آداب شوخی و مزاح در اسلام

آداب شوخی و مزاح در اسلام

امـام صـادق (عـليـه السلام ) فرمود: هيچ مومنى نيست مگر اينكه در او دعابه است .راوى از امام پرسيد: دعابه چيست ؟ حضرت فرمود: يعنى مزاح و شوخى(1 .

شوخى كردن ، اگر در حد و مرز مجاز و معقول باشد، شادى آور است و شاد كردن مردم به فـرمـوده حـضـرت رسـول ، كـارى پـسـنـديـده اسـت و در روايـات ، از ادخـال سـرور در دل اهـل ايـمـان تـمـجـيـد شـده اسـت : ان مـن احـب الاعمال الى الله عزوجل ادخال السرور على المومنين ؛(2

از مـحـبـوبـتـريـن كـارهـا نـزد خـداونـد مـتـعـال ، وارد سـاخـتـن شـادمـانـى بـر دل مومنان است .

يونس شيبانى از امام صادق (عليه السلام ) نقل كرده كه آن حضرت پرسيد : چگونه است شوخى و مزاح كردن شما با يكديگر؟ گفتم : اندك است .حضرت با لحنى عتاب آميز فرمود: چرا با هم شوخى و مزاح نداريد؟

فان المداعبة من حسن الخلق ، شوخى و مزاح ، بخشى و جزيى از خوش رفتارى و حسن خـلق اسـت و تـو مـى خـواهـى از ايـن طـريـق ، سـرور و شـادى بـر دل بـرادرت وارد كـنى ، پيامبر هم با افراد شوخى مى كرد، مى خواست كه آنها را شادمان سازد(3.

درسيره رهبران الهى

نـمـونـه هـايـى كـه از مـزاحـهـا و رفـتـارهـاى لطـيـفـه آميز و سخنان مطايبه انگيز حضرت رسـول روايـت شـده اسـت ، نـشـان مـى دهـد كـه آن حـضـرت در عـيـن حـال كـه خـوشـرفـتـارى و گـشـاده رويـى و بـذله گويى داشت ، از مرز حق و سخن درست فراتر نمى رفت و شوخيهايش ‍ باطل و لغو و ناروا نبود. در روايت است كه پيامبر(صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود :

انى لامزح و لا اقول الا حقا؛(4

من مزاح مى كنم ، ولى جز حق نمى گويم .

اين سخن ، هم نشان دهنده مزاح در سيره رسول خداست ، هم رعايت حد و مرز آن .

در مـورد عـلى بـن ابـى طالب (عليه السلام ) نقل شده كه وى شوخ طبع بود و همين شوخ طـبـعـى نـيز بهانه مخالفان او گشت تا حضرت را از گردونه خلافت كنار بزنند و چنين وانـمـود كـنـنـد كه يك فرد خوش مشرب و شوخ طبع ، نمى تواند رهبرى مسلمين را عهده دار شـود. اهـل مـزاح بـودن و بـذله گـويـى آن حـضـرت ، حـتـى از زبـان مـخـالفـان او هـم نـقل شده است . عمر و عاص ، معاويه و عمر، سخنانى دارند كه گوياى اين ويژگى در آن حـضـرت اسـت . خـود حـضـرت بـا شـگـفتى ياد مى كند كه عمر و عاص در منطقه شام ، چنين وانـمـود و تـبليغات مى كند كه فرزند ابوطالب ، مزاح گر و بذله گو و بازيگر است (5)! تا چهره ناخوشايندى از وى در اذهان شاميان ترسيم كند .

معاويه گفته است : خدا اباالحسن (على بن ابى طالب ) را رحمت كند، كه خندان و گشاده رو و اهل فكاهى بود(6)! او مى خواست اين را به عنوان نقطه ضعف حضرت قلمداد كند .

در بـاره امـام صـادق (عـليـه السلام ) نقل شده كه آن حضرت ، بسيار خنده رو و شوخ طبع بود: و كان كثير الدعا و التبسم(7 ).

در بـرخـى روايـات هـم تـوصـيه شده كه در مسافرت با يك جمع ، براى سر ور و رفع خستگى از مزاح و شوخيهاى سالم استفاده شود و اين از اداب سفر بيان شده است .

هـمـچـنـان كـه گـذشـت ، شـوخـى و تـفريحات سالم و مزاحهاى بدون آزار و دور از تحقير ديـگـران و پـرهـيـز از اسـتـهـزاء مـردم ، بـه زنـدگى فردى و اجتماعى نشاط مى بخشد و مـوضوع مهم طنز نيز به نحوى در قلمرو شوخى و مزاح قرار مى گيرد، به شرط آن كه نـگـاه جـدى بـه زنـدگـى ، آسـيـب نبيند و حيات بشرى به بازيچه و لودگى و هرزگى كشيده نشود .

عـاقـلان در هـر شـوخـى و هزل هم ، يك سخن جدى مى يابند و از وراى مزاح ، به حقايق مى رسند، اما غافلان ، جدى ترين مسايل حيات را هم به بازى مى گيرند .

شـوخـى در گـفـتـار و مـطـايـبـه در رفـتـار، نـبـايـد فـلسـفـه حـيات را به پوچى و خامى مبدل سازد و نگاه آدمى را به قشر نازكى از حقايق هستى متوقف سازد. اساسا مرز شوخى و جـدى پنداشتن زندگى در همين نگرش و زاويه ديد نهفته است . زنده ياد، علامه محمد تقى جعفرى در تعريف شوخى مى نويسد :

فـروغ جـهان افروز روح را خاموش ساختن و به قشر نازكى از نفت كه روى آب مى سوزد خيره شدن و لذت بردن ، شوخى ناميده مى شود(8 ).

باز هم به تعبير استاد علامه جعفرى : با اين فرض كه همه عقلاى عالم به وجود يك عده امور جدى معتقدند، بايستى شوخيهاى ما به صورت استراحتهايى باشد كه براى تكاپو ددر كـار و فـعـاليـت لازم مى دانيم . آرى ، بايست شوخى كنيم ، اما ضمنا بايد بدانيم كه اين شوخى در حقيقت مانند بيرون آمدن از كشتى است كه در سطح اقيانوس زندگى در حركت اسـت و گـام گذاشتن به صندوق مقوايى است كه در روى امواج اقيانوس بى اختيار جست و خـيـز مـى كـنـد. مـمكن است اين كار خنده آور، تلخى يكنواخت بودن حركت كشتى و تماشا به دسـتـگـاه و سـاكـنـيـن كـشـتى را به دست فراموشى بسپارد، اما نبايد فراموش كرد كه در نـورديـدن پـهنه بيكران دريا، احتياج به همان كشتى مجهز دارد كه حتى كوچكترين پيچ و مهره اش هم به طور جدى منظور شده است (9 .

حد و مرز شوخى

انسانها از نظر تحمل شوخى يكسان نيستند. بعضيها ظرفيت لازم براى مزاح را ندارند، در نـتيجه شوخى به جاى دلشاد كردن ، كينه و كدورت مى آورد و به جاى غم زدايى ، اندوه زا مى شود .

از سـوى ديـگـر، افـراط در هـر چـيـز، حـتـى خـنـديدن و خنداندن و شوخى و لطيفه گويى نـاپسند است و آثار سوء و عوارض تلخ دارد. اگر در تعاليم دينى از مزاح نهى شده يا از كثرت مزاح مذمت شده است ، براى پيشگيرى از همين عوارض است . مولوى مى گويد :

امام باقر (عليه السلام ) به همران بن اعين فرمود :

اياك والمزاح ، فانه يذهب هيبة الرجل و ماء وجهه ؛(10

از شوخى بپرهيز، چرا كه شوخى هيبت و آبروى انسان را مى برد .

امام صادق (عليه السلام ) فرمود :

لا تمزح ، فيذهب نورك ؛(11

شوخى مكن ، كه فروغت مى رود .

رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود :

كثره المزاح تذهب بماء الوجه و كثرة الضحك تمحو الايمان ؛(12

شوخى بيش از اندازه و بسيار، آبرو را مى برد و خنده زياد، ايمان را محو مى كند .

ز شوخى بپرهيز اى باخرد                      كه شوخى تو را آبرو مى برد

در آداب و اخـلاق مـسـافرت ، در احاديث متعددى ، چند چيز جزء جوانمردى و فتوت به شمار آمـده اسـت ، يـكـى هـم مـزاح اسـت ، امـا بـه شرطى كه معصيت و گناه نباشد، يا موجب خشم و نـارضـايـتـى پـروردگـار نـگردد. المزاح فى غير المعاصى . كثرة المزاح فى غير ما يسخط الله عزوجل(13

در سخنى هم امام صادق (عليه السلام ) فرموده است :

ان الله يحب المداعب فى الجماعة بلا رفث ؛(14

خـداوند شوخ و مزاح كننده و بذله گو در ميان جمع را دوست مى دارد، اگر به گناه كشيده نشود .

امام كاظم (عليه السلام ) نيز در توصيه به يكى از فرزندانش چنين مى فرمايد :

اياك و المزاح ، فانه يذهب بنور ايمانك و يستخف مروتك ؛(15

از شوخى پرهيز كن ، كه نور ايمانت را مى برد و مروت تو را سبك مى سازد .

امـام زيـن العـابـديـن (عـليه السلام ) در حديث بلندى كه به خصلتهاى گناهان و آثار و عواقب سوء آنها پرداخته ، از جمله گناهانى كه پرده حيا و عصمت را مى درد، شرابخوارى ، قـمـاربـازى و پرداختن به لغويات و شوخيهايى مى شمارد كه براى خنداندن مردم به كار گرفته مى شود(16 .

شـايـد اشـاره بـه آثـار سـوء اخـلاقـى و روحـى دلقـك بـازيـهـايـى بـاشـد كـه عـده اى شـغـل خـود را انـجام حركات سبك و خنداندن مردم ساخته اند و مردم را از واقيات حيات و عمق بينش و نگرش به زندگى و مراعات آداب و سنن دور مى دارند .

آيـا جـز ايـن اسـت كـه چـهـره هـاى دلقـك و انـسـانـهايى كه حرفه بازيگرى در خنداندن و لودگى و مسخرگى دارند، و شوخيهاى جلف و سبك و نسنجيده و دور از وقار مى كنند، به طـور طـبـيـعى هيبت و وقار انسانى خود را از دست مى دهند و در نظرها سبك جلوه مى كنند. اين مضمون ، در احاديث بسيارى مطرح شده است .

امام على (عليه السلام ) فرموده است :

من كثر مزاحه استخف به و من كثر ضحكه ذهبت هيبته ؛(17

كسى كه زياد شوخى كند، به سبب همان سبك مى شود و هركه زياد بخندد، هيبتش مى رود .

اگـر در حـديـث اسـت كـه : الكـامـل مـن غـلب جـده هـزله ؛(18) كـامـل اسـت كـه جـد او بـر شـوخـى اش غـلبـه و فـزونـى داشـتـه بـاشـد، نـفـى اصـل شـوخـى و مزاح و هزل را نمى كند، بلكه شوخيهاى بى رويه و مزاحهاى خارج از حد را مى گويد كه جديت حيات را تحت الشعاع قرار مى دهد .

شوخیي هاى بدفرجام

وقـتـى شـوخـى ، از مـرز اعتدال فراتر كشيده شود، موجب تحقير و اهانت مى گردد و طرف شـوخـى بر مى آشوبد و در دفاع از آبروى خود و حفظ موقعيتش به مبارزه و برخورد مى پردازد .

اينجاست كه شوخى تبديل به كدورت و دشمنى مى شود .

نمونه هاى فراوانى مى توان يافت كه يك مزاح بيجا و نسنجيده كه بى حرمتى به كسى يـا گـروهـى تـلقـى شـده اسـت ، خـشـم آنـان را بـرانـگـيـخـته است . در ضرب المثلهاى ما تـعابيرى همچون شوخى شوخى آخرش به جدى مى كشد(19) وجود دارد كه گوياى عواقب ناهنجار برخى شوخيهاست . همين مضمون در مثلهاى عربى نيز آمده است :

المزاح مقدمه الشر .

امام حسن عسكرى (عليه السلام ) فرمود: لا تمازح ، فيجترء عليك ؛(20) شوخى مـكـن كـه بـر تـو گستاخ مى شوند. اين ، اشاره به از بين رفتن مهابت و حرمت مزاح كننده دارد كـه وقـتى با شوخى ، حريم خود را شكست و ابهت و وقار خويش را زير پا گذاشت ، راه براى ديگران باز مى شود كه به حرمت شكنى بپردازند .

در حديث ديگرى كه امام صادق (عليه السلام ) به مومن الطاق دارد به آثار سوء و خلاف انگيز مزاح اشاره دارد. حضرت ، ضمن وصاياى مفصلى به وى مى فرمايد :

ان اردت ان يـصـفـو لك ود اخـيـك فـلا تماز حنه و لا تمارينه و لا تباهينه و لا تشارنه ؛(21

اگـر مـى خـواهـى دوسـتـى بـرادرت بـا تـو صـاف و زلال و بى آلايش بماند با او شوخى ، جدل ، مفاخره مخاصمه و كشمكش مكن .

روشـن اسـت كه اين چهار عمل ، گاهى نوعى تعرض به حريم شخصيت ديگرى محسوب مى شود و آن صفاى برادرى و دوستى را مى آلايد .

بـه هـر حـال ، در شـوخـى كـردن بـا ديـگـران ، هـم بـايـد ظـرفـيـت طـرف مـقـابـل سـنـجـيـده شـود، هـم از افـراط و زيـاده روى پـرهيز گردد، هم از تحقير و توهين و اسـتـهـزاء ديـگـران اجـتـنـاب شـود، هـم وقـار و هـيـبـت خـود شـخـص مـحـفـوظ بماند. نشاندن گـل لبـخـند به چهره ها به قيمت خورد كردن شخصيت يك انسان ، و ايجاد شادى در عده اى به بهاى غمگين ساختن يك مسلمان ، زيبنده و شايسته نيست . ددر مساءله طنز و برنامه هاى فـكـاهـى و عروسكى صدا و سيما نيز، به لحاظ اينكه گاهى اهانت به اشخاص حقيقى مى شـود و تـعرض به آبرو و حيثيت آنان به شمار مى آيد، برخى به طور جدى مخالفند و آنـان را از نـظـر فـقـهـى و شـرعـى بـى اشـكـال نـمـى دانـنـد. اعـتـدال در هـر امـرى پـسـنـديـده اسـت ، در مزاح و شوخى نيز همچنين ، تا معاشرتها پاك و دوستيها با دوام و رابطه ها صميمى و برادرانه باشدوخ .

پی نوشت ها :

1- بحارالانوار، ج 73، ص 60 .

2- كافى ، ج 2، ص 189 .

3- بحارالانوار، ج 16، ص 298 .

4- بحارالانوار، ج 16، ص 298 .

5- نهج البلاغه ، صبحى صالح ، خطبه 84 .

6- بحارالانوار، ج 41، ص 147 .

7- بحارالانوار، ج 17، ص 33 .

8- تفسير و نقد و تحلييل مثنوى ، ج 16، ص 147 .

9- تفسير و نقد و تحلييل مثنوى ، ج 16، ص 147 .

10- بحارالانوار، ج 73، ص 60 .

11- بحارالانوار، ص 58 .

12- بحارالانوار، ج 69، ص 259 .

13- بحارالانوار، ج 73، ص 266 .

14- بحارالانوار، ص 60 .

15- بحارالانوار، ج 66، ص 395 .

16- بحارالانوار، ج 70، ص 375 .

17- بحارالانوار، ج 74، ص 285 .

18- غررالحكم .

19- امثال و حكم ، دهخدا، ج 2، ص 1036 .

20- بحارالانوار، ج 75، ص 350 .

21- بحارالانوار، ص 291 .

 

 

آیا شوخی و مزاح در اسلام جایگاهی دارد ؟

بر اساس آموزه های اسلامی شادی خوب و پسندیده است؛ اما شادی همواره می بایست مانند هر عمل و رفتار اجتماعی به دور از افراط و تفریط باشد؛ چرا که افراط در رفتارهای اجتماعی تاثیرات زیانبار و منفی بر شخص و جامعه به جا می گذارد .

از این روست که خداوند در آیه 75 سوره غافر (مومن) سرور به حق و به دور از افراط را امرى مقبول و پسندیده معرفی می کند .

خداوند در این آیه با مقیّد کردن «فرح» به «بغیر الحقّ» بر آن شد تا شکل افراطی شادی و سرور را نقد کرده و آن را مطلوب نشمارد؛ چرا که «فرح» و شادمانى گاهى به حق است و مورد ستایش و گاهى باطل است و مورد سرزنش. (مجمع البیان، ج 7 ـ 8 ، ص 828 )

خداوند در بیان علت پرهیز از هرگونه شادی و سرور افراطی یعنی فرح باطل به آثار خروج از اعتدال و گرایش به افراط اشاره می کند و می فرماید که این گونه رفتارهای نامناسب موجب غفلت از خدا (غافر، ایات 73 تا 75)، گمراهی (همان)، شرک(همان) و هلاکت در دنیا و آخرت (قصص، ایه 28) می شود .

از این روست که ضمن ناپسند شمردن افراط در شادی و فرح باطل (لقمان، آیه 18؛ اسراء، آیات 37 و 38) از این گونه رفتارهای سرخوش و مستانه نهی می کند (انفال، آیات 47 و 48؛ لقمان، آیات 17 و 18) و برای افراط بدکاران در شادى و خوشحالى، کیفر دوزخ را وعده می دهد.(غافر، آیات 72 تا 76؛ انشقاق، ایات 10 تا 13 )

شادی و شوخی در سنت و سیره معصومان (علیهم السلام )

انسان ها هنگام شادی شوخی می کنند و هم چنین برای این که سرور و شادی را در دیگران و جمع ایجاد کنند یا بیافزایند از شوخی بهره می گیرند .

در فرهنگ عامیانه شوخی خرکی کنایه از: شوخی دور از ادب و نزاکت است .

وقتی می گوییم که با کسی شوخی داشتیم به معنای این است که :

الف با او صمیمی هستیم ، ب یا این که سر به سر او گذاشتیم .

مداعبه و مزاح کردن در زبان عربی، همان به معنای زبان شوخی کردن است .

هزل نوع افراطی شوخی و مزاح است که در بسیاری از موارد همراه بی ادبی است؛ چنان که مداعبه نیز بیش تر رفتاری است تا کلامی؛ هم چنین مزاح بیش تر با کلام انجام می گیرد تا با رفتار .

خداوند در بیان علت پرهیز از هرگونه شادی و سرور افراطی یعنی فرح باطل به آثار خروج از اعتدال و گرایش به افراط اشاره می کند و می فرماید که این گونه رفتارهای نامناسب موجب غفلت از خدا (غافر، ایات 73 تا 75)، گمراهی (همان)، شرک(همان) و هلاکت در دنیا و آخرت (قصص، ایه 28) می شود

شوخی در اسلام جایز دانسته شده و حتی بابی در کتب روایی ما به آن اختصاص یافته است(شیخ حر عاملی، ج 12، وسائل الشیعة، ص 112، باب استحباب مزاح و ضحک)؛ زیرا شوخی یا ریشه در سرور باطنی فرد دارد که می خواهد به جمع منتقل کند یا این که برای تغییر ذائقه جمع صورت می گیرد تا از حالت جدی خارج شده یا از اندوه و غمی رهایی یابند .

بنابراین، شوخی را نمی توان از مصادیق لهو و لعب باطل بر شمرد، مگر این که از حالت اعتدال خارج شود و از هدف حکمیانه ای چون ایجاد شادی و سرور در جمع به ابتذال و غیبت و تمسخر کشیده شود. در این صورت است که به عنوان لهو مذموم و ناپسند خواهد بود .

امیرمومنان على علیه‏السلام شوخی کردن را عامل برای ایجاد سرور در برادر ایمانی می داند که دچار اندوهی است که می توان با شوخی او را از آن حالت خارج کرد. آن حضرت (صلی الله علیه و آله)‌ در این باره به سیره عملی پیامبر (صلی الله و علیه وآله) ‌اشاره می کند و می فرماید: هرگاه رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و ‏آله یکى از اصحاب خود را غمگین مى ‏دیدند، با شوخى او را خوشحال مى ‏کردند و مى‏ فرمودند: خداوند، کسى را که با برادران (دینى) اش با ترشرویى و چهره عبوس روبرو شود، دشمن مى‏دارد. (رسائل شهید ثانى، ص 326 )

شوخی

درجمع شوخی کن به شرط ...

از آن جایی که سرور امری مطلوب و پسندیده و از صفات بهشتیان است و هم چنین سرور بیانگر آرامش روحی و روانی است، از نظر اسلام عواملی که در ایجاد آن نقش داشته باشد نیز مطلوب دانسته شده است .

در روایات شوخی در جمع به دور از هر گونه افراط و دشنام و ناسزا و تمسخری به عنوان امری محبوب الهی دانسته و شوخی کننده به عنوان محبوب خداوند معرفی می شود .

امام باقر علیه السلام می فرماید: خداوند عزوجل دوست دارد کسى را که در میان جمع شوخى کند به شرط آن که ناسزا نگوید.(کافى، ج2، ص663، ح4 )

از آن جایی که هر چیزی که محبوب خداوند است، محبوب حبیب خداوند یعنی حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله) است، آن حضرت (صلی الله علیه و آله) اهل شوخی و مزاح بود. رسول اکرم صلى الله علیه و آله می فرماید: من شوخى مى کنم، اما جز حق نمى گویم.(شرح نهج البلاغه، ج6، ص330 )

صفاتی از صفات مومنان

از امام صادق(علیه السلام) در بیان صفات مومن می فرمایند: هیچ مومنی نیست مگر اینکه در او "دعابه" باشد. راوی سوال کرد دعابه چیست؟ حضرت فرمودند:" مزاح"( کلینی، اصول کافی، ج 2، ص 664 )

از صفات مومن بلکه از مهم ترین و اصلی ترین صفات اهل ایمان، خوشرفتاری و حسن خلق است که جلوه های بسیاری دارد که از آن جمله شوخی با دوستان است .

یونس شیبانی از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است که آن حضرت(علیه السلام) از او پرسید: چگونه است شوخی و مزاح کردن شما با دیگران؟

گفتم : اندک است .

حضرت(علیه السلام) با لحنی عتاب آمیز فرمود : چرا با دیگران مزاح و شوخی ندارید؟! شوخی و مزاح بخشی از خوشرفتاری و حسن خلق است. آن حضرت(علیه السلام) در ادامه به سیره عملی پیامبر(صلی الله علیه و آله) اشاره کرده و فرمودند: پیامبر(صلی الله علیه و آله) هم با افراد شوخی می کرد و می خواست که آنها را شادمان کند.(وسائل الشیعة، ج 12، ص 114، حدیث 15794 و سنن النبی، علامه طباطبایی، ص60 )

بنابراین، شوخی را نمی توان از مصادیق لهو و لعب باطل بر شمرد، مگر این که از حالت اعتدال خارج شود و از هدف حکمیانه ای چون ایجاد شادی و سرور در جمع به ابتذال و غیبت و تمسخر کشیده شود. در این صورت است که به عنوان لهو مذموم و ناپسند خواهد بود

بالأخره شوخی کنیم یا نه؟

این که در روایاتی از امام موسی کاظم علیه السلام و یا معصومی دیگر بر خلاف روایاتی که می گوید شوخی کردن از صفات مومن است،‌ از شوخی پرهیز می دهد به سبب این است شخص گرفتار عادت زیاده روی در شوخی شود و به باطل گرایش یابد. از این روست که می فرماید: از شوخی (بی مورد) بپرهیز، زیرا که شوخی نور ایمان تو را می برد.(بحارالانوار، ج78، ص321 )

در حقیقت شوخی های بی مورد و نسنجیدن موقعیت مکانی و مقامی و یا زیاده روی در این امر یا گرایش به شوخی های باطل و نارواست که شوخی کردن امری مذموم شمرده می شود .

بر همین اساس است که امام حسن عسکری علیه السلام نیز می فرماید: جدال مکن که ارزشت می رود و شوخی مکن که بر تو دلیر شوند.( تحف العقول، ص 486 )

نتیجه گیری :

اگر همه شرایط و آداب شوخی کردن مراعات شود می توان امید داشت که شوخی به عنوان یک امر مثبت و سازنده اجتماعی دارای کارکردهای هنجاری در جامعه باشد و زمینه را برای ایجاد یا بروز آرامش روحی و روانی فراهم سازد .

شاد کردن مومن

شاد کردن برادران مسلمان و مؤمن و خشنود گردانیدن یکدیگر، موضوعی بسیار پسندیده و مطلوب است و در روایات متعدد، مورد ترغیب و تشویق قرار گرفته است؛ در روایتی خوشحال کردن مؤمنان به منزله خوشحال کردن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و در نتیجه خوشحال کردن خداوند متعال دانسته شده! و در روایتی دیگر این عمل یکی از محبوب‌ترین اعمال نزد خداوند شمرده شده است. ولکن شاد کردن مؤمنان در صورتی پسندیده و دارای ارزش است که انسان مرتکب کار حرام و دروغ نگردد .

 پاسخ تفصیلی

شاد کردن برادران مسلمان و مؤمن و خشنود گردانیدن یکدیگر، موضوعی بسیار پسندیده و مطلوب است و در روایات متعدد، مورد ترغیب و تشویق قرار گرفته است؛ در روایتی خوشحال کردن مؤمنان به منزله خوشحال کردن پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و در نتیجه خوشحال کردن خداوند متعال دانسته شده! و در روایتی دیگر این عمل یکی از محبوب‌ترین اعمال نزد خداوند شمرده شده است [1] ولکن شاد کردن مؤمنان در صورتی پسندیده و دارای ارزش است که انسان مرتکب کار حرام و دروغ نگردد. اگر انسان با دروغ و یا حرامی دیگر خواسته باشد دیگران را شاد نماید، چنان که بسیاری از مزاح‌ها و شوخی‌های امروزه چنین است؛ نه تنها شوخی کننده اجر و پاداشی نخواهد داشت، بلکه در روایات اسلامی به شدت مورد مذمت و نهی قرار گرفته است.چنان که پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) در روایتی فرمود: من شوخی می‌کنم، ولی جز سخن حق چیزی نمی‌گویم». [2 ]

در یکی از وصایای پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) خطاب به ابوذر غفاری آمده است :

«یا أباذَرٍّ! وَیلٌ لِلَّذِی یحَدِّثُ فَیکذِبُ لِیضحِک بِهِ القَومَ، وَیلٌ لَهُ، وَیلٌ لَهُ. یا أباذَرٍ ... لا تُخْرِجَنَّ مِن فیک کذبَةً أبَدا»؛

«وای بر کسی که سخن دروغی می‌گوید تا با آن مردم را بخنداند. وای بر او! وای بر او! ای ابوذر! هرگز از دهانت دروغی خارج نشود». [3 ]

در روایتی دیگر امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید :

«لا یجِدُ عَبدٌ طَعمَ الایمانِ حَتّی یترُک الکذبَ هَزْلَهُ وَ جِدَّهُ»؛

«هیچ بنده‌ای مزه ایمان را نخواهد چشید، مگر اینکه دروغ را ترک نماید؛ چه جدّی و چه شوخی». [4 ]

بسیاری از شوخی‌هایی که در میان مردم رایج است با دروغ و نوعی کار حرام همراه است و افراد گمان می‌کنند که جز با این روش نمی‌شود دیگران را شاد نمود؛ در حالی که با سخن حق و درست نیز می‌شود با دیگران مزاح کرد و آنان را خنداند؛

شوخی‌های پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم )

«زنی به نام «ام ایمن» نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) آمد و به آن حضرت عرض کرد: شوهرم با شما کاری دارد. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) به او فرمود: همان کسی که در یک چشمش سفیدی وجود دارد؟ زن گفت: نه یا رسول الله! در یک چشم شوهر من سفیدی نیست. پیامبر به او فرمود: پس همان کسی را می‌گویی که در هر دو چشمش سفیدی است؟ زن باز هم گفت: نه یا رسول‌اللّه! در چشمهای شوهر من سفیدی نیست. حضرت خندید و فرمود: آیا کسی پیدا می‌شود که در چشمش سفیدی نباشد؟». [5 ]

در روایتی دیگر آمده است :

«پیرزنی خطاب به پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) عرض کرد: یا رسول اللّه! دعا کنید که خداوند مرا به بهشت ببرد. حضرت فرمود: پیر زن‌ها وارد بهشت نمی‌شوند. پیرزن شروع به گریه نمود. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) خندید و فرمود: ای پیرزن! مگر این سخن خداوند را نشنیده‌ای که در قرآن می‌گوید: ما آنان را جوان و باکره قرار می‌دهیم و سپس وارد بهشت می‌نماییم». [6 ]

و نیز نوشته‌اند: «روزی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) و امیرالمؤمنین علیه السلام در جمعی نشسته بودند و خرما می‌خوردند. پیامبر (صلی الله علیه و آله وسلم) هسته‌های خرما را جلوی امیرالمؤمنین ریخته، سپس فرمودند: «مَن کثُرَ نَواهُ فَهُو أَکولٌ»؛ «کسی که هسته‌های خرمای او زیاد است پرخور است». امیرالمؤمنین علیه السلام نیز در جواب فرمودند: «مَن أَکلَ نَواهُ فَهُوَ أَکولٌ»؛ «کسی که هسته‌های خرمایش را هم می‌خورد پرخور است!». [7 ]

در این مزاح و شوخی، پیامبراکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) به حضرت علی نفرمود: هسته‌های خرمای تو چون بیشتر است پرخور هستی تا این سخن بر خلاف واقع باشد؛ بلکه به طور مطلق فرمودند: هرکس هسته‌های خرمایش زیاد است پرخور است و این یک حقیقت است؛ چنان که سخن حضرت علی علیه السلام نیز همین گونه و حقیقت است .

[1]. الکافی، ج ۲، ص ۱۸۸ ـ ۱۹۰.1

[2]. بحارالانوار، ج ۱۶، ص ۱۱۶؛ محجة البیضاء، ج ۵، ص ۲۳۴.2

[3]. الکافی، ج ۲، ص ۳۴۰.3

[4]. وسائل الشیعه، ج ۱۲، ص ۲۵۱.4

[5]. سبل الهدی و الرشاد، ج ۷، ص ۱۱۴؛ محجة البیضاء، ج ۵، ص ۲۳۴.5

[6]. مستدرک الوسائل، ج ۸، ص ۴۱۰.6

[7]. سیری در رساله حقوق امام سجادع، ج ۳، ص ۴۵۱.7

شب قدر، شبی برای عروج

در ماه رمضان - در همۀ روزها و شبها - دلهایتان را هرچه می‌توانید با ذکر الهی نورانیتر کنید، تا برای ورود در ساحت مقدس لیلةالقدر آماده شوید؛

 که "لیلةالقدر خیر من الف شهر تنزّل الملائکةوالرّوح فیها باًّذن ربّهم من کل امر". شبی که فرشتگان، زمین را به آسمان متصل می‌کنند، دلها را نورباران و محیط زندگی را با نور فضل و لطف الهی منور می‌کنند. شب سِلم و سلامت معنوی - سلام هی حتّی مطلع الفجر - شب سلامت دلها و جانها، شب شفای بیماریهای‌ اخلاقی، بیماریهای معنوی، بیماریهای مادی و بیماریهای عمومی و اجتماعی؛ که امروز متأسفانه دامان بسیاری از ملتهای جهان، از جمله ملتهای مسلمان را گرفته است! سلامتی از همۀ اینها، در شب قدر ممکن و میسّر است؛ به شرطی که با آمادگی وارد شب قدر بشوید .

می‌بینیم که مردم ما، جوانهای ما، زن و مرد ما با این شبها حقیقتاً قصد پالایش خود را دارند؛ دلها نرم می‌شود، چشم‌ها اشکبار می‌شود، روح‌ها لطیف می‌شود؛ روزه هم کمک کرده است. ما باید امیدوار باشیم، دعا کنیم و بکوشیم از این شبها برای عروج معنوی خود استفاده کنیم؛ چون نماز معراج و وسیله ی عروج مؤمن است. دعا هم معراج مؤمن است، شب قدر هم معراج مؤمن است. کاری کنیم عروج کنیم و از مزبله مادی که بسیاری از انسانها در سراسر دنیا اسیر و دچار آن هستند، هرچه می‌توانیم، خود را دور کنیم. دلبستگی‌ها، بدخلقی‌ها - خلقیات غیرانسانی، ضدانسانی - روحیات تجاوزگرانه، افزون خواهانه و فساد و فحشا و ظلم، مزبله‌های روح انسانی است. این شبها باید بتواند ما را هرچه بیشتر از اینها دور و جدا کند .

در قیامت به ما اجازه عذرخواهی نخواهند داد

شب قدر، فرصتی برای مغفرت و عذرخواهی است. از خدای متعال عذرخواهی کنید. حال که خدای متعال به من و شما میدان داده است که به سوی او برگردیم، طلب مغفرت کنیم و از او معذرت بخواهیم، این کار را بکنیم، والّا روزی خواهد آمد که خدای متعال به مجرمین بفرماید: «لایؤذن لهم فیعتذرون». خدای نکرده در قیامت، به ما اجازه عذرخواهی نخواهند داد. به مجرمین اجازه نمی‌دهند که زبان به عذرخواهی باز کنند؛ آن‌جا جای عذرخواهی نیست. این‌جا که میدان هست، این‌جا که اجازه هست، این‌جا که عذرخواهی برای شما درجه می‌آفریند، گناهان را می‌شوید و شما را پاک و نورانی می‌کند، از خدای متعال عذرخواهی کنید. این‌جا که فرصت هست، خدا را متوجّه به خودتان و لطف خدا و نگاه محبّت الهی را متوجّه و شامل حال خودتان کنید. «فاذکرونی اذکرکم»؛ مرا به یاد آورید، تا من شما را به یاد آورم .

امروز که خدای متعال اجازه داده است که شما به زاری، تضّرع و گریه بپردازید، دست ارادت به سوی او دراز کنید، اظهار محبّت نمایید و اشک صفا و محبّت را از دل گرم خودتان به چشمهایتان جاری سازید. این فرصت را مغتنم بشمارید، والّا روزی هست که خدای متعال به مجرمین بفرماید: «لاتجأروا الیوم»؛ بروید، زاری و تضّرع نکنید، فایده‌ای ندارد: «انّکم منّا لاتنصرون». این فرصت، فرصت زندگی و حیات است که برای بازگشت به خدا در اختیار من و شماست و بهترین فرصتها ایامی از سال است که از جمله آنها ماه مبارک رمضان است و در میان ماه مبارک رمضان، شب قدر! ۱۳۷۶/۱۰/۲۶

بهترین اعمال در این شب، دعاست

فرمود «لیلةالقدر خیر من الف شهر»؛ شبی که به عنوان لیلةالقدر شناخته شده است و مردد است بین چند شب در ماه رمضان، از هزار ماه برتر و بالاتر است. در ساعت‌های کیمیایی لیلةالقدر، بنده‌ی مؤمن باید حداکثر استفاده را بکند. بهترین اعمال در این شب، دعاست. درباره‌ی دعا هم امروز مطالبی را به شما برادران و خواهران عرض می‌کنم. احیاء هم برای دعا و توسل و ذکر است. نماز هم - که در شب‌های قدر یکی از مستحبات است - در واقع مظهر دعا و ذکر است. در روایت وارد شده است که دعا «مخّ العبادة»؛ مغز عبادت، یا به تعبیر رایج ماها، روح عبادت، دعاست. دعا یعنی چه؟ یعنی با خدای متعال سخن گفتن؛ در واقع خدا را نزدیک خود احساس کردن و حرف دل را با او در میان گذاشتن. دعا یا درخواست است، یا تمجید و تحمید است، یا اظهار محبت و ارادت است؛ همه‌ی اینها دعاست. دعا یکی از مهمترین کارهای یک بنده‌ی مؤمن و یک انسان طالب صَلاح و نجات و نجاح است. دعا در تطهیر روح چنین نقشی دارد. ۱۳۸۴/۰۷/۲۹

در شب‌های قدر برای مسائل خود، کشور و مسلمین دعا کنید

 شب قدر هم در میان این سه شب است. طبق روایتی که مرحوم «محدّث قمی» نقل می‌کند، سؤال کردند که کدام یک از این سه شب - یا دو شب بیست‌ویکم و بیست‌وسوم - شب قدر است؟ در جواب فرمودند: چقدر آسان است که انسان، دو شب - یا سه شب - را ملاحظه شب قدر کند. چه اهمیت دارد بین سه شب مردّد باشد. مگر سه شب چقدر است؟ کسانی بوده‌اند که همه ماه رمضان را از اول تا آخر، شب قدر به حساب می‌آوردند و اعمال شب قدر را انجام می‌دادند! قدر بدانید .

این روزها را قدر بدانید. شبهای قدر را حقیقتاً قدر بدانید. قرآن صریحاً می‌فرماید: «خیر من الف شهر»؛ یک شب بهتر از هزار ماه است! این خیلی ارزش دارد. شبی است که ملائکه نازل می‌شوند. شبی است که روح نازل می‌شود. شبی است که خدای متعال آن را به عنوان سلام دانسته است. سلام، هم به معنی درود و تحیّت الهی بر انسانهاست، هم به معنای سلامتی، صلح و آرامش، صفا میان مردم، برای دلها و جانها و جسمها و اجتماعات است. از لحاظ معنوی، چنین شبی است! شبهای قدر را قدر بدانید و برای مسائل کشور، مسائل خودتان، مسائل مسلمین و مسائل کشورهای اسلامی دعا کنید. ۱۳۷۶/۱۰/۲۶

تفکّر و تأمّل در آیات خلقت و تأمّل در سرنوشت انسان در شبهای قدر

از اوّل شب بیست وسوم، از هنگام غروب آفتاب، سلام الهی -«سلام هی حتّی مطلع الفجر» - شروع می‌شود، تا وقتی که اذان صبح آغاز می‌گردد. این چند ساعتِ این وسط، سلامِ الهی و امن الهی و خیمه‌ی رحمت خداست که بر سراسر آفرینش زده شده است. آن شب، شب عجیبی است؛ بهتر از هزار ماه، نَه برابر آن؛ «خیرٌ من ألف شهر». هزار ماه زندگی انسان، چقدر می‌تواند برکات به وجود آورد و جلب رحمت و خیر کند! این یک شب، بهتر از هزار ماه است. این، خیلی اهمیّت دارد. این شب را قدر بدانید و آن را به دعا و توجّه و تفکّر و تأمّل در آیات خلقت و تأمّل در سرنوشت انسان و آنچه که خدای متعال از انسان خواسته است و بی‌اعتباری این زندگی مادّی و این‌که همه‌ی این چیزهایی که می‌بینید، مقدّمه‌ی آن عالمی است که لحظه‌ی جان دادن، دروازه‌ی آن عالم است، بگذرانید .

عزیزان من! لحظه‌ی جان دادن، ما وارد عالم دیگری می‌شویم. برای آن روز، خودمان را باید آماده کنیم. همه‌ی این دنیا، همه‌ی این ثروتها، همه‌ی این انرژیهایی که خدای متعال در وجود شما در این عالم به ودیعه گذاشته است، همه‌ی آنچه که خدا برای بشر خواسته است - حکومت عادلانه، زندگی مرفّه، چه و چه و چه - برای این است که انسان فرصت پیدا کند تا خود را برای نشئه‌ی آن عالم آماده نماید. خود را آماده کنید، با خدا اُنس بگیرید، با خداوند مناجات کنید، ذکر بگویید و استغفار کنید .

به برکت امام زمان خواسته‌هایتان را از خدای متعال بگیرید

من به همه شما مردم عزیزمان توصیه می‌کنم، امشب را که شب قدر است، قدر بدانید. دعا، تضرّع، توبه و انابه و توجّه به پروردگار،جزو وظایف همه ماست. مشکلات عمومی مسلمین، مشکلات کشور، مشکلات شخصی‌تان و مشکلات دوستان و برادرانتان را با خدای خودتان مطرح کنید. از خدای متعال توجّه بخواهید؛ از خدای متعال مغفرت بخواهید؛ از خدای متعال انابه و حال و توجّه بخواهید .

امشب را قدر بدانید. شب بسیار مهمی است؛ شب بسیار عزیزی است. به ولیّ‌عصر، ارواحنافداه، توجّه کنید؛ به در خانه خدا - مسجد - بروید و به برکت امام زمان از خدای متعال خواسته‌هایتان را بگیرید. بنده هم از همه شما ملتمس دعا هستم .

معانی کلمات را در این دعاها مورد توجه قرار بدهید

و من خواهش میکنم جوانان عزیز ما سعی کنند معانی این کلمات و این فقرات را در این دعاها مورد توجه قرار بدهند. الفاظ دعا، الفاظ فصیح و زیبائی است؛ لیکن معانی، معانی بلندی است. در این شبها با خدا باید حرف زد، از خدا باید خواست. اگر معانی این دعاها را انسان بداند، بهترین کلمات و بهترین خواسته‌ها در همین دعاها و شبهای ماه رمضان و شبهای احیاء و دعای ابی‌حمزه و دعاهای شبهای قدر است. اگر کسی معانی این دعاها را نمیداند، با زبان خودتان دعا کنید؛ خودتان با خدا حرف بزنید. بین ما و خدا حجابی وجود ندارد؛ خدای متعال به ما نزدیک است؛ حرف ما را میشنود. بخواهیم با خدا حرف بزنیم؛ خواسته‌های خودمان را از خدای متعال بخواهیم. این انس با خدای متعال و ذکر خدای متعال و استغفار و دعا خیلی تأثیرات معجزآسائی بر روی دل انسان دارد؛ دلهای مرده را زنده میکند