياًت امنائی نيز در تهران با شرکت آقايان سناتورها و نمايندگان تبريز در مجلس شورای ملی به وجود آمد. مطالعاتی صورت گرفت، چون مقدمات کار و تشريفات قانونی ابتياع زمينهای مورد نياز برای ايجاد پارک يادگاه شعرا، به عمل آمده بود- درساعت نه روزشانزده فروردين ماه 1350 جلسهء مشترک هياًت امنا و اعضای کميسيون بنای يادگاه شعرا، در تالار استانداری آذربايجان شرقی به رياست مرحوم دکتر صادق رضازادهء شفق با حضورآقايان سيد محمد تقی مصطفوی و کاشانيان تشکيل شد34 ؛ بحث مفصلی در بارهء اهميتٌ و کيفيت کار به عمل آمد و با پيشنهاد مرحوم دکتر رضازادهء شفق هياًت امناء مرکز نيز جزو کميسيون بنای يادگاه شعرای تبريز شد و آقای مهندس سرلک به رياست کميسيون مشترک انتخاب گرديد35 و قرار شد شهرداری تبريز هر چه زودتر کار ابتياع خانه های لازم جهت احداث پارک يادگاه را به پايان رساند و آنها را تخريب و زمين را برای بنای يادگاه آماده سازد تا انجمن آثار ملی نيز بلافاصله به ايجاد بنا لقدام نمايد. انجمن آثار ملی هم تعهد کرد که طرح و نقشهء بنای يادگاه را به مسايقه بگذارد،تا نقشهء بنا نيز تا پايان کار تسطيح محل آماده گردد.

  اکنون کار خريد خانه های مورد بحث، در جريان است و اميد می رود انشاا للهتعالی در سال 1351 ه. ش، آرزوی شيفتگان شعر و ادب فارسی و بزرگداشت شعرای پارسيگوی مدفون در تبريز با بنای يادگاه مجللی جامهء عمل بپوشد36.

 در ضمن اين بحث نامی از گورستان کمال به ميان آمد که بايد يادآور شد در اين گورستان، دو کمال به خاک سپرده شده است يکی کمال الدين مسعود خجندی و ديگری کمال الدين بهزاد.

 کمال خجندي- وی در خجند به دنيا آمد، عشقی به زهد و ورع يافت، به زيارت خانهء خدا رفت، هنگام بازگشت به تبريز آمد. تبريز را پسنديد و در آن رحل اقامت افکند، با عرفا و شعرا مراوده پيدا کرد، جمعی بر وی گرد آمدند و از محضرش بهره مند شدند . در سال 87؟ ه. ق ، تقتامش خان پادشاه قيچاق به تبريز دست يافت ، کمال را با خود به شهر سرای برد،کمال چهار سال در آنجا ماند، اما دل از تبريز بر نگرفت، چون بساط تقتامش در هم پيچيده شد – باز به تبريزآمد و در وليانکوي، در وسط باغی زيبا زاويه ای ساخت و به زهد و عبادت پرداخت.عمری دراز کرد و در سال 803 ه. ق ، در گذشت و در همان جا به خاک سپرده شد. صاحب روضات الجنان در بارهء در گذشت وی می نويسد:« حضرت شيخ کمال مدتی در وليانکوی تبريز متوطن بود و ايشان را در آن بقعه خلوتی بوده که شب در آن به سر می برده اند و هيچ کس را در خلوت راه نبوده و يکی از مريدانش ايشان هر شب سبوی آبی می آورده و پيش در آن خلوت می گذاشته و می رفته تا شب رحلت وی آب آورده ، آواز حضرت شيخ از درون خلوت  به گوش وی رسيده که به شعری مترنم اند ، چون گوش فرا داشته مترنٌم  با اين دو بيت بوده اند:

 باصبح بگوييد که بی وقت مزن دم

 امشب شب وصل است  نگهدار  نفس را

 چون ديد کمال آن سر کو ترک  وطن کرد

 بلبل چو چمن ديد رها کرد قفس را

 چون صباح گشته حضرت شيخ بيرون نيامده ، مريدان به خلوت درون رفته اند ديده اند که بوريای افتاده وشيخ بالای آن خشتی زيرسرنهاده،روی به قبله آورده ازمرجع خاک به عالم پاک انتقال نموده اند36.

 خواجه عبدالحيم خلوتی تاريخ وفات شيخ کمال را در قطعهء زيربه نظم آورده است:

 عارف حق شناس شيخ کمال               که جهان را به شعر تر بگرفت

 تا سخن را سخن برون افتاد                کس سخن همچو آن بزرگ نگفت

 هشتصد و سه گذشت کان خورشيد        همچو مه در سحاب غيب نهفت

 کمال الدين بهزاد- وی در سال 870 ه. ق ،در شهر هرات به دنيا آمد ، در کودکی يتيم ماند، ميرک هروی نقاش و کتابدار سلطان حسين بايقرا او را زير بال حمايت خود گرفت، تربيت کرد، آثار نبوغ هنری کودک يتيم متجلی شد، کم کم در دستگاه سلطان قرب و منزلتی يافت، مورد  عنايت واقع شد، وزير هنر پرور امير عليشير نوائی او را مشمول لطف قرار داد، هر روز برترش کشيد تا پس از درگذشت ميرک هروي، وی را به رياست کتابخانهء خاصهء سلطان حسين منسوب ساخت. هنگامی که هرات به دست شيبانی خان افتاد باز بهزاد در امان و مشغول کار و هنر خود بود. شاه اسماعيل صفوی هنگام فتح هرات بهزاد را با خود به تبريز آورد، بسيار اعزاز کرد، « منصب استيفا و کلانتری مردم کتابخانهء »خويش را بدو وا گذاشت. در زمان شاه طهماسب صفوی هم معززٌ بود،گاهگاه شاه پيش او مشق نقاشی می کرد. در اين اوان بهزاد به پيری رسيده بود. کارها را تدريجاً به شاگردانش واگذار می کرد و خود به اصلاح و دستکاری آنها قتاعت می نمود، اين کار را استادان پيش از وی نيز می کردند، اما سطح هنر بهزاد بالاتر از هنر همهء پيشينيان بود. او مينياتور بيجان ايرانی را روح و حال بخشيد، مکتبی ايجاد کرد که ظرافت را با طبيعت در هم آميخت، يا به عبارت ديگر زيبائيهای طبيعت را هر چه ظريفتر ارائه کرد. اين هنر بود که او را شهرهء آفاق ساخت و جزو بزرگترين هنرمندان به شمار آورد. بهزاد تا پايان عمربا عزت و احترام زيست و در سال 942 ه. ق ، در تبريز در گذشت و در جنب قبر شيخ کمال خجندی به خاک سپرده شد. ماده تاريخ زيل در وفات او سروده شده است:

 وحيد عصر بهزاد آنکه چون او               ز بطن مادر اياٌم کم زاد

 اجل چون صورت عمرش بپرداخت         قضا خاک وجودش داد بر باد

 ز من صورتگری تاريخ پرسيد              بدو گفتم جواب از جان ناشاد

 اگر خواهی که تاريخش بدانی               نظر افکن به « خاک قبر بهزاد»37.

بحث دربارهء مقبرة الشعراء به پايان می رسد، شايد کسی بپرسد زلزله و حوادث طبيعی معمولاً کاخهای بلند و بقاع سر بر افراشته را واژگون و سرنگون می سازد، سنگی که برروی خاک نهاده شده باکی از حوادث مزبور نمی تواند داشته باشد، چنانکه اغلب الواح و کتيبه های قبور بزرگان مدفون در گورستانهای قراء اطراف تبريز از قرنهای پنج و شش هجری تا کنون سالم و دست نخورده مانده اند. بايد گفت اين نظر کاملاً درست و منطقی است، الواح و سنگنبشته های مقابر شعرا و عرفای تبريز را زلزله از بين نبرده، بلکه نخست عساکر قشون عثمانی و سپس عمال و سربازان صفوی هنگام بنای قلعهء کهن و قلعهء رشيديهء تبريز، به جای مصالح ساختمانی به کار برده و با اين عمل جاهلانه زيان جبران ناپذيری به تاريخ و فرهنگ و هنر اين سرزمين وارد ساخته اند38.سنگنبشته های بزرگی نيز که اکنون از ديوارهای برج ويران قلعهء رشيديه سر به در آورده اند اين مدعا ثابت می کنند تعداد کثيری نيز از اين نوع سنگها در نقاط مختلف محلهء سرخاب وجود دارند که در نتيجهء بی توجهی مردم عامی نوشتهء بعضی از آنها بکلی از بين رفته و به صورت سنگ درشت معمولی در آمده اند.

 1- برای مزيد استحضار رک به: روضات الجنان و جنات الجنان، تصحيح سلطان القرائي، ج1 ، ص 523 ، 524 ، 613 و تاريخ و جغرافی دارالسلطنهء تبريز، ص 255. آقای حاج ميرزا محمد علی آقا قاضی در اين باره مقالهء ممتعی دارد و در آن پدر مرحوم ميرزا محمد قاضی را ، ميرزا محمدقاضی ذکر کرده است.

2- انبند قريه ای است از بخش رودقات که اکنون امند ناميده می شود.

3- روضات الجنان و جنات الجنان، تصحيح سلطان القرائي، ج 1،ص 272.

4- مولًف « دانشمندان آذربايجان» اشتباهاً مولد بابا حسن را قريهء « امند» نوشته است، ص 58 .

5- درويش حسين کربلائی می نويسد: تاريخ وفات حضرت بابا حسن مشخص و معين نيست، ج 1 ،  ص53 .

 6- قبر ملا حسن در اخر کوچهء مجلل، محلهء آقاجان آباد، واقع شده است و در يکی از روزهای پائيزی در خدمت دانشمند ارجمند آقای محمود اصفهانی زاده توفيق زيارت آن قبر دست داد.

 7- عمو دزج مزرعه ای بوده در کوه سرخاب. روضات الجنان، ج1 ، ص 60 .

 8- ج1 ، ص 57 – 60 .

 9- حواشی روضات الجنان و جنات الجنان، ج 1 ، ص 550 .

 10- به تلخيص و تغيير عبارت از مادهء « اسدی  طوسي» مندرج در دائرةالمعارف فارسی فرانکلين، ص 134، ج1 ، تهران 1345.

 11- به تلخيص و تغيير عبارت از ص 211، ج 1، روضات الجنان، تصحيح سلطان القرائي، تهران 1344 ش.

 برای مزيد استحصار رک به ماده: « اسدی طوسي» در لغت نامهء مرحوم دهخدا و مادهء « اسدی طوسي» در فرهنگ سخنوران تاًليف آقای دکتر عبدالرسول خيامپور، چاپ تبريز 1340 ش. و تاريخ

 ادبيات ايران، مرحوم دکتر صادق رضازادهء شفق، ص 137-141 ، تهران 1321 ش.

 12- برای وقوف کامل از شرح حال خاقانی و اهميت شعر و مقام ادبی وی رک به: تاريخ ادبيات مرحوم دکتر صادق رضازادهء شفق، ص 205 – 225 – و دانشمندان آذربايجان تاًليف محمد علی تربيت، ص 129- 132- و فرهنگ سخنوران دکتر خيامپور، مادهء «خاقاني» ص 181 .

 13- روضات الجنان، ج 1 ، ص 201 . در اين کتاب شرح مفصل و ممتعی از خاقانی و زندگی و مقام علمی و ادبی آن درج گرديده و مصحح محترم کتاب نيز حواشی ارزنده ای در اين خصوص آورده استو چون بنای ما بر ايجاز و معرفی ذکر محل مقابر و آثار تاريخی است لذا از بحث مفصل در اين باب خودداری  می کنيم.

 14- ملخص از تاريخ ادبيات فارسی مرحوم دکتر صادق رضازادهء شفق، ص 188- 189، تهران 1321ش. برای مزيد استحضار رک به: مادهء « ظهير فاريابي» لغت نامهء دهخدا و فرهنگ سخنوران دکتر خيامپور. در روضات الجنان، ج 1، ص 204 ، شرح بالنسبه مبسوطی راجع به انزوا و گوشه گيری ظهير درج شده و ضمناً اشاراتی نيز به شاهفوربن محمد اشهری نيشابوری رفته است.

 15- مقدمهء ديوان قطران، به قلم مرحوم حاج محمد نخجواني، ص يب، تبريز 1333 ش. برای استحضار بيشتر از حالات و اشعار و زندگی قطران رک به: دانشمندان آذربايجان، محمد علی تربيت، ص 307؛ تاريخ ادبيات فارسي، مرحوم دکتر رضازاده، شفق، ص 147- 150 .

 16- ملخص از دانشمندان آذربايجان، ص 351- 353 ، و نيز رک به: روضات الجنان ، ج1 ،       ص 66- 76.

 17- تاريخ و ادبيات مرحوم دکتر رضازادهء شفق، ص 302 – 303؛ روضات الجنان، ج 1 ، ص 105- 106 .فرهنگ سخنوران دکتر خيامپور، مادهء همام تبريزي.

 18- تصحيح منقح محققانه ای از ديوان همام به وسيلهء آقای دکتر رشيد عيوضی استاد دانشکدهء ادبيات و علوم انسانی تبريز به عمل آمده که اميد می رود در بهار سال 1351 ش، چشم شيفتگان ادب فارسی با انتشار آن روشن شود.

 19- سال 8، شمارهء 10 ؛ تاتی و هرزني، کارنگ، ص 13 .

 20- نقل با تغيير چند عبارت از دائرة المعارف فرانکلين، ص 1327 ، ج1، تهران 1345 ش. نويسنده دائرةالمعارف به اشتباه در گذشت خواجه سلمان ساوجی را در ساوه نوشته است . راجع به موضوع و علت نظم « فراقنامه» رک به: بحث مقابر شاد آباد مشايخ، در همين کتاب.

 21- يکی از شعرای آن روزگار، قطعهء ذيل را در ماده تاريخ در گذشت سلمان ساوجی سروده است:

 گذشت هفتصد و هفتاد و هشت از هجرت       شب سه شنبه که بد سيزده ز ماه صفر

 يگانه اشعر دوران جمال دين سلمان                      ز خاک تيره روان شد به عالم انور

 22- تاريخ و جغرافی دارالسلطنهء تبريز، نادر ميرزا، ص 126.

 23- روضات الجنان، تصحيح سلطان القرائي، ج 1 ، ص 346 .

 24- مطلع قصيدهء ظهير اين است:

 

سپيده دم که شدم محرم سرای سرور               شنيدم آيت توبوا الی الله از لب حور

 

برای مزيد استحضار از حالات عصار تبريزيء رک به: دانشمندان آذربايجان، ص 275 – 276 و روضات الجنان، ج 1 ، ص 363- 366.

 

25- نادر ميرزا اين سئوال و جواب را به افضل کاشی نسبت می دهد. تاريخ و جغرافی دارالسلطنهء تبريز، ص 123.

26- روضات الجنان و جنات الجنان، ج1 ، ص 317 .

27- ريحانة الادب، تاًليف محمد علی مدرس خياباني، ج1 ، ص 306 ، تبريز 1348 ش.

28- از آيهء 136 سورهء مبارکه آل عمران.

29- برای مزيد استحضار رک به: روضات الجنان و جنات الجنان، ج1 ، ص 324- 331 .

30- ريحانةالادب، محمد علی مدرس، ج4 ، ص 470- 472 ، چاپ دوم، تبريز. اکنون گورستان چرنداب ازبين رفته و در محل آن چند دبستان و يک دبيرستان به نام ن امير خيزي» بنا گرديده است. جای آن دارد که از طرف اوليای ادارهء آموزش و پرورش لوحهء يادبودی به نام شعرا و علمای بزرگ دفن شده در اين گورستان تهيه و به تالاراجتماعات دبيرستان امير خيزی نصب شود تا نام و خاطرهء اين خادمان بزرگ علم وادب هميشه زنده بماند.

 

31- اعضای کميسيون عبارت بودند از : تيمسار سپهبد اسکندر آزموده و آقايان دکتر بازرگان، ميرزا جعفر سلطان القرايي، دکتر تاجبخش، دکتر مرتضوي، دکترنخجواني، حاج حسين نخجواني، جواد کياني، عبدالغفار نيشابوري، نسرين پور، محمد حسين شهرستاني، عزيز دولت آبادی و نگارنده. رياست کميسيون به عهدهء آقای استاندار بود.

 32- بعد از آقای دهقان تيمسار سرتيب محمد علی صفاری به استانداری آذربايجان منصوب شد> مردی کاردان، قاطع، وارسته، موًدب، با فضل و با گذشت بود. نه تنها معاشران وي، بلکه اکثر مردم کوچه و بازار نيز او را دوست جهانديده ای برای خود محسوب می داشتند.

 33- دانشمند ارجمند آقای سيد محمد تقی مصطفوی در نامهء مورخ 16 بهمن ماه 1350 مرقوم فرموده اند که: « وقفنامهء خواجه رشيدالدين فضل الله چاپ شده و در مرحلهء ثبت کتابخانهء ملی و صحافی است.»

 

34- تيمسار سپهبد جهانبانی و آقای سيد محمد تقی مصطفوی و مرحوم دکتر رضا زادهء شفق اعضای هياًت امنای بنای يادگاه به اتفاق آقای احمد کاشانيان، طهماسب دولتشاهی و نگارنده از بقعهء سيد حمزه و محل مقبرةالشعرا بازديد به عمل آوردند و نگارنده در صحن بقعهء سيد حمزه عکسی از آنها گرفت که در صفحهء روبرو آورده ميشود. عکس ديگر نيز در همان روز در تالار بزرگ کاخ استانداری تبريز از آقای مهندس تقی سرلک رئيس و آقايان دکتر منوچهر مرتضوی و شجاع الدين مجيدی دو تن از اعضای کميسيون بنای يادگاه شعرا گرفته شد.

 

35- آقای مهندس سرلک در اواخر آبان ماه 1350 به تهران منتقل و تيمسار آرتشبد ضرغامی به جای ايشان به استانداری آذربايجان شرقی منصوب گرديد.

 

36- با لطف پروردگار و عنايت هياًت مديرهء انجمن آثار ملی آگهی مسابقهء تهيه ء نقشهء جامع و جالبی برای يادگاه شعرا به مرحلهء عمل در آمده و جناب مصطفوی در اين باره مرقوم داشته اند:« در کار تهيهء نقشهء بنای يادبود مقبرة الشهرا ء تبريز عده ای از مهندسين جوان در مسابقه شرکت می کنند و نقشه هايی تهيه و عرضه خواهند کرد وانشاالله از سال آينده اين موضوع هم به مرحلهء عمل در خواهد آمد.»

 37- رک به: ر وضات الجنان، ج1 ، ص 500- 511 و مقدمهء ديوان کمال خجندي، تصحيح عزيز دولت آبادي، تبريز 1337 ش.

 38- برای مزيد استحضار از ترجمهء حال بهزاد رک به: کمال الدين بهزاد، تاًليف دکتر قمر آريان، تهران 1347 ش، مقالهء دورهء تحولات نقاشی ايران،  به قلم ابوالقاسم طاهری ، مندرج در مجلهء روزگار نو، ج4 ، شمارهء 6 و ج 5، شماره های 1 و 2 ، لندن 5- 1944 م.

 39- برای مزيد استحضار رک به: همين کتاب، ص 164 – 166.




















نوشته شده > در   شنبه 9 ارديبهشت 1391  ساعت  07:24 ق.ظ   توسط   فرامرز مقنیان آذری
چاپ         ارسال برای دوستان        بازگشت             
نظرات شما :
نام :
نام خانوادگی :
  ایمیل :
 

لطفا کد نمایش داده شده در تصویر را وارد نمایید
نظر خود را درباره این مطلب بیان بفرمائید